تبليغاتX
وبلاگ شخصي مولف و پژوهشگر عزيزاله سميعی

(( اشياء ناشناس پرنده / يوفوها ( UFOs) ))

 *مقدمه :يوفو(ufo) ياشيء ناشناس پرنده ،عبارتست ا ز: هرواقعيت يا تصورشيء پرنده در آسمان است كه بعد از بررسي ورسيدگي نا شناس با قي بما ند .

پژوهشگر (يوفو) بنام ( آ لن هينك / J.Allenhynek) توضيح ميدهد كه (( گزارش احسا س ومشاهده شيئ يا نور ديده شده در آسمان يا ظهورآ ن بر فراز جزيره اي ، مسير گلوله ، جنبش و تحرك هاي كلي وعمومي ورفتارهاي درخشان وشبنمايي كه فرض ودليل منطقي وحتي توضييح قرار دادي ندارد و............را به (يوفو ) نسبت ميدهند )) .

بسياري ا ز مردم براين باورند كه ( يوفو ) يك حيله فضا يي است وعده اي نيز چنين باوري را ندارند . اغلب دانشمندان علوم وآ كادميسن ها هوا خواه وخوا ها ن پژوهشي استاندارد براساس گفته ( كارل ساگان / carl sagan)هستند وي گويد: (( روشن بيني وادعاي فوق العاده ]درباره مطلبي بسيارمهم [ نيازبه مدرك وگواه فوق ا لعاده دارد )) . درنتيجه انتقاد ها اغلب متوجه كساني است كه پذيرفته اند (يوفوها) سفينه هاي  فضايي ماوراي زمين مي باشند .

  • گزا رشها يي ازعهد باستان درباره (يوفوها ) :

گزارشهاي عجيب ازمنا ظرآسمان ]خيالي يا واقعي [ درسراسرتاريخ ثبت وضبط شده است .

برخي از اين گزارشها ممكن است مربوط به شهابها يا ستارگان دنبا له ويا متعلق به پديده هاي نوري آ تمسفرمانند خورشيد نمايي ( خورشيد كاذب ) وغيره باشند كه هنوزنا شناخته باقي مانده اند . تعدادي از معروف ترين اين گزارشها بقرار زير است :

1-    كتاب ( ا زكيل /Book of Ezekiel) ، مشاهده آغاز بالا وپايين رفتن چيزي را درآسمان همراه با دود وشعله وباچرخهايي كه درونش چرخان بوده است گزارش كرده است .

    مهندس هوا فضاي ( ناسا / NASA) ، ( ژوزف بلومريج /Blumrich) يكنوع كشتي فضايي را طراحي ومحاسبه كرد كه به گمان وي قطعا ت آ ن درست مطابق شيئ ديده شده براساس كتاب ( ازكيل ) است ، بعنوان مثا ل (بلومريچ ) چرخش آن شيئ فضايي را با يك هلي كوپتر چرخنده هنگام نشستن ويا برخاستن نشان داد .

2-    در حدود 1450 پيش ا زميلاد ودرعصرحكمرا ني (توماس سوم فاروها /Pharoah Thumos III) ، توضيح وگزارشي در باره (( چرخهاي آتشين )) پرنورترا زخورشيد وجود دارد كه درچند روزظاهرشدند ودرنهايت با بالا رفتن درعمق آسمان نا پديد شدند.

3-    ارتش الكساندر بزرگ ( اسكندر ) درسا ل 329 پيش ا زميلاد وهنگا ميكه از رود خانه اي درهندوستان عبورميكرد (( دوسپرنقره اي رنگ )) ديد كه ستونهاي ارتش وي با ديدن اين سپرها با رها د چار هرا س ونگراني مي شد . ونيزدرسال 322 پيش ازميلادكه الكساندر، آغازبه گشتن در(( فوء ني كيا /Phoenicia)) نمود((سپرپرنده ديگري )) را ديد كه مسير حركت آن شيئ مثلث گونه بود وتصورمي شد شيء بزرگتري از آ ن براي شكستن حصار ها وديگر دفاعيات شهرتيرهاي نورا ني پرتاب ميكرد ارتش الكسا ندربه سرعت از اين موقعيت پيش آمده سود برد وآن شهررا تصرف كرد وسپس آ ن شي ء ناپديد شد .

4-    درسال 1235 بعد از ميلاد ارتش ( اوريت سامه /Oritsume) درژاپن نورمرموزي را درآ سمان ديد .

5-    راهب ومورخ ( ويليام نيوبورگ ) دركتاب (( وا قعه نگاري )) گويد:درسال 1290ميلادي را هب كل وراهبا ن كليساي دورافتاده اي در( يوركشاير) ، موقعي كه شي ء مسطح ، گرد ونقره اي رنگي از فراز آسمان كليسا پرواز كرد دچار ترس شدند .

6-    درچهاردهم آ پريل سال 1561ميلادي درآسمان شهرنورنبرگ آ لمان بارها گروهي از اشيا ء استوانه اي وكروي شكل پديدار شدند كه ظا هرا" آنها درگير رزمي هوايي شده بودند .

  • نخستين گزارشهاي عصرنوين ا ز( يوفوها ) :

پيش از پرواز سفينه هاي فضايي سا يوز]كه نخستين سفينه هاي فضايي بودند كه توسط اتحاد جما هيرشوروي سابق به فضا پرتاب شدند [، از اواسط قرن نوزدهم تا نزديكي قرن بيستم گزارشهاي عجيبي از پديده هاي هوايي ناشناخته وجود دارد كه برخي از اين گزارشها چنين است :

1-    درهفدهم ماه نوامبر 1882ميلادي منجم مسئول ثبت مشاهدات ]رصد خانه [ گرينويچ سلطنتي گزارش توضيح داد كه درهنگا م مشاهدات به اشياء عجيبي درآسمان       برخورد كرده است كه به ا شكال ، ((صفحه )) ، (( اژدر)) و (( دوك )) بوده ا ند ،  وي توضيح داد كه آ نها بسيار متفاوت ترا زگويهاي آتشين شهاب ها بودند .آ ن ا شياء عجيب توسط منجمان ديگراروپا نيز ديده شدند .

2-    دراواخرقرن نوزدهم گزارش شد كه شكا فهاي بوجود آمده دربدنه كشتي هاي هوايي    ]زيپلن ها [ توسط بازديد كننده هاي ما وراء زميني ترميم وا تصا ل داده ميشود .

يكي از مشهورترين اين گزارشها درسا ل 1897ميلادي به عمل آمده است كه براساس آن :

بدنه كشتي هوايي   ( آ يورا - تگزاس ) كه دراثر برخوردي شكسته شده بود به طورغيرمنتظره وعجيبي ترميم شده بود .

]لازم به تذ كراست كه ؛ زيپلن ها بالن هاي بزرگ دوكي شكل قابل هدايت بودند كه ازگاز هيدرژن پرمي شدند وچون گازهيدرژن نسبت به هوا بسيارسبك تراست ( تقريبا"  15مرتبه )، بنا براين بالن بخوبي به هوا ميرفت وبكمك آ ن مسافران وبارزيا دي را ا زراه هوا جا بجا ميكردند متاسفانه تعداد ي ازاين كشتي هاي هوايي بعلت آتشگيربودن شديد گازهيدرژن آ تش گرفتند كه باعث كنار گذاشته شدن آ نها شد - مترجم ) [.

3-    درتاريخ 28 فوريه 1904 ( ا ل . ت . فرا نكوا سكا فيلد ) كه بعدا" فرمانده ناوگان پا سيفيك شد ، گزارش داد شكافي كه توسط جا شوا ن ‌]كاركنان كشتي[ دركشتي (U.U.S.Suply) در400 كيلومترمايلي غرب سا نفرا سيسكو ا يجاد شده بود بشكل مرموزي ترميم شد . ( اسكا فيلد ) نوشت كه ؛ (( اشيا يي بشكل سه نوردرخشان درآ سمان بشكل پلكاني مي پريدند انها ا ززيرابرها ظا هر شدندوخط سيركشتي راتغييردادند وسپس بالا ترا زا برها پريدند وا ززمين دورشدند .

4-      گزارش هاي متعد دي ا زنوع بالا در سالهاي 1930ازكشتي هاي هوا يي وجود دارد .

5-    درطول جنگ جهاني دوم ودرما نورهوايي اروپايي ها وژاپني ها گزارشهايي مبني بر        ظهورجنگنده هاي فريبنده كه هوا پيما هاي كشورهاي شركت كننده درمانوررا كه درمحورپيشروي قرار داشتند ، تعقيب مي كرده اند وجود دارد.

6-    درسال 1946 ميلادي بيش ا ز2000گزارش درباره هواپيما هاي ناشناس ا زمليت هاي اسكاندبنا وي گزارش شده است ونيزگزارشهاي منزوي شده اي ا زمليتهاي فرانسوي ،پرتغالي ، ايتا ليا يي ويوناني و.......

 *عصر يوفو :

عصريوفودر جنگ جهاني دوم ودرآمريكا وبا گزارش ديده شدن يك يوفو توسط يك تاجربنام (كنت آ رنولد ) در24 ماه ژوئن سال 1947 ميلادي آغازشد نامبرده هنگاميكه با هواپيماي شخصي درنزديكي (مونت را ينير/MOUNTRAINIER) پروازمي كرد، گزارش داد كه9 شيء برجسته ودرخشان را ديده است كه ا ز ( را بينر) به سوي نزديكي ( مونت آدامس ) با سرعتي باورنكردني كه درحدود 200مايل درساعت تخمين زده مي شد پروازمي كردند وسپس (مونت آدامس ) اخطاريا توجهي پرمعني ومهم از آ نها دريافت كرد .

(آ رنولد) بعد ها گفت كه آ ن ا شياء پرنده شبيه نعلبكي ، شبيه نيمه ماه ونيزشبيه ديسكي مسطح بودند .

گزارش هاي ديگري نيزاز ساير كشورها رسيد كه شايد پرمعني ترومهم ترآن مربوط به خطوط هوايي (( متحدين )) بود آن گزارش اين بود كه بيش از9 شيء د يسك مانند درچهلم ژولاي برفراز( آ يدا هو ) مشاهده شده است وسپس هفته ها روزنا مه هاي آ مريكا داستا نهايي ازبشقاب هاي پرنده ويا ديسك هاي پرنده چاپ كرده وا نتشار دادند .

در9 ماه ژولاي 1947 اداره اطلا عات نيروي هوايي آ مريكا با همكاري ( اف . ب . آِ ي /F.B.I) شروع به ثبت قانوني بهترين مشاهدا تي را نمود كه شامل مشاهدا ت (( آرنولد )) وپرسنل نيروي هوا يي آمريكا بود و(F.B.I) براي ثبت ورسمي نمودن مشاهدات ا زتمام دانشمندان علوم طلب ياري نمود ونيزا زآ نها خواست مشخص كنند كه آيا اين پديده هاي مشاهده وگزارش شده علمي هستند يا خير؟ .

پژوهش هاي علمي ا ين فكروا نديشه را به وجود آ ورد كه شايد اين اشياء پرنده نتيجه هاي    پديده هاي نجومي ويا جوي باشند ويا اينكه ممكن است آ دمهاي ماشيني قابل كنترل از راه دور( ربا ت ) باشند. سه هفته بعد انجمن متشكل ا ز( F.B.I) ودانشمندان علوم وپرسنل نيروي هوايي به اين نتيجه رسيدند كه (( بشقا بهاي پرنده هميشه ناشي ا زپديده هاي طبيعي ويا خيالي نمي باشند بلكه آنها گاهگا هي وا قعي هستند )) .

بعلاوه بررسي هاي علمي وتكنيكي توسط فرماندهي صنا يع هوايي به نتايج مزبوررسيد كه :

 

(( پديده هاي ديده شدن ا شيا ء نا شنا خته دربعضي مواقع وا قعي هستند وا ينكه اشيا ئي به اشكال بشقا ب هاي فلزي وبه بزرگي سفا ين فضايي ساخت انسان ديده شده كه داراي مشخصه هايي چون سرعت صعود بسيارزياد ، نداشتن صدا ، نداشتن اثري به دنبا ل ، كه پرواز هاي گاهگاهي داشته ودربرخورد با را دارها بنظرمي رسد رفتاري حيله آ ميز دارند ، مي توانند واقعيت داشته باشند اين اشياء مي توانند هم بصورت دستي وهم بصورت خود كاروكنترل ،

از راه دورباشند )) .

درماه سپتا مبر1947 ميلادي ( نيروي هوايي آمريكا ) به طوررسمي واداري رسيدگي به پديده ( يوفو/UFO) را آغازكردواين رسيدگي ها نيروي هوايي را به آفرينش پروژه هايي دراين رابطه هدا يت كرد ودر سال 1952پروژه ( كتاب آ بي /BLUBOOK) امضاء شد درسال 1970پرونده پروژه آ بي بسته شد ودرپايان اين برسي ها نيروي هوايي آ مريكا ، بجاي نام متداول ( بشقاب پرنده /Flying saucer)  نام ( شيء نا شنا س پرنده / Undentified Flying Object) را كه به صورت خلا صه ( يوفوبت /.B U.F. O) را انتخاب كرد كه خلا صه تر(يوفو/U.F. O) مي نامند و(يوفو) را چنين تعريف كرد :

 ((يوفوب (يوفو)هرشيء هوايي است كه داراي مشخصه هاي بسياربرجسته آ يروديناميكي باشد، طرح وچهره آ ن غيرعادي باشد وبا هرنوع هوا پيماي شناخته شده عصرحا ضرمطابقت نداشته باشد وقطعا" نتوان هم خانواده آن شيء فضايي را معين كرد).

آ يين نامه (يوفوب) همچنين ميگويد:

(( (يوفوبها/UFOs) به عنوان احتما ل تهديدهاي سري عليه ا يالات متحده آ مريكا بررسي شدندوازمنظرتهديد تكنيكي مورد توجه قرار گرفتند )) .

درضمن به پرسنل نيروي هوايي آمريكا مستفيما" گوشزد شد كه (( به خبرگزاريها مطالبي اظهارنكنند و با آ نها بحث نكنند )) .

* يوفوشناسي (UFOLOGY) :

يوفوشناسي رشته اي نووتازه است وبحث ميكند درباره گزارشهايي هوا خواهان اين رشته وكارهاي انجمن يا (( اتحاديه يوفوشناسي )) . تا زماني كه يوفوشناسي بعنوان يك برنامه پژوهشي آ كادميك حضورنداشت بررسي موضوعا ت متفاوت مطرح شده ، درسالهاي متمادي حوزه يا ميدانهاي متفاوتي ازعلم شامل مي شد ند . دولتهاويا آكادمي هاي علمي مستقلي دركشورهاي :

ايالات متحده آمريكا ، كانادا ، بريتا نيا ، فرانسه، بلژك ، سوئد، برزيل ، مكزيك ،اسپانيا ، واتحاد جماهيرشوروي ]سابق[، بررسي ميكردند گزارشهاي مختلفي را كه درباره يوفو درزمان هاي متفاوت بد ست مي آمد وشايد بهترين مطالعه وبررسي پروژه (( كتا ب آ بي )) بود كه شرح آ ن گذ شت .

بررسي هاي برجسته ديگردراين زمينه عبارتست از بررسيهاي :

1-(روبرت سون پا نل /Robertsonpanel) درسال 1953ميلادي .

2- انجمن يا كميته اغماض (Condoncomite) درطول سالهاي 1966 تا 1968 .

3- پروژه بررسي تووينك ( Twink) ياتوپ هاي سبز آتشين ( Thegreen Balls) .

4-پا نل استوروسك (Panel Sturrock) درسال 1998

5- پروژه فرانسوي (GEPAN-SEPRA) درسالهاي (2004- 1977 ) .

6- مطا لعه گروهي ( كومتا / Cometa) درسا لهاي ( 1994- 1996 ) .

* طبقه بندي يوفوها (: (UFOcategorization                                                          

برخي ا زپژوهشگران برمبناي مشاهدات ومطابق با چكونگي پديده وشكل اشياء پرنده گزارش شده، طبقه بندي هايي را انجام داده ا ند كه نمونه اي ا زا ين نوع طبقه بنديها چنين است :

1-    بشقاب هاي فرفره مانند يا سفاين فضايي ديسكي شكل نام مرئي بدون صدا ي هيچگونه موتورجلوبرنده اي درروز يا شب .

2-    سفا ين فضايي بزرگ مثلثي شكل كه سه فواره نورازسه گوش آن درحال فورا ن است .

3-    سفاين فضايي سيگارمانند كه نوري ازپنجره هايش درحال تا بيدن است ( گلوله هاي آتشين شهابها دربرخي مواقع چنين گزارش شده است ) .

4-    به اشكال ديگري مانند ؛ كره ، گنبد ، الماس ، توده بي شكل وسياه ، تخم مرغ ، استوانه ومثلثي .

*سيستم هينك (Hynek System) :

( جي . آ لن هينك / J.Allen Hynek ) ، جداي ا زطبقه بندي ذكرشده دربالا طبقه بندي ديگري را براي يوفوها گسترش دا د ، تقسيم بندي وي برا سا س مشاهدا ت شش گانه وي است . وي دراين تقسيم بندي نقطه قطع مشاهده را درفاصله 500 فوتي( 1500متري  ) نسبت به شيء مشاهده شده درنظرمي گيرد وباتوجه به اين نكته سه گونه مشاهده درنظر مي گيرد :

1- گونهN.L يا (نورهاي شبانه / Nocturnal Lights)؛ وآ ن عبارتست ا نورهاي غيرعادي

        درآ سمان شب .

     2- گونه D.D يا ( قرص هاي نوراني درشب /DaylightsDiscsوآن عبارتست ازهرشيء غيرعادي كه درآسمان روزديده شود وحتما" لازم نيست كه قرص مانند با شد

     3- گونه R.V يا (حالت هاي قابل مشاهده توسط رادار / Radar Visual Cases) ؛ وآن عبارتست ازاشيايي كه با رادار وهم با چشم قابل ديدن با شند .

    ا ما ازگونه هاي ذكرشده گونه اي مفيد تراست كه برمدرك يا مداركي مستند باشد لذا گونه ( R.V)كه شامل د يدن اشياء بارادارمي باشد دقيق تروگونه (N.L) ازدقت پا ئيني برخورداراست زيرا چشمهاي نورخورده انسان درشب اغلب درديدن پديده ها يي مانند ؛ شها بها ، نورستارگان ويا هواپيماها دچارگيجي واشتباه ميشود . گزارش هاي گونه (R.V) بيشترجنبه كمي دارد.

بعلاوه ما با سه زيرگروه (C.E) مواجه هستيم كه فكرمي كنيم ا زنظرمدرك ارزشمند باشند زيرا دربرگيرنده آ ثارارزشمند فيزيكي مي باشند كه اين آ ثارقابل اندازه گيري اند .واما زيرگروهاي مورد نظرعبا رتند از :
CE;1 : شامل اشيا ئي است كه درنزديكي ما ديده ميشوند بدون اينكه برمحيط اطراف خود آثاري برجاي گذارند .

CE:2:همان حالت CE:1است با اين تفاوت كه برمحيط اطراف آثاري برجاي گذاشته وبا عث تداخل امواج ا لكترومغنا طيس درپيرامون خود ميشود .

CE:3: علاوه براينكه دوحالت1 و2C را دربردارد، ا شغال مكاني وفضايي شيء ناشناس هم درآن ديده مي شود .

زيرگروهاي CE(هينك/ Hynek) اكنون گسترش زيادي يافته است وا ظهارت يا ادعا هاي ربوده شدن آدمها توسط (( بيگانه هاي فضايي )) وتوجيه كردن بسياري از پديده هاي ناشنا خته را دربر ميگيرد.
 * سيستم والي (Vallee System) :

(وا لي) طبقه بندي ديگري را در( يوفو ) شناسي بنيان نهاد كه ازبسيا ري جها ت به سيستم (هينك ) كه شرح آن گذشت برتري دارد  .اين طبقه بندي شامل پنج گونه يا پنج تيپ زيراست :

((تيپ شماره اول)) : اين تيپ شامل زيرمجموعه  هاي(a-b-c-d) مي باشد- اين نوع يوفوها به اشكال غيرعادي مشا هده ميشوند ، اشكالي مانند ؛ كروي - صفحه اي - حالت هاي بسته وجمع شده اي درروي زمين (به بلندي درخت يا كمتر) كه ممكن است با مجموعه اي ا زآثار برمحيط ا طرافش نيزهمراه با شد همچون گرما ، شبنما يي ويا همراه با اثريا آ ثار مكا نيكي اما زيرمجموعه هاي ((تيپ شماره اول)) بقرار زيراست :

 a- يوفو، نزديك ويا روي زمين باشد .

 b- يوفو ،روي ويا نزديك سطح آ ب باشد .

 c- ظهوريوفوهمراه با اشغا ل قابل توجه فضا مكان همراه باشد براساس مشا هدا ت جالبي كه گزارش شده است ؛ سخن گفتن يوفوبا انسان درا ين حا لت با اشا رات ، شبنما يي ويا به كمك امواج (سيگنا ل ها ) بوده است .

 d- ا شياء مشا هده پيشاهنگ يا ديده وريك گردونه زميني (يوفوي روي زمين ) بوده اند .

((تيپ شماره دوم )) : اين تيپ هم شامل زيرمجموعه هاي (a-b-c) مي باشد كه اين نوع يوفوها ، به شكل هاي استوانه وبه حالت عمودي درآ سمان ديده شده اند وگروهي از آنها ابر افشا ن يا انتشار دهنده ابر بوده اند . اين پديده دريوفوها بانام هاي متفا وتي همچون ؛ (( سيگار- ابر)) يا    (( كره- ابر)) همراه است . ا ما زيرمجموعه هاي (( تيپ شماره دوم )) بقرار زيراست :

 a- يوفو در آ سمان بطورمنظم حركت مي كند .

  b- يوفو به صورت ايستگا ه ويا پا يگاهي است كه اشيا ئي ا زآن برخاسته ويا اشيا ئي را شبيه ماهواره مي گيرد .

 c- يوفوتوسط اشياء ( يوفوهاي ديگر) درمحاصره است .

(( تيپ شماره  سه)) :اين تيپ شامل زيرمجموعه هاي (a-b-c-d-e) مي باشد ، كه اين نوع يوفوها به اشكال تخم مرغي ، ايستگا ه درآ سمان و..... ديده شده اند . اما زير مجموعه هاي  ((تيپ شماره سه )) بقرار زيرا ست:

a-درجا پرزد ن يوفو بين دوپريود يا دوره حركتي با حالت ا فتا دن يك برگ، بالا وپا يين رفتن يوفو دراين حالت شبيه آ ونگ ( پاند ول ) مي باشد.   

b- قطع ادامه پرواز ، درجا پرزدن وسپس ادامه حركت .                                                       

c- تغييرنما يش وآ را يش ظاهري درهنگام درجا پرزدن وبعنوان مثا ل ؛ تغييرشبنمايي ، تغييرتوليد شيء ويا اشياء ديگر ا زخود .

d-هجوم شيء اصلي ]يوفواصلي[ كه درميان اشياء متعدد فضايي قرار دارد .                 

e- تغييرنا گهاني خط سيردرهنگام پروا زدرسطوح فضايي متعدد .

(( تيپ شماره چهارم )) : اين تيپ شامل زيرمجموعه هاي   (a-b-c-d) مي باشد . اما زيرمجموعه هاي (( تيپ شماره چهارم )) بقرارزيراست :

a- پرواز ممتد ولاينقطع.

b- خط سير ساختگي نزديك سفينه فضايي فرضي ]كه يك حيله فضايي است [ .

c- ايجاد خط سيرموجي يا زيكزا كي .

d-داشتن فرم يا شكل مشخص پرواز .

(( تيپ شما ره پنجم )) : اين تيپ شامل زيرمجموعه هاي (a-b-c) ميبا شد. مشاهده اين نوع از يوفوها به صورت اشياء غيرعادي ونا معلوم است . بعنوان مثا ل ؛ ماده بصورت كامل رخ نمي نما يد يا به منصه ي ظهورنمي رسد وساختار وحالت ماده مشخص نمي باشد . اما اشارا تي كوتاه به زيرمجموعه هاي (( تيپ شماره پنجم )) بقرار زيراست :                                       

a-   امتداد ، وسعت ، وقطرظهوريوفوها(اشياء ) و منبع يا سرچشمه شبنما يي ( لومينسانس ) آ نها مشخص نيست .

b- اشياء (يوفوها ) داراي كمترين حركت وجنبش بوده وبه صورت نقطه يا منبع نوراني ساكن هستند                                                                                                                                                                          c- اشياء شبيه ستاره بوده وبه تندي درآ سمان حركت ميكنند واحتمالا" داراي خط سيرويژه يا مخصوص هستند                                                                                                             

* مدارك يا مستندا ت فيزيكي درمورد (يوفوها ) : 

بجزمشاهدا ت معمولي ، مدارك فيزيكي از بسياري حالت هاي مطالعه شده يوفووجود دارد كه اين مدارك توسط ارتش ها وآژانسهاي علمي - نظامي كشورهاي گوناگون تهيه وگردآوري شده است . مدارك فيزيكي شا مل اطلاعا ت ومداركي است كه از روش هاي غير مستقيم وبه روش هاي سنجش از راه دور تهيه شده اند ما نند ؛ استفا ده از رادار و........بيشترمدارك بدست آمده حاصل تا ثير متقا بل ( يوفو/UFO) برمحيط اطرا فش مي باشد .                                                    عده اي از يوفوشناسان برخي از اين مدارك را فريب دادن هاي يوفو انگا شته اند وعده ديگراز يوفوشناسان آن ها را پديده هاي حا صل دست اتسان دانسته اند . درضمن به پاره اي از رخ دا د ها برچسب (( ناشناخته )) يا (( غيرقابل قبول توضيح )) مي زنند كه تجزيه وتحليل چنين حالت هايي   نتايج مبهم و قطعي را دربرخوا هد داشت

ليستي از مدارك متعدد فيزيكي توسط كشورها واشخاص خاص تهيه شده است كه برخي ازآنها درذيل آ مده است :

1-    رد يا بي بازخورد امواج را داري از پايگاه هاي متعدد كه تا كنون بهترين روش آ گاهي از فعاليت هاي نظامي وكنترل هاي عمليا تي مي باشد و بطورهمزمان با رصد هاي چشمي صورت مي گيرد . يكي از تازه ترين نمونه ها شناسايي ورصد پروازآ هسته وخا موش يك (( شيء سياه وسه گوش )) برفرازكشوربلژيك درسال 1989 و1990 مي باشد كه مسير اين پرنده توسط رادار هاي متعدد (( نا تو)) وجت هاي ارتش بلژيك رد يا بي شدند وعكس ها واسناد آ ن موجود است . ومورد مشهور ديگراز اين نوع  درسال 1986 توسط نيروي هوايي آ مريكا ( F.A.A) مورد رديابي وشناسايي قرار گرفت .

2-    مدارك فيزيكي ديگر شامل ؛ عكسها ، فيلم ها ي ساكن ( اسلايد ) ها وفيلم هاي متحرك ويد يويي است كه تعدا دي از آ نها درطيف نورمادون قرمز( I.R) تهيه شده اند .

3-    تغييرا ت شد ت ميدان جا ذ به (G) وآ شفتگي هاي امواج مغنا طيسي هنگا م ظهوراين اشيا ء ناشنا خته ( يوفوها ) ثبت شده است .

4-    مدا رك فيزيكي ديگر مربوط به گما نه زني هاي اثرات ظهور( يوفو) مي باشد مانند ؛ سوختن يا خشك شدن زمين وشكستن شاخ وبرگها ي درختان بدون علت ظاهري ، ظهور ميدان ها وآ ثارمغنا طيسي خلا ف قاعده دراشياء ]به ويژه درفلزا ت وآ لات وا دوات ا لكتريك مغناطيس [ ونيزذوب شدن وتغييرشكل فلزات نيزثبت شده است .

5-    آ ثارفيزيولوژيك ظهور( يوفو) برمردم وجا نوران نيزگزارش شده است ما نند ؛ فلج شدن اعضاء يا سكته موقت ، سوختگي پوست ، ظهورجوشها يي برروي پوست ، سوختگي قرنيه چشم ، كه نشانه هاي تا بيد ن تا بشهاي فاسد كننده بافت هاي زنده مي باشد .

نمونه هاي ا ين موارد عبارتند از : حادثه فالكون ليك (Falconlake) درسال1967 وحادثه كش - لا ندروم (Cash - Landrum) درسال 1980 وحادثه ( ونزوئلا ) درسال1886 كه اين حوادث توسط مجله هاي علمي آ مريكا گزارش شده اند وبعلاوه درآنها انبوهي ازرصد هاي يوفو ومرگ وجراحت هاي حاصل از تا ثيرات محيطي آ ن نيزآ مده است.

حالت هاي تا ثيرگذاري فيزيولوژيك (يوفو) درنشريه (( ادبيا ت وهنرU.F.O)) ، توسط (جؤف د يتمن /Geof DIttman) گردآوري وگزارش شده است .

6-    ا زديگر پديده هاي احساس (يوفو) صدا دادن گله ها ورمه هاي گوسفندان وسايرحيوا نات ميباشد كه اين چنين حالت هارا توسط تكنيك ها وفن آ وري هاي جديد مي توان تجزيه وتحليل كرد .

7-    آ ثار بيولوژيك (يوفو) برروي گياهان بصورتهاي افزايش ويا كاهش رشد آ نها وديريا زود جوانه زدنشا ن اشكار ميگردد .

8-    آ ثارالكترومغناطيسي يوفو( EM) عبارتند ؛ ازحركت بازداشتن ماشين ها ، تداخل امواج راديوتلويزيوني واختلال وانحراف در جهت يابي هاي مغنا طيسي  پدافندي وهواپيما يي وناوبري وارتبا طات ، تركيد گي وآ سيب ديدن موتورها مي باشد . ليستي دربيش از 30 مورد از نوع بالا توسط ( ريجارد. ا ف . ها ينس/  Richard F .Haines) دانشمند ( ناسا/ NASA) گرد آ وري شده است .

معروفترين حالت هاي ثبت شده نظامي ازنوع بالا درپرونده هاي اسنادي (سيا/  CIA) برروي (( تهران )) درسال 1976 مي باشد كه دراثرآ ن ارتبا طات متعدد راديويي وسيستم هاي مخا براتي  هوا پيماهاي جنگنده هاي (F-4) ازبين رفت كه حادثه دراثرآتش گشودن هواپيما هاي جنگنده برروي ( يوفو) بوده است .

9- تا بشهاي ازراه دوربرروي كشورهايي كه داراي تاسيسات هسته اي مي با شند رديابي ودراسناد ( سيا /CIA) و( اف . بي . آ /   F.B.I) درباره گوشزد ها يي شده است .

ونيزازآزمايشگاه ملي ( لوس آ لاموس/LOS ALAMOS) وآزمايشگاه ملي (اوآ ك ريد گ /Oakridge) درسال 1950 اين تابش هاي تجسسي ( يوفو) هارا گزارش كرده اند واين گزارشها در( كتاب آبي / BLUEBOOK) ثبت شده است . درحادثه آزمايشگاه( اوآ ك ريد گ / Oakridge) مذكور، رادارها با اشيا ء پرنده درگيرشدند .

10- مدارك محكم وواقعي ديگراينكه ، درسال 1957 در(يوبا توباي ) برزيل قطعا ت مغنا طيسي حا صل ازتا ثيرات (يوفو) بد ست آ مد كه توسط دولت برزيل درآزمايشگاه ها آ ناليز شد . همچنين درحادثه سال 1964 ( اسكورو/ لوني زا مورا- SCORRO/ LONNIEZAMORA)آثارفلزي برجاي مانده ازتا ثيرات ( يوفو) توسط ( ناسا /NASA) آنا ليز( تجزيه ) شد .

11- تابش هاي امواج الكترومغنا طيس (يوفو) همچون امواج ميكروويو( امواج ريز) به خوبي شناسا يي شده اند . مثلا" درسال 1957 ودرمراقبت هاي پروازي هواپيمايي ( RB-47) اين امواج بكمك دستگا هها توسط دانشمندا ن مشا هده شده است . يكي از دانشمندان بنام ( جيمزهاردر/ JAMESHARDER ) علت پيدايش اين ميدان هاي قوي را (( اثرفاراده )) ميداند .

بررسي ومقايسه مدارك علمي فيزيكي درسال 1998 توسط موئسسه ي ( استوروسك يوفو پا نل /STURROCK UFO PANEL) انجام شده است .

** نكته مهم !

كوشش هايي ميشود كه گزارش هاي آ ناليزها وشواهد  ديداري ومدارك فيزيكي مربوط به (يوفوها ) به گونه هاي ديگري جلوه داده شود . مثلا" ؛ ( جيمزكمپل /James McCampell) دركتابش بنام ( بي قاعده گي اشياء پرنده /Unconventional Flyingobjects) ومهندس موشكي نظامي بنام (هرمن او برت /Herman Obert) ،نظريا تي مبني براين دارند كه چگونه (يوفو) بدون اينكه غرش صوتي ايجاد كند ] يا به ا صطلا ح شكسته شدن ديوار صوتي شنيده شود [ مي تواند  با سرعتي بسيار بالا تراز صوت پروازكند؟  

درپاسخ به پرسش بالا، ( لي ك ميرا بو/ Leiek Mirabo) پرفسورمهندسي فيزيك معتقد است كه احتما لا" ؛ هواي جلوي سفينه فضايي ( يوفو) بصورت پلاسماي ماده ] حالت چهارم ماده [  درمي آيد و       حا مل امواج ريز] صوتي [ ميشود ] كه  خارج از دامنه شنوايي ما است [ .

    * توضيحات آ ماري :

ازآمارگرد آوري شده توسط نيروي هوايي آ مريكا ومطا لعه برروي آ نها درمي يابيم كه نسبت (( رصدهاي با تشخيص صحيح )) به (( رصد هاي باتشخيص غلط )) كه ناشي ازفريب ويا حالت هاي روحي رواني غير عادي است برتري قوي دارد درضمن (( درصدي از حالت هاي رصدي وجود دارد كه توضيح قابل قبولي براي آ نها وجود ندارد )) .

     ازمطا لعات دانشمندان مؤسسه( با تل مموريا ل / Memorial Battel) چنين دريافت مي شود از3200 رصد انجام شده ( نيروي هوايي آ مريكا / U.S.A.F) كه درسال 1954 صورت گرفته است ، 22 درصد آ نها نا شناخته ودربهترين حا لت درحدود 30 درصد نيزحل نه شده باقي ما نده است .

  مطا لعات علمي دولت فرانسه درموضوع ( يوفو) بنام ( ژپن - سپرا /GEPAN - SEPRA) ازسال 1976 تا 2004 ليستي رااز 5800 حالت ارا ئه ميدهد كه در حدود 14 درصد آن غيرقابل توضيح است .

  • ايده هاي عمومي درتوجيه وتفسيريوفوها :

اظهارات عامه مردم را دردو عنوان مهم مي توان دسته بندي كرد ، كه اين سه دسته عبارتست از:

ا لف : استد لال كنندگان وجود (يوفو ) : نكات برجسته اظهارات اين دسته ازمردم چنين است

1- فرض هايي را بروجود وديدن موجودات هوشمند ما ورا ء زميني مي توان پذيرفت .

2-فرض هايي را درقرار گرفتن انسا ن ما بين ا ابعاد هستي ميتوان در نظر گرفت .

3- فرض هايي مبني بر عدم توانايي وبضاعت علمي ما درتوجيه علمي ( يوفو) وجوددارد.

4- اين پنداروجود دارد كه (يوفوها) ماشين زمان باشند ويا نويد گردونه هايي هستند كه در زمان هاي آ ينده ساخته مي شوند .

ب - اظهارات شكا كين وجود ( يوفو ) : نكات برجسته اطهارات ا ين دسته ازمردم چنين است:

1- ممكن است ديدن ويا باور وجود يوفو مربوط به خطا هاي روا نشناسا نه باشد .

2- فرض اينكه يوفوها هوا پيما ها وسفينه هاي نظا مي ساخت بشر باشد وجود دارد .

3- فرض هاي پديده هاي طبيعي ناشنا خته درميان است همجون ، توپهاي درخشنده ونوراني وموجوداتي مثل جن وپري .

4- فرضهايي مبني بر اثرنورهاي زميني زياد كه باعث خسته شدن چشمهاي انسان وخطاي بينايي مي شود موجود است .

(( معمولا" تركيبي ازمطالب اظهارشده دربالا برگيرنده تراست ودربعضي مواقع استدلال كنندگان وجود يوفوبه شكاكين وجودن آن نزديك ميشوند )) .

  • ا شياء شناخته شده پرنده (IFOs) :

نتا يج مطا لعات 50 الي 90 درصد گزارشهاي ديده شدن آ نچه ( يوفو) يعني (( شيء نا شناس پرنده )) ا نگاشته مي شود ، سرا نجام وعا قبت به (( آ ي فو )) يعني (( شيء شناخته شده پرنده )) ، مي انجامد وفقط ده الي بيست درصد باقي مانده (( مربوط به شيء ناشنا خته )) مي شود .

همچنين مطا لعات نشان مي دهد درصد كوچكي از گزارش هايي كه به ( يوفو) نسبت داده مي شود ، (( حقه ها وفريب هاي سنجيده است )) .

مطا لعات نشان مي دهد كه خطا هاي تشخيصي در3 طبقه بندي پايه اي قرار ميگيرند كه عبارتند از :

1-    خطا هاي با علل فضا يي ونجومي ما نند : سيارا ت ، ستا رگان ، شها بها وغيره .....

2-    هوا پيما ها .

3-    با لون ها .

درصد خطا هاي بالا درحدود 80 الي 90 درصد ا ست ودرصد هاي باقي مانده خطا هارا علت هاي د يگر ما نند : پرندگان ، ابرها ، سراب ها ، ونورافكن ها بخصوص نور افكن هاي گردان وجستجو گر تشكيل مي دهد . دروا قع  نسبت در صد اشياء شنا خته شده پرنده ( IFOs) به اشياء نا شناخته پرنده (UFOs) بستگي به شخص بررسي كننده دارد  كه با توجه به د قت ويا خطاي شخصي ومطا لعا تي كدام را (( شيء شناخته شده )) وكدام را(( شيء نا شنا خته))ا نگارد ودامنه تغييرات اين نسبت درصد به پايه مفروضا ت ، ارزيابي وسنجش وديد گا هاي سهل گيرانه ويا ا نتقاد آ ميز وخرده گيرانه ونفوذ ا شخاص وا يجاب سيا ست ها وروشهاي مطالعاتي بستگي دارد واز سالي به سا ل ديگر ميتواند تغيير كند وبالا وپايين شود .

  • فريب ها (Hoaxes) :

ازميان تعدا دزيادي مردم كه رصد هاي ديداري از (يوفوها ) را گزارش مي كنند ، برخي از آنها فريب كاري مي كنند البته نه اينكه به طور آ شكارا اين كاررا ميكنند به هرحال بسياري از مدعيان ديدن (يوفو) با داستان هاي ساختگي سيا هكاري ميكنند. واما نمونه هايي ازاين نوع :

1-    ( جورج آ دا مسكي /George Adamski) مدعي پروازهايي با ( يوفو) بود.

)  برخي باوردارند كه برخورد وي با يوفو تجربه اي واقعي بوده است ) . اما ( بيلي مير / Billymeir) بعضي از عكس هاي ارائه شده توسط ( جورج آ دا مسكي ) را بي اعتبار كرد.

2-    مدارك بي اعتبار درباره ( ماجستيك 12/Majestic 12) كه مطالب ومعاني فوق سري آمريكا را در باره (يوفو) ودرزمان مديريت ( ترومن ) شكل داده است .

3-    حادثه ( مايوري كشور ايسلند /Maury) .

4-    ( بوب لازا ر/Lazar) كه مدعي بود صداي كمك مهندس بشقا ب پرنده را كه به حالت وارونه بود شنيده ا ست .

5-    يك سري از نامه ها وجزئيا ت آ نها كه گفته مي شود از موجودات ما وراء رميني هستند .

  • روان شناسي يوفو :

مطا لعه ادعا هاي وجود ( يوفو) انسان را قادر ساخته است كه كشفياتي دربار روانشناسي وپديده هاي آ تمسفر دا شته باشد .مطالعه گزا رشهاي رصد هاي ديداري (يوفو) درحوزه روانشناسي ، معرفي وآشكار نموده است ؛ سوء تعبيرها ، اشتباها ت انسان را در بينا يي واينكه وهم وخيا ل انسان را مستعد پذيرش حقه ها وفريب ها ميكند .

*يوفوهاعنصر توطئه ها ودسيسه ها :

دربعضي مواقع فرض يوفوها عنصر توطئه ها ودسيسه هاي ماهرانه اي مي با شد كه دولت ها آنرا مي سازند ودرسطح بين المللي آ نرا به بيگانگان فرا زميني نسبت داده وپوشش ميدهند وشرح وترجمه هاي متعددي ازاين نوع وجود دارد .

بيشتر بوفولوژيست ها ( يوفوشناسان ) مي دانند كه دولت ها وحكومت ها دراين موارد چه صغرا وكبرايي مي چينند . در ايالات متحده آ مريكا اكثريت مردم آنجا براين باورند كه دولت

ازاظهارمطالبي درموارد فوق خودداري مي كند ويشترمردم نمي توانند مناظري چنين را در برا برخود تصوير ويا آ نرا اظهار كنند .

همچنين اين انديشه وتفكر را رواج ميدهند كه پديده (يوفو) آزمايش هواپيما ها واسلحه هاي پيشرفته مي با شد واز آ ن نتيجه ميگيرند كه اينها مطالب ومنا ظري سري هستند ونزد طراحان آنها بايد محفوظ نگاه دا شته شوند واگرهم ازبيگانگان باشد بايد برضد آن بينديشند .

به هرحال به استهزاء درآوردن وبه سخره گرفتن چتنين پديده اي را ( يوفو) مي توان يك تاكتيك رواني براي عدم دنبا ل كردن اين پديده دانست واين مطالب ميتواند باز خوردي به مطالب پيشين داشته باشد تا جايي كه تطبيق وبه روز كردن تكنولوژي نظامي پيشرفته جاري با بيگا نگان موردتوحه وملاحظه فرا وان قرارمي گيرد .

درضمن تعدادي از موء لفين درحاشيه مي انگارند كه تمام ويا بيشتر تكنولوژي وفرهنگ بشري توسط موجودات فرا زميني ]كه توسط يوفوها آمده اند[ پايه گذاري شده است .

  • توقيف وكتمان مدارك مربوط به (يوفوها ) :

مدارك فيزيكي يوفوها دربعضي موا قع به سرعت وبه صورت خام توسط دولت ها توقيف واز انتشار آنها جلوگيري ميشود . دولت ها موضوعاتي را همچون ؛ عدم آمادگي مردم ، سري بودن ها وپيش آ مدن مسا ئلي را دربا ورهاي مذهبي مردم  ( الهيا ت ) ، هدف قرار مي دهند .  

توجه شود به نمونه هاي زير;

1-    درهفتم جولاي سا ل 1947 ميلادي ( ويليا م رود س / William Rhodes) عكسها يي را از شيء غيرعادي برفرا ز(فونيكس آريزونا /phoenix Arizona) گرفت وآن عكسها دريكي از روزنامه هاي ( فونيكس) وبه تعداد محدود ديگري درسايرروزنامه ها ظاهرشد  مطا بق اسناد پروژه ( كتاب آ بي / Blue Book) عا مل ضد اطلاعا ت ( سي . آ ي . سي / C.I .C) وعا مل ( ا ف . بي . آِ ي / F.B.I) در29 ماه آ گوست با نا م برده مصا حبه كرده ووي را متقا عد كردند كه نگا تيو آ ن فيلم ها را به آ نها بدهد وهردو عامل اطلا عا تي محتا طانه آ ن وا قعيت عيني را پنها ن كردند و آ نها ( رودس ) را متقا عد كردند كه همراه آ نها به ( F.B.I) برود(( آ ن عكسها درمرا كز اطلاعا تي از همه جهات بررسي وآ ناليزشد وسرانجام مشخص شد كه آن ها بعضي ا ز گزارشهاي كلاسه شده وطبقه بندي شده نيروي هوايي آ مريكا در باره يوفو ميباشد )) .

2-    در27 ماه ژوئن سال 1950 ميلادي ازپرواز بشقا ب پرنده اي برفرا ز ( لوئيس كنتوسكي ) عكسي توسط عكا س ( ژورنال وپيك ) گرفته شد ، اداره ضد اطلا عا ت( ََََAFOSI ) و ضد اطلاعات  نيروي هوايي آمريكا به طور محرمانه وبا تبا د ل ياد داشتها يي با هم مذاكره كردند كه از چه را هي ميتوان بهتر ميتوان با عكاس ديدار وبا وي مصا حبه كرد تا درجهت مصلحت نيروي هوايي باشد . دريكي ا زآ ن ياد داشت ها آمده است كه :

))پسنديده خواهد بود اگر( OSI) به تواند ترتيب بدست آ وردن امن وبي خطر يك كوپي از آ ن فيلم را بطور مخفيا نه بدهد واگراين كار عملي نباشد يكي از دانشمندان نيروي هوايي اگر ممكن باشد براي به دست آوردن آ ن فيلم بطورمستقيم وارد مذاكره شود )) .

3-    درسال 1950 ودر( مونتا نا / Montana) شخصي بنام ( نيچولاس ماريا نا/ Nicholas Mariana  ) ا زبرخي ا زاشياء هوايي غيرمعمولي فيلمي برداشت كه سرانجام فيلم دردسترس نيروي هوايي آ مريكا قرار گرفت .روشنگري وپژوهش ها در باره آ ن فيلم نشان داد كه ا شياء فيلم برداري شده صفحاتي گردنده به دور خود بوده اند وهنگامي كه انسان براي نگاه كردن ويا فيلم برداري به سوي آ نها سر را برمي گرداند جا بجا مي شدند .

4-    درآ پريل سا ل 1949 توپها ي سبزرنگ وآ تشيني ( Green Fire Balls) برفراز شهر ( نيومكزيكو) ظاهر شدند ، درپايان سال 1951 گزارش شد كه بررسي ها واطلاعات دريافت شده درباره ( توپ هاي سبز ) كم ونا كافي است ، ولي بعدها اسناد مربوطه آن توسط آ گاهي بنام ( بروس ما كابي / Bruce Maccabee) افشا شد وي نشان داد كه مسير حركت آ ن اشياء درآسمان مثلثات كامل بوده است . باز سازي وبررسي دو باره اطلا عات وعكسها نشان داد كه چهارشيء با قطرحدود30 فوت با سرعت بسياربالا درحدود 30 مايلي زمين پروا زمي كرده اند ( ما كابي ) گفت ا ز قرا ر معلوم نتا يج بدست آ مده درآ خرين گزارشها توقيف شد .

5-    ( اد وارد روپلت / Edwardj Ruppelt) مديركتاب پروژه آ بي (    Project Blue Book) درسال 1952 گزارش داد كه جت جنگنده نيروي هوايي آ مريكا دراثرشليك  خلبان آ ن بسوي يك ( يوفو) آ تش گرفت . دراخبارومقالات روزنامه هاي سال 1952 نيروي هوايي آ مريكا آمد كه (( به جت دستورداده شده بود كه بشقاب پرنده را سر نگون كند )) .

6-    ( گوردن كوپر/Gorden Cooper) دانشمند فضايي هنگا مي كه نظارت وسرپرستي رصذي را درآ سمان بر عهده دا شت ، در ماه مه سال 1957 ازپرواز بشقاب پرنده اي فيلم وعكسي بسيار روشن وصا ف گرفت وگسترده نگا تيوفيلم به روشني شيء بشقاب ما نندي را نشان مي داد كه گنبدي بربا لاي آن بودوچيزي شبيه دهانه يا سوراخ برروي گنبد قرارداشت وعكاس ديگري نيز برديدن اين منظر در نگا تيو شهادت داد. ( كوپر) گفت كه ارتش با كمال قدرت آ ن فيلم را به چنگ آ ورد وسپس هيچ كس ندانست كه بر سرآ ن فيلم چه آ مد واين حادثه وخبردرتعداد معدودي ازروزنامه ها مانند ( لوس آنجلس تا يمز/Losangeles Times) انعكاس داده شد وبه طوراختصار نوشته شد كه ((عكاسي ا زيك بالون هوا شناسي تغييركه دراثرهواي داغ صحرا تغيير شكل پيدا كرده است فيلمي گرفته است )) .

7-    در22 ژوئن سال 1958 كه مدير(NICAP) بنام ( دونالد كي هول /Donald Keyhole) درشبكه تلوزيوني ( سي .بي اس /CBS) ظاهرشدودرباره بوفواظهاراتي نمود ، درصدي ازگفته هاي وي توسط نيروي هوايي آ مريكا سانسور شد. وهنگامي كه وي كوشش مي كرد خودرا از دست سانسور برهاند ورموز وا سرا رهرگز نه گفته را بگويد ، صداي شبكه ( سي . بي . اس ) قطع شد وسپس گوينده تلوزيون اظهارات ( كي هول ) را تخطي آ شكارا ز آ نچه دانسته شد كه وي اجازه گفتن آنرا نداشته است . در واقع آ نچه ( كي هول ) بيان كرد افشا كردن چهارنا دانسته ارتش درباره موقعيت هاي ميان سياره اي يوفوها بود كه شامل پروژه هاي 1948 وپروژه 1952 كتاب آ بي ودررابطه با آ ناليزمهندسي پرواز وحركت هاي يوفو بوده است .

8-    دا نشمند رصد فضايي ( جا سكووس وا لي / Jacqes Vallee) درسال 1961 گزارش داد كه وي شاهد خراب شدن رد نواري مسير اشيا ء نا شناخته درمدارزمين بوده است ( هر چند دراثرفشاردولت وگرفتارشدن دا نشمند ارشد فضا يي طرح والي بعدا" نشان داد كه چنين اتفا قي رخ نداده است ) .

9-    درسال 1965 عكاسي بنام ( ركس هفلين /RexHeflin) از( يوفو) كلاه شكلي نزديك ( سانتا آ نا ، كاليفرنيا / Santaana California) ظاهرشده بود عكس پولا رويدي گرفت وآ نرا به تعداد زياد ا نتشار داد . دوسال بعد از عوامل (NORAD) برعليه وي اقامه دعوي كردند وسه عد د ا زعكسهاي وي را توقيف كردند ولي عكسها در1993 وبطوري مرموزوغيرمنتظره به صندوق پستي ( ركس هفلين ) باز گشت .

10- دريكم سال 1967 ياد داشتي به تمام بخش هاي نيروي هوايي آ مريكا (USAF) از ژنرال هوايي ( هويت وه لس / Hewit Wheless) ا بلاغ شد كه اشخاص نا شناسي درنقش افسران وساير پرسنل نظامي ، گواهان ديدن ( يوفوها) را به ستوه آ ورده اند لذا اخطارميشود كه دربا ره ديدن يوفوها چيزي نگويند واگرفيلم يا مدركي ا زيوفو دارند توقيف خوا هد شد. ( آ .اف . او . اس . تي / AFOST) به اين وسيله آ گاهي مي دهد كه پرسنل آ گاه با شند وجلوي حوا دثي ما نند حادثه ( هفلين ) گرفته شود .

     11- درژولاي سال 1986 رادارجستجوگرموردي را برفرازآ سمان آ لا سكا نشان داد ، (جان كالا ن /JohnCAllahan) ، مدير(FAA) خلاصه رخداد را به ( سيا /CIA) وبه رئيس پرسنل علمي رئيس جمهور( ريگان /Reagan)  ونيزبه آ نا ليز كننده هاي راداري (FAA) گزارش داد درپايان ( جان كالا هان ) گفت كه : سيا (CIA) توصيه كرده است كه ، اطلا عات دريا فت شده توسط را دا ربايد ضبط وتوقيف شود ونيز چنين وا نمود شود كه اين چنين حادثه اي هرگز رخ نداده است .بعلاوه توصيه ميشود كه به رسانه ها هرگزخبري دراين باره داده نه شود زيرا ممكن است (( هراس عمومي در مردم ايجاد شود )) .

* يوفودرفرهنگ عا ميانه مردم :

درآ غازسال 1950 ميلادي باور به ( يوفو /UFO) را به تيره ها وفرقه هايي از روحانيون نسبت ميدادند وبرخي مواقع ارجاع داده مي شد به آ يين وپرستش هاي ديني . اغلب تيره ها وفرقه هاي مذكوردر باره يوفو ها سخنان كنا يه آ ميز مي زدند كه با خواست آ نها مي توان با فضا ويوفوها ارتباط بر قرا ركرد ويا ادعا مي كردند كه بين آ نها وفضا ا مكان ارتباط از راه دور( تله پاتيك /Telepathic) وجود دارد .
درميان آن مدعيان ( جورج آ دامسكي /Adamski) منحصر بفرد وويژه بود ا و ادعا مي كرد كه ؛ (( ملا قا تي با موجود قد بلند ، موبوروسفيد پوستي داشته است كه نام ونوسي ] ونوس نام ديگر ستاره ناهيد يا زهره است [ ا ش ( ا ورت هون / (ORTHON بوده است وآ ن موجود موفق شده است كه در باره خطر تكثير سلاح هاي هسته اي هشدار بدهد )) .
اگرچه ادعا هاي ( آدا مسكي ) درسطح گسترده اي رد شده است ولي هنوز اساس وپايه پندارهاي وي در ميان برخي مردم وجود دارد وهنوزآ ثار وي منتشروفروخته مي شود .

     دونفرازپا يين ترين طبقه روحانيون مزبور، تعدادي از هوا دارا ن واقعي ومحكم ( يوفو) باور خود را به دورخود جمع كردند وانجمن هايي را تشكيل دادند . مثلا" ( جورج كينگ / George king) انگليسي واهل تصوف ( انجمن آ سماني / Aetheius Society) را تا سيس كرد.ويا ( بنياد خلع سلاح /Unarius Foundation) كه ( ارنست ا ل / Ernest L) و( روت نورمن /Ruth Norman) درسال 1954 آن را برپا كردند واساس وپايه انجمن آنها هشدارموجود فضايي درباره خطر تكثير سلاح هسته اي بوده است .

بيشترگروهاي تشكيل يا فته حول فرض موجودات فرازميني سازمان يافتند . نكته جا لب اين بود كه كه بخشي از روحا نيون معتقد به ( يوفو) تمايل به اتحاد با ايده هاي مسيحيت ومذا هب شرقي پيدا كردند وآ ميزه اي از اين ايده ها را در رابطه با موجودات فرا زميني بكار بردند وخيرانديشي اين موجودات را براي مردم كره زمين در آراء وعقا يد خود رواج دادند .

انديشه وتصورا ت فوق پيچيد گي ها ي پرستشي وآ ييني وارتباط هاي جديدي در1950ايجادكرد.

درآ مريكا انتشاركتا بها يي توسط ( وا يتلي استري بر/ whitley Strieber) و( جاسكوس والي /JacquesVallee) و( استري بر/Strieber) كه ( استري بر) يك نويسنده آ ثار ترسنا ك بود ، اين احساس را ايجاد كرد كه ]بيگا نگا ن فرا زميني ويا زميني نا شناخته [ اورا مورد ا ذ يت وآزارقراردا ده وبه ستوه آ ورده اند وي درزمان گمشده اي مطيع آ زما يش ها وتجربياتي بود كه توسط بيگانه اي خاكستري رنگ برروي وي انجام مي شده است .

مدل سياه كننده ديگري از نوع بالا را ميتوان درادبيات موج بعدي تحت عناوين (( ربودن بيگانه )) ودرزمينه نمايش افسانه هاي تلويزيوني ديد مثلا" درنما يش ( پرونده هاي - X) . نكته مهم اينكه حتي درادبيات ونوشته هاي ( يوفو) كه مرتبط با بيگانه ربا يي است ، عنصر اصلي حركت وگام برداشتن درجهت خير ونيك خواهي انسان است . مثلا" ( ديويد جا كوبس / ِDavid Jacobs) باور دارد كه ما درمعرض تهاجم شبيه سازي ژنتيكي هستيم ومقاله( ( دستكاري ژنتيكي بدون نياز به روشهاي تها جمي )) وي باز تابي قوي در نوشته هاي ( هوپ كينس /HopKins) داشته است .

درسال ( 2004-1929) ، ( جوهن ماسك /JohnMack) متخصص بيماري هاي روحي روا ني باورداشت كه بردباري اخلا قي بيگا نگان فرا زميني   ]يا زميني ناشناخته [ مانند عشق محكم پيشوايا ن مذهبي هندو براي رهنمود به عقل وخرد است .

كليد ديگر گسترش فرهنگ ( يوفو) در1970 با انتشاركتا ب (( ارا به جنگي خدايان /Chariots Of the Gods) توسط ( اريش ون دا نيكن /Erichvon Daniken) زده شد . وي دراين كتا ب استدلال مي كند كه بيگانگان براي هزارا ن سال از زمين با زديد كرده اند وآ نچه از نوشته هاي وي درباره ( يوفو) استنبا ط ميشود عبارت است از عكسها يي از منا بع متعدد باستان شناسي كه ، آ نچنا ن نمي تواند رمز گشا باشد واين چنين عقايدي جديد نيستند . مثلا" درنزديكي دوران زند گي ( دانيكن ) دانشمند نجومي بنام ( كارل ساگان /Carl Sagan) درسال 1966 و دركتاب خود بنام ( زند گاني آ گا هانه در جهان/Intelligent Life in the Universe) به طورمشا بهي درباره بيگا نگان فرا زميني بحث كرده است كه آ نها به طور پراكنده توانسته اند برا ي مليون ها سال ا ز زمين بازديد كنند . ( باري دوونينگ / BarryDowning) دركتا ب خود بنام ( كتاب مقدس وبشقاب پرنده / Bible and Fling Saucers) كه از ( نجوم با ستاني ) طرح هاي متعددي ا لهام گرفته است ، تفسيراعجازآ ميز پديده هاي فضايي وهوايي كتا ب مقدس ] انجيل وتورات [ را درارتباط با بيگا نگا ن فرا زميني ثبت وضبط كرده است .

بسيا ري ا  زگزازش ها بيگا نگا ن فرا زميني را درجايگا هي قرا ر ميدهند كه انسان را درتكامل تدريجي اش هدايت مي كنند واين ايده درسال 2001 در داستا ن فيلم ( فضاي ا وديسي / Space Odyssey) مورد برداشت قرار قرار گرفت .

1970 ميلادي درواقع عصر جا لب گسترش فرهنگ (يوفو) ودرواقع تجديد ايده هاي ارتباط يوفوها با ماوراء طبيعت يا طبيعت خارق العاده وموضوعات علمي پوشيده اي است كه انسان مي توا ند به آ نها دست پيدا كند .

تماس هاي (يوفو) با وراني كه داراي عقايد وآ راء پنهان در باره يوفوبودند به تدريج درسال مذكور با هم يكي ومتحد شد به طوري كه بسياري از شركت كنندگان درجنبش يوفويي تماس با بيگا نه فضايي را ا زكا نال هاي فيزيكي وتمايلا ت روحاني وحتي به كمك حروف چاپي پذيرفته واعلام مي كردند .

سخنگوي ممتاز وبرجسته آن جريان زني هنر پيشه به نام ( شيرلي ما ك لاين /Shirley Macline) بود كه عقا يد ش دركتا بش وسر يا ل كوتاه ( خارج ا ز لبه / Out On Limb) منعكس شده است .

درسال 1970 بسياري از كتاب هاي تحت عنوان (( عصرجديد )) انشاريافت كه ايده هاي اين كتاب ها به طور برجسته درباره يوفوها وتصور وتجسم شكل آ ن ها وده است .

درپايان نيمه قرن بيستم پديده فرهنگي ( يوفو) درسطح بين ا لمللي مطرح ودرهمه جا مورد بحث ومجا مع آن در همه جا تشكيل مي شد . به طوري كه فولكوريست مشهور( توماس . اي . بولارد /Thomase Bullard) نوشت كه ؛ (( تهاجم وتخت وتاز مدرن آ گاهانه وهوشيارانه وفشار آورنده فرهنگي يوفوها وسيل بي پايان كتاب ها ، كارت هاي سلام ، وكارت هاي ويزيت ، نقش ونوشته هاي پيراهن هاي معروف به تي شرت ، سرنمك پاش ها وفلفل پا ش ها ] با اشكال ونوشته هاي گونا گون [ همگي گواهي دهنده گسترش فرهنگي يوفو درميا ن مردم بوده است )) .

مؤسسه آ مارگيري ( گا لو پ پول /Galluppoll ) درسال مذكور، آ مارعلاقه مردم به يوفوها را  ما بين موضوعا ت متداول ورايج ا ز همه با لاتر بر آ ورد كرده بود .

درسال 2002 مؤسسه آ مارگيري ( روپر پول /Roper Poll ) هم براي كا نا ل تلوزيوني ( اسكي آ ي  اف آي / SCIFI ) به نتايج مشابه مؤسسه ( گا لوپ پول ) رسيد .

آ مارنشا ن مي دهد كه؛  بيشترمردم باوردارند يوفوها سفا ين فضايي خارج ا زمرزها ي زمين مي باشند و70 درصد مردم احساس ميكنند كه د ولت ها مردم را دردانستني هاي خود در باره يوفو وامكان زندگي در خارج ازمرزهاي زمين سهيم وشريك نمي كنند و56 درصد مردم هم مي انديشند كه يوفوها سفاين واقعي هستند وبا لاخره 48 درصد مردم باوردارند كه بيگانه هاي فرا زميني  ا ز زمين بازديد كرده اند .

*سازمان هاومرا كزمطا لعاتي (يوفو) درآ مريكا :

گروهاي متعددي دراين كشور براي مطا لعه ( يوفو) شكل گرفته اند ويا اينكه عقيده وآ راء آنا ن را تبليغ ميكنند برخي ا زآ نا ن به درجاتي از روشن بيني رسيده اند درحالي كه برخي ا زآ نان در تاريكي وابهام مانده اند . ليست يا سياهه زير در برگيرنده پهناي وسيع ومتغيري از نزديك شدگان به روشن بيني درباره ( يوفو) وآ نها يي است كه پشتيبا ن اصلي وبي چون وچرا ي آ ن مي باشند . واما اسا مي سا زمان هاي آ مريكايي وعلاما ت اختصاري آ نان 1- سازمان پژوهش درپديده هاي هوايي با علا مت اختصاري (APRO) - دوره فعاليت ( 1956 الي 1988 ) ميلادي .

2-كميته ملي رسيدگي به پديده هاي هوايي با علامت اختصاري (NICAP) - دوره فعا ليت (1956 الي 1980 ) .

3- شبكه متقابل ( يوفو) با علامت ا ختصاري ( MUFON) دورفعاليت (1969 تا 2007 ) .

4- مركزمطالعات ( يوفو) با علامت اختصاري (   CUFOS) دوره فعاليت ( 1973 تا 2007 ) اين مركزبطورمحرمانه براي گروه پژوهشگر( UFO) سرمايه فراهم كرده است اين مركزدرسال 1973 توسط پرفسورنجوم ( جي آ لن هينك / Allenhynk) دردا نشگاه ( نورث وسترن / North Western) شيكا گو تاسيس شده است درضمن ياد آوري مي شود كه ( آلن هينك ) مشاوربرجسته ( پروژه كتاب آبي /Project Blu book) مي باشد .

5- سازمان ( اف يوا ف ا و آ ر/ FUFOR) كه فراهم كننده سرمايه براي پژوهش درمورد (يوفو)

است ودوره فعا ليت آ ن از 1996 تابحا ل 2007 مي باشد .

6- مركزملي گزارش (يوفو) با علامت اختصاري (NIDS)- دوره فعاليت آن ( ا ز1996 تا كنون 2007 ) ميباشد اين مركزتوسط ( پترداون پورت /PeterDavenPort) اداره ميشود وخانه ملي پا لا يش گزارش هاي مربوط به ( يوفو) است وتوسط خط ويژه تلفني ونيزروي سايت بصورت آ نلاين گزارش هارا گرفته وتنظيم مي كند .

7- مؤسسه ملي كشف علم با علامت اختصاري (NIDS) دوره فعاليت آ ن(1996 تا كنون2007)

8- مركزملي گزارش پديده هاي غيرعا دي هواپيما يي با علا مت اختصاري (NARCAP) - دوره فعاليت ( 2000 تا كنون 2007 ) . اين مركزتوسط دانشمند فضايي ( ناسا / NASA) بنام ( ريچارد .اف . هانيس/ RIchardf .Hanis) تاسيس شده است . مركزنامبرده درواقع خانه گزارش هاي هواپيمايي است ودلوا پس وعلاقه مند ( يوفوها ) وامنيت وسلامت هواپيمايي است . مركزفوق درحدود 3400 پديده غيرعادي هواپيما يي را درمدت 40 سا ل گرد آوري نموده ا است .

9- گروه جستجوگرنمونه ها ( PRG) وپديده هاي ماوراي زميني وكميته اقدام سيا سي با علا مت اختصاري (X-PRA) - دوره فعاليت ( 1996 تا كنون 2007)

10- گروه كوچكي دروا شنگتن ( دي .سي / D.C) كه بردولت برا ي ا فشاي (يوفو) فشارمي آورد .

11- مركزمطالعه اطلا عات ما وراي زميني با علا مت اختصاري ( CSETI)- دوره فعاليت ( 1990 تا كنون 2007 ).

12- پروژه افشاي ( دكترگرير/ ِDr Greer) .

13- سازمان پژوهش ربودن ا جنبي يا بيگانه بد خواه اين سازمان باور دارد كه بيگا نگان فرازميني بينها يت فريب كارند بطوري كه ادعاي ترويج صلح ود وستي دارند .

 ترجمه عزيزاله سميعي تابستان 1386

 

+ نوشته شده توسط عزیزالله سمیعی در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 22:5 |

(( تئوري كوانتم مغز/The Quantum Brain Theory(QBT) ))

* (نروبيولوژي/Nerobiology) يا شناسايي سلول عصبي يا (نرون /Neron) { كه شامل جسم سلولي هسته وغشاء ميباشد- توضيح مترجم}، به مد تي طولاني دربرگيرنده مطالعه بر روي كنش ها وواكنش هاي مابين سلول هاي عصبي و( سينابس ها/Synabse) بوده است  و {(سينابس) همان گونه كه ميدانيم ، ناحيه برخورد پروتوپلاسمي دوسلول عصبي است وبه بيان ديگرپيوندگاه يا ارتباط عملي دو سلول عصبي مي باشد- توضيح مترجم}، اين مطالعات براين باوراستواربود كه تغييردرغلظت ذرات باردارا لكتريكي (يونها) درسلول عصبي (نرون)، باعث انتقال نيروهاي محركه آني(پالس هاImpulses/) به سيستم مركزي اعصاب شده ومسئول شناسايي تمام پروسه هاي سيستم عصبي مي باشند .

ولي اكنون تئوري ديگري دراين باره مطرح است كه آنرا((تئوري كوانتوم مغز)) مي نامند كه به گونه خلاصه آنرا بصورت (QBT) نشان مي دهند .واين تئوري نيز مانند ديگر تئوري هاي نوين شايستگي وارزش دنبال كردن را دارد . يكي ازبحث هايي كه (QBT) درآن وارد مي شود توضيح اين نكته است كه (( چگونه مغزما دربرابرواقعيت متقاعد مي شود ؟ )) ، ازنظركلاسيك ميدانيم كه واقعيت درحال تغيير است ومغزحتي به وسيله جزئي ترين فكروانديشه ازتغييراتي كه درواقعيت رخ مي دهد مي بايستي آگاه باشد، ولي براساس ((تئوري مكانيك كوانتيك اين غيرممكن است )) زيرا؛ مغزبراي انجام چنين تغييركوچكي فرصت وزمان لازم را ندارد  ونيزمغزنمي تواند دردامنه ي درحال دگرگون شدن باقي بماند براساس (تئوري كوانتايي مغز/QBT)؛ مدت اقامت ياماندن مغزما براي گرفتن ودريافت واقعيت دريك ناحيه ي مشخص يك لحظه اززمان است وهرگزمغزدريك ناحيه كه درحال مشاهده شيئي است تغييري نمي كند .مغزابتدا واقعيت را قبل ازتغييرآن مشاهده ميكند وسپس بعدازتغييرهم مشاهده ميكند وسپس اين دوواقعيت يادوتصويررابه هم جوش يا اتصال مي دهد تاازتصوير حاصل احساسي ازآن واقعيت به سازد .

درتئوري (QBT) اين پرسش پيش مي آيد كه ؛((چرا واقعيت نمي تواند يك سيستم كوانتايي باشد؟ ))، جواب ها وتوضيحات زيادي براي پاسخ به اين پرسش وجود دارد ويكي ازآن جواب ها اين است كه؛ سيستم كوانتايي معمولا" بسياركوچك است ومكانيك كوانتايي را نمي توان براي توضيح جهان بزرگ به كاربرد مكانيك كوانتيك مي تواند جنبش ذراتي مانند الكترونها ، پروتونها وساير اجزائ تشكيل دهنده اتم وفوتونها ونيزرفتارسياهچاله هارا توضيح دهد.  وعلت ديگراينكه مكانيك كوانتيك نمي تواند واقعيت را توضيح دهد ، چهره يارخسار((بي جايي /Non-Locacity )) درآن است ودر بي جايي؛ فاصله اي بين انتشارآثار پاره اي ازيك سيستم برپاره ديگرهمان سيستم وجود ندارد{يعني اثردرسيستم درحال گردش است وبه جا يا ناحيه خاصي تعلق نداردو يا به بيان فيزيكي درحال رزونانس است - توضيح مترجم} . چهره هاي (( بي جايي)) و((هوليسم /Holism)) فيزيك كوانتم تئوري (QBT) را استحكام ونيرو ميدهند.{‌‌‌‌و هوليسم نظريه ايست كه براساس آن ؛ به نظرمي رسد كه طبيعت زنده وكيهان درادواري كامل همچون اورگانيسمي زنده برهم آثاري متقابل وكامل دارند ودرمجموع آ نها فرا تر از درياچه كم عمقي ازذرات وعناصرشيميايي مي باشند- توضيح مترجم}.

براساس هوليسم تمام سيستم عصبي مي بايست  شامل هركنشي باشد ولي به اين معني نيست كه هربخش سيستم عصبي درطي يك عمل يا كنش ويژه فعال است ، بلكه ناحيه اي فعال است كه توسط سيستم مركزي اعصاب فرض ومحاسبه شده است.

(( بي جايي )) هنگامي چهره نشان ميدهد كه نا حيه هايي از مغز به كنش هاي(( دست)) نسبت داده شوند ، حتي اگرآن نواحي درمقام مقايسه درمغزازهم دورباشند {كه اگرچه نواحي ازهم دورند ولي وانتشار آثاررا نمي توان به هيچ كدام از نواحي به تنهايي نسبت داد يعني انتشاراثر درحال بي جايي است وبه بيان فيزيكي مابين نواحي درحال رزونانس است- توضيح مترجم}.

بسياري ازدانشمندان كه تئوري(QBT) را پشتيباني مي كنند همچنين مي گويند كه (لوله هاي مويين/Microtubless)توانا ترين بخش سيستم عصبي مي باشند. آنها مي گويند كه (( لوله هاي مويين )) درعصب شناسي (Neurobiology) ازنرون هايي ساخته شده و انجام دهنده آن چيزي هستند كه سينابس ها و(ترازهاي غلظتي  (Concentration gradients/درنوروبيولوژي كلاسيك انجام مي دهند .

زماني كه درسلول پيامي ازدرون لوله هاي مويين توسط تابع امواج كوا نتم انتقال مي يابد (نه توسط تغييرغلظت يونها) ، سينابس ها اين امواج را دريافت مي كنند وآنها انتقال دهنده عصبي مي شوند وسپس اين امواج به سوي نرون هاي ديگر حركت ميكنند جايي كه اين پروسه دوباره تكرار مي شود. امواج كوانتومي مي توانند باانرژي كم به طورغيرعادي باسرعت زياد حركت كنند زيرا درپريود(دوره زماني ) بسياركوتاهي اززمان سيگنال هادرسيستم اعصاب انتقال مي يابند . به نظرمي رسد اين تئوري ازتئوري تغيير غلظت يونها خيلي بهترباشد .

موضوع ومسئله ((حافظه/Memory)) ازديگرعرصه هايي است كه درآن تئوري (QBT) بسيارياري دهنده تراست انسان به طورفوق العاده داراي شمارگسترده اي ازنرون ها مي باشد بسياري ازاين نرونها اگرچه درسيستم اعصاب حافظه قرارندارند ولي حتي اگرتمام اين نرون ها به سيستم حافظه بخشيده شوند وتعلق گيرد ، هنوز نمي توانند علت ظرفيت بالاي حافظه انسان را توضيح داده وتوجيح كنند! . اگرچه تعداد نرون ها محدود است ولي به كارگيري كوانتوم ناحيه اي كه حاصل تئوري (QBT) است ، امكان احتمال بي نهايت ترتيب قرارگرفتن آ نهارا دركنارهم مي دهد .به عنوان مثال اگرفقط هرنرون دريك ناحيه مورد كاربري قرار گيرد درعوض توانايي پاك كردن تمام حافظه ي نرون هايي كه  درهمان لحظه  شروع به (( ياد آوري )) درنواحي متفاوت مغزمي كنند خواهد داشت.

اگرچه تئوري (QBT) شايستگي زيادي دارد ولي بي شك آخرين كلا م درعصب شناسي نيست وبسياري ازدانسته هاي آن نظري است ونيزدلايلي وجود دارد كه موافق با مدافعان اين نظريه نيست وهم اكنون دانشمندان نظريات جديد تري دارند كه هنوزاثبات شده نيستند .

يكي ازدانشمندان پا فشاري مي كند كه چون فروريختگي تابع موج{ كه نشان دهنده هرحالت يك سيستم كوانتيك دريك لحظه معين است – توضيح مترجم } دراين نظريه مشاهده مي شود، و درنتيجه ، يكي ازپايه هاي اصولي مكانيك كوانتيك درنهايت نادرست مي شود، ازاين لحا ظ اين نظريه را قبول ندارد.

 (ماخذ- اينترنت- Serendip -2008 ) –( مترجم وتوضيح دهنده درون متن: عزيزالله سميعي- بيست ودوم ديماه 1387 ) .

 

+ نوشته شده توسط عزیزالله سمیعی در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 22:34 |

((برخي واژگان زبانهاي پهلوي واوستايي درگويش مردم كمره (شهرستان خمين)))

**مقدمه :اگرچه  امروزه گويش مردم شهرستان خمين كه درگذشته ((كمره)) ناميده مي شد چون ديگرگويش هاي ايراني دربرابرنفوذوهجوم رسانه ها به خصوص تلويزيون كه ظاهرا" رواج دهنده گويش تهراني است(كه باگويش اصيل تهراني هاي قديم فاصله وتفاوت زيادي دارد) درحال  عقب نشيني وخاموشي است ولي ، هنوزتعدادي ازواژگان كهن پارسي سخت جاني ميكنند و در سخنان مردم آن ديار شنيده مي شوند ونگارنده تعدادي ازاين واژگان را كه با واژگان پهلوي واوستايي انطباق داشته ويا درشكل ومعني به آن ها نزديك است آورده تا چه درنظرآيد ؟

بيد (bid):اين واژه درگويش كمره به معني (بود) است كه براي سوم شخص مفرد درزمان گذ شته بكارميرود وصرف كامل آن براي هرسه شخص مفرد درزمان گذشته چنين است : بيد م (بود م ) – بيدي (بودي ) – بيد(بود ) وبراي اشخاص درزمان گذشته نيزچنين است : بيد يم (بوديم )- بيديد (بوديد )- بيدند (بودند )

بيد(bid) درفرهنگ زبان پهلوي ونيز درخرده اوستا به همين شكل وتلفظ و به معني (( بود )) آ مده است .

* تشن ( tashan): اين واژه درگويش مردم كمره در تركيب تشبيهي : (غوول تشن /Ghool Tashan ) به معني غول اندام ويا غول هيكل به كارميرود.ودرفرهنگ پهلوي نيز، تشن (tashan) به معني (( قامت وقد وبالا)) آ مده است .

* برشته رووك (bereshtrook) اين واژه در كمره نام غذايي است كه براي تهيه آن ، آرد را درروغن سرخ كرده (برشته ميكنند) وبه آن زرد چوبه كوبيده زيره سبزكوبيده وپودرنارگيل وكنجد كوبيده ودارچين كوبيده ورنجبيل كوبيده وزعفران ساييده شده وشكرمي افزايند وهمه آنها را باهم درروغن حرارت داده وبه هم مي زنند تاماده اي خميري شكل بدست آيد . اين غذاي مقوي را معمولا" براي زناني كه تازه زايمان كرده اند ونيز براي رفع دردهاي كمرتهيه مي كنند.

درفرهنگ پهلوي واژه ، بريشتك (Berishtak) به معني ((برشته شده )) آمده است .

*چلنگر(chelengar): كه به صورت ؛ چلككه(Chelekkeh) بيشترتلفظ مي شود به معني (آهنگر) است واين واژه درزبان پهلوي به شكل :چيلا نكر(Chilaankar) و به همان معني ((آ هنگر)) آمده است .

*مان (maan)- تان(taan)- شان(shaan) ضمايرمتصل هستند كه فراوان درگويش مرد م كمره وجود دارد مانند : خانه مان – خانه تان – خانه شان . هرسه ضميردرفرهنگ پهلوي به همين شكل آ مده است .

* مرزنگوش(marzangoosh) : درگويش كمره نام گياهي است خوشبوكه گل كبودي دارد ودرزبان پهلوي نيزبه همين شكل آمده است ومعرب آن : مرزنجوش (Marzanjoosh) است.

* شليته (shalitteh): اين واژه درگويش كمره معمولا" براي توصيف بدي زن به كارميرود ومثلا" گويند ؛ (زن شليته/ ‌zane shalitteh) يعني زن بد. درفرهنگ پهلوي اين واژه به صورت :(پليتيه/Palitih) وبه معاني(بدي ،پليدي ، ناپاكي ) آمده است .

* پرس(pors) : اين واژه دركمره به( مراسم سوم درگذشتگان ) گفته ميشود وبه پرس كسي رفتن يعني به مراسم يا مجالس فاتحه خواني وي رفتن . دراوستا ونيزدر آيين زردشتيان ، پرسه (Porsa) به معني (مراسم درگذشتگان ) است كه امروزه نيزبين آنها ادامه دارد .

*مورت(moort):اين واژه هم درگويش كمره وهم درزبان پهلوي به همين شكل ونام درختي است كه برگش درساختن داروها بكارميرود ودرگويش كمره گونه اي ازرنگ سبزرا به سبزي برگهاي درخت مورت تشبيه مي كنند.

*پسين(pasin) :درگويش كمره به معني (بعدازنيمروز) ودرزبان پهلوي به شكل؛ پسن (Paseen) به معني (( آخرروز)) است .

*پتياره(patiyareh): اين واژه دركمره اغلب براي توصيف بدي زن يا دختر بكار ميرود. ودرزبان پهلوي ؛ پتيارك (Patiyarak) به معاني ((مخالف ، ضد، دشمن)) آمده است ودراوستا هم ، پتياره(Patiareh) به معاني ((بد بختي وبلا )) است .* پخشه(Pakhsha) : اين واژه به معني كلي؛ (پشه ) به كارمي رود كه گاهي مگس را هم دربرمي گيرد ولي به پشه اي كه درشب انسان را نيش ميزند ،(پخشه كوره /Pakhsha koora) گويند . درزبان پهلوي نيزپشه را (پخشك /Pakhshak) نامند .

* سووك(sook):دركمره به معاني( سو، طرف ، گوشه) بكاربرده ميشود ودرزبان پهلوي نيزسووك (Sook) همين معاني را دارد .

* توركيد ن(torkidan) ، تولكيد ن(tolkidan ) ، پلكيد ن (pelkidan) : معني هرسه واژه تقريبا" ( گشت وگذاروگذران ) است

ودرزبان پهلوي ، پوليتن(Pulitan) به معني (گذشتن ) ميباشد .

*شنفتن (shenaftan) : به معني ، شنيدن است كه درفرهنگ پهلوي نيزبه همين شكل ومعني است .

*بافه(bafa): اغلب به معني دسته اي ازگند م ويا هرگياه ديگري به كارميرود ، سنگ روي بافه گذاشتن يعني جلوگيري از پراكنده شدن آن دسته وكنايه ازنشان كردن ونامزد كردن است .درزبان پهلوي نيز(وا ف/Vaaf) به معني ((دسته وگروه)) است .

*ور(var) :درگويش كمره به معاني (بغل ، بر،پهنا) و(وركردن/var kardan) به معني (پوشيدن لباس) ونيزبغل كردن بكارمي رود.درزبان پهلوي واوستايي نيز(ور/var) همين معاني را دارد .

* ورتيز(vartiz): دركمره به معني عكس العمل اسب ياالاغ( ماده) نسبت به جنس( نر) خويش است درهنگامي كه جنس(نر) بخواهد باوي نزديكي كند كه معمولا" با زدن لگد ازطرف جنس ماده همراه است .درزبان پهلوي(ورتكيه/Vartakih) به معني نرخواهي جنس ماده ويا به اصطلاح (فحل آمدن) جنس ماده است .

* وشن(vashan): به معني باران ونيزدانه هاي ريزو پراكنده برف است كه گاهي دراثرباد به دورخود ميچرخند .

درزبان پهلوي ؛(وشتن/Vashtan) به معاني (باريدن، چرخيدن، گرديدن) آمده است.ودرزبان اوستايي؛تقريبا" به همين شكل همين معاني را دارد.

* ليچارگفتن(lichar goftak): دراصطلاح گويش كمره به معني (نا مربوط گفتن ، چرت وپرت گفتن) مي باشد.ودرزبان پهلوي ؛ (ويچارك/Vicharak) به معاني (متفرق وپراكنده ) است .

* وير(vir): درگويش كمره اغلب به معني(ياد وحافظه) به كارمي رود مثلا"گويند:(ياد وويرندارم /Yado vir nadaram) يعني (چيزي به ياد م نمي ماند) ويا(حافظه ام ضعيف شده ) .درزبان پهلوي ؛ (وير/Viir) به معني (ياد، هوش ،عقل) مي باشد .

* خول(khol): به معني (كج ، ناراست ، خميده ) است ودرزبان پهلوي نيز؛خوهل(Khovahl) به معني ((كج وخميده )) است .

* خور(khor): درنام برخي ازروستاهاي كمره اين واژه آمده است مانند ؛ خوراوند(Khoravand) ، خورزن(Khorzan) ،

آشناخور(ashnakhor) و....درزبان پهلوي ؛ خور(Khvar) به معاني (( خورشيد، آفتاب ، جرقه آتش ، روشني، نام يازدهم ازهرماه ) آمده است .

* يو(Yauu): به معني (يوغ) است وآن چوبي خميده باشد كه برگردن گاونرهمگام شخم زدن نهند. درزبان پهلوي ؛ يوگ (Yoog) همين معني را دارد .

*زك وزا(zeko zaa): دركمره به معني زاد وولد ودرزبان پهلوي؛ زاك (Zaak) به معني (( تولد فرزند يازادن فرزند)) است .رند(rand): نوعي پاروي برف روبي بزرگ وپهن است كه دركمره ازآن استفاده مي كنند وهنگا م برف روبي لبه آنرا برروي پشت بام مي كشند گويي برف را ازسطح بام مي تراشند .درزبان پهلوي ؛ رنديتن(Randitan) به معني (( تراشيدن وخراشيدن )) است.

*روت(root):درگويش كمره به معني(برهنه ولخت) است و(رووت كردن/Root kardan) يعني (برهنه كردن) است .درفرهنگ پهلوي ، روت(Rut) يعني((برهنه)).

*باپا(baapaa): دستوربه پاييدن ،نگاه كردن ونگهباني كردن است. ودرزبان پهلوي ؛ پا(Paa) به معني ((پاييدن ونگهداري كردن)) آمده است . ودراوستا؛به صورت(پاتي/paati) آمده است .

*هشتن(heshtan) : درگويش كمره به معني گذاشتن وصرف فعل آن درزمان گذشته براي اول دوم وسوم شخص مفرد چنين است :(هشتم- هشتي- هشت/heshtom-heshti-hesht) يعني(گذاشتم-گذاشتي- گذاشت) . درخرده اوستا(هشتم/heshtom) به معني ((گذاشتن)) آمده است .

* وريو(var yauu) : به معني(شتاب وعجله)است و(وريوبودن/Var yauu booda) به معني شتاب زده بودن است .همان گونه كه دربالا آمده است (ور/var) عينا" درزبان پهلوي وجود دارد و( يو/Yaoo) نيزبه شكل(يوگ/ Yoog) وباهمان معني درزبان پهلوي آمده است. مراجعه شود به واژگان: ( ور- يو) در بالا.

 

** منابع :1- فرهنگ پهلوي به فارسي- دكتربهرام فره وشي 2- فرهنگ فارسي به پهلوي - دكتربهرام فره وشي

3- خرده اوستا باترجمه وتفسيرمؤبد اردشيرآذرگشسب 4-خط والفباي اوستايي – هاشم رضي

4- فارسي باستان- هاشم رضي 5 – نامه كمره – مرتضي فرهادي .

(26 آذرماه 1387 خورشيدي- عزيزالله سميعي )

 

+ نوشته شده توسط عزیزالله سمیعی در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 23:44 |

((نوترينوها/Neutrinos))

 

 ماخذ مقاله(نوترينوها درخورشيد /Neutrinos in the sun) – پد يد آورندگان :(آر.اسووبودا – كي.گوردان/R.svoboda – K.Gordan)- پنجم ژوئن 1998 .

 

* درمدل فيزيك استاندارد نوترينوها ذرات بنيادي ماده هستند و چيزي شبيه الكترونها وكواركهامي باشند ولي نوترينوها رابه سختي وبادشواري زياد مي توان آشكار ساخت.  

نوترينوها در واكنش هاي هسته اي واز ذرات سازنده اتم به آساني به وجود مي آيند . نوترينوها مي توانند ، بدون اينكه حتي يك بار با ديگر ذرات ماده برخورد ي داشته باشند از قطر كره زمين همچون شبحي عبور كنند] دانشمند فيزيك ب- ايوانف مي نويسد: يك نوترينوباسرعت نورميتواند ازداخل كره اي آهني كه قطرآن ميليون ها مرتبه بزرگترازقطرمدارزمين به دورخورشيد است عبوركند وفقط يكباربا ماده برخورد كند نوترينوها آزادانه ميتوانند باسرعت نورازمنظومه شمسي وكهكشان ها عبورنمايند—فيزيك معاصرترجمه بهروزراد با مقدمه دكترمحسن هشترودي - مترجم [ .   

نوترينو ها به خاطر اهداف غير كاربردي در كشور ژاپن ساخته شده ] درحدود 1935 ميلادي آنرا شناخته اند- مترجم [ و ويژگي هاي آنها در آزمايش هايي با مقياس بزرگ اندازه گيري ومورد مطالعه قرار گرفته اند

نوترينوها دردرون خورشيد ازگداخت يا همجوشي هسته اي (Fusion) حاصل مي شوند . (( فقط 500 روز !! داده هاي اطلا عاتي ارزشمند لازم است كه تصويري ازنوترينو هاي خورشيدي حاصل شود ! )) .

پژوهشگران مداركي بدست آورده اند كه : نوترينوها همچون روح در نوسانات كوانتومي موجي به سر مي برند وخواص كوانتومي آنها فوق العاده متغيراست !

تئوري دانها فرض مي كنند كه نوترينوها كم ترين جرم قابل تصور را داشته باشند ونوسانات كوانتمي موجي آنها نيز دليل براين است  ولي جرم آنها صفر نيست .] ايوانف دانشمند فيزيك دان روسي دركتاب فيزيك معاصر، جرم نوترينو را صفردر نظرمي گيرد - مترجم[ .

جرم بسيارناچيزولي قابل اندازه گيري نوترينوها آنها را نامزد يا كانديداي حل معماي ماده تاريك (Dark Matter) نموده است.

بدست آوردن مدرك وعلتي براي نوسانهاي كوانتمي نوترينوها، گامي است به سوي حل مسئله نوترينوهاي خورشيدي كه از دهها قبل حتي دانشمندان شكاك نيزدر انتظاربوده اند كه نتايج اين پژوهش ها را از منابع مستقل وآزاد بدست آورند . 

 (مترجم عزيزالله سميعي- شهريور1387)

 

+ نوشته شده توسط عزیزالله سمیعی در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 0:57 |

*ياد داشتي بر: (تئوري كالوزان كلين/ Kaluza- Klien Theory) :

درسال 1919 ميلادي رياضي داني بنام (تئودوركالوزا /Theodor Kaluza) بد يهياتي رامورد ترد يد قرار داده و آ نها را به مبارزه طلبيد . وي فرض كرد كه ما بين تئوري نسبيت عمومي انيشتن وتئوري ميدان الكترو مغناطيس ماكسول اتحاد وجود دارد . اوبه روشي بسيار غيرعادي كشف كرد هنگاميكه (( بعد پنجم )) را درمحاسبا تش وارد ومعرفي ميكند ، قادراست كه درآ ن محاسبا ت ؛ (( جاذبه والكترومغناطيس را درفرم وقالبي واحد توصيف كند )) واين قد مي بينها يت مهم بود ونكته اي بسيار ظريف وباريك . بسياري ازدانشمندان اين نكته را نگرفتند وبسياري ديگر ازپذيرفتن (( بعد پنجم )) شانه خالي كردند .  

كالوزا، دراصل فرض(( بعد پنجم)) را درمحاسبا تش براي  اتحاد نيروها ، همچون يك حيله رياضي به كاربرد وازآن به عنوان يك متحد كننده قوي استفاده كرد.وسپس سالها بعد فرض بعد پنجم ، توسط گسترش نوين (( ميدان كوانتمي )) تحت الشعاع قرارگرفت .

درسال1926 ميلادي يك فيزيكدان سويسي بنام (اوسكاركلين/ Oskar Klien) فرض كردعلت اينكه بعد فوق العاده (بعد پنجم ) ديده نمي شود ، فشرد گي آن است واين بعد مانند يك توپ كوچك درهم پيچيده شده است .

درسال 1990 ميلادي تئوري ( كالوزا- كلين ) توسط آزمايش ها وتجربيا تي تجديد نظرودوباره زنده گرديد واكنون آنرا ميتوان پيشرو ومنادي دانست .

ديده نه شد ن بعد پنجم به علت فشردگي ، نشا نه اين است كه دامنه وطول موج امواج  نورهاي روشنا يي جهان ما به گونه اي است كه توانايي عبورازآن بعد را ندارند.

 ازمعادلات ماكسول نتيجه ميشود كه (( ميدان الكترو مغناطيس )) مي تواند درنبود هرگونه بارالكتريكي وجود داشته باشد لذا ميدان الكترومغناطيس خالص  خودش به تنهايي انتقال دهنده انرژي است وباتوجه به انحناي فضا كه ناشي ازجاذبه است(يكي ازنتايج نسبيت عمومي ) اين ميدان ميتواند جنبش وجاذبه ذرات را برهم تحت تاثيرخود قراردهد واين همان اتحاد اين دونيرودربعد پنجم است . وبراساس اين اتحاد مي توان نتيجه گيري كرد كه :

 ((درواقع الكترومغناطيس گسترش ميدان جاذبه دربعد پنجم فضا است )) .

بنا براين اگرچه نورهاي روشنايي جهان ما توانايي عبورازبعد پنجم را ندارند ولي نيروي جاذبه دراتحاد با نيروي الكترومغناطيس ازبعد پنجم ميتواند عبور كند.

- (عزيزالله سميعي- 12/6/ 1387 )- .

 

+ نوشته شده توسط عزیزالله سمیعی در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت 0:33 |

مقاله اول با عنوا ن : ( ناسا اسنادي راهبرد براي ماده تاريك يافت / NASA finds direct proof of Dark matter ) .

ماخذ :www.NASA .Gov

ماده تاريك وماده معمولي ، توسط برخورد مهيب دو خوشه وسيع وحجيم كهكشاني جداي ازهم پيچيده شده اند .( مركزرصدي اشعه ايكس چاندراي ناسا /NASA chandraX-Ray ) ، وديگر تلسكوپها ، اسنادي را مبتني بر وجود ماده تاريك آشكار كرده اند .

( ماكسيم ما ركويچ /Maxim Markevitch) استاد مركزعكسبرداري فضايي دانشگاه كمبريج گويد )):اين ‌] ماده يا انرژي تاريك[ بزرگترين رويداد انرژيتيك كيهاني دركنار( بيگ بنگ /Big Bang) است كه تا اكنون ما ميدانيم )) .

مشاهدات رصدي به طور بسيارقوي آ شكار ميكند كه بيشترين ما ده موجود درجهان ماده تاريك است .

برخي از دانشمندان براي ناچيز وخوار شمردن تئوري (( ماده تاريك )) پي درپي تئوري هايي را درمورد ، جا ذبه پيشنهاد كرده اند تا جايي كه نيروي گرانش درمقياس كهكشاني را قويتراز نيروي پيش بيني شده توسط ( نيوتن / Newton) و( انيشتن /Einestein) ميدانند ودرنتيجه لازم ميدانند تئوري ماده تاريك ] كه براين باوراست ماده تاريك ازفروپاشي كهكشان ها با آن سرعت شديد دورا ني كه به دور خود مي چرخند جلوگيري ميكند[  كنارگذاشته شود . به هرحال اين تئوري هاي خوار شمردن تئوري ماده تاريك نمي تواند آثار برخورد مهيب دوخوشه عظيم كهكشاني را كه در ابتدا ذكرشد توضيح دهند .

( دوگ كلا و/ Doug Clowe) ازدانشگاه آريزونا ورهبرمطالعات گويد : (( اينكه جها ن توسط ماده تاريك كه فضا را پركرده باشد اداره شود به نظر نا معقول مي آيد و بنا براين ما بايد آزمايش كنيم كه آيا چه عيب ونقصي بنيادي درفكر وانديشه ما وجود دارد  )) .

تئوري دانها ي ماده تاريك براين باوراند كه ، اين ماده غيرقابل ديدن است ووجود آن فقط توسط آثارگرا نشي اش آشكار مي شود وبدون وجود آن كهكشانها وگازهاي داغ دراثرچرخش سريع جداي ازهم در فضا پرواز خواهند كرد وا ين نتايج نشانه هاي مستقيم وراهنماي هستي ماده تاريك است.

تيم تلسكوپ چاندرا بيش ازصد ساعت خوشه كهكشا ني (1E0657) را مشاهده ورصد كردند واين خوشه دربرگيرنده ابركروي شكل با صد مليون درجه دما است .

بعلاوه درمشاهدات (چاندرا / Chandra) ؛ براي تعيين محل توده هاي كهكشاني ،  تلسكوپ فضايي هابل ( Telescope Hubble space) ، تلسكوپ بسياربزرگ شمال اروپا ، وتلسكوپ اپتيكي ماژلان (Magellan) بكاررفته اند .

رصد ها ومشاهدات يادشده دربالا با اندازه گيري اثر( عدسي گرانشي /Gravitational lensing ) انجام شده است . جايي كه براساس (( تئوري نسبيت عمومي انيشتن )) نورحاصل ا زمتن كهكشانها توسط نيروي گرانش خميده مي شود ]  شبيه آ نچه عدسي يا لنز معمولي نوررا هنگام عبوراز خود خم ميكند[ .

دربرخورد مهيب دوخوشه كهكشاني كه درباره آن سخن رفت ، گازداغ به آرامي توسط نيروي گرانش كشيده مي شود ولي ماده تاريك در اين برخورد كشيده نمي شود زيرا ماده تاريك نه با خودش ونه با گازداغ كه ماده معمولي است اثر متقابلي ندارد بجزبا گرانش . كه حاصل اين تفاوت ، جدا سازي ماده تاريك وماده معمولي درمفروضات وعناصر داده هاي اطلا عاتي مي باشد .

ا گر آنچه كه تئوري هاي مخالف وجود ما د ه تاريك ميگويند  ؛ نيروي گرانش درمقياس كهكشا ني قوي تراز نيروي پيش بيني شده توسط (( نيوتن )) باشد ، اين جداسازي دردا ده هاي اطلاعاتي ومفروضات ديده نه خواهد شد .

(س آ ن كارول/ SeanCarrol) كيهان شناس دانشگاه شيكاگومي گويد؛ (( هرچه ما جلوترمي رويم كه سرشت وماهيت واقعي ماده تاريك را بدا نيم ، نتيجه گيري هاي جديد درباره آن غيرقابل ترديد وغيرقابل ردكردن مي نما يا ند )) .

نتايج بدست آمده به دانشمندان بيشتراطمينان ميدهد كه نيروي گرانش نيوتوني كه هم خانواده اش درزمين ودر دستگاه منظومه خورشيدي كارمي كند، همچنان درمقياس بزرگ كيهاني ودر خوشه هاي كهكشا ني نيز عمل ميكند.

ونيزبراي دانش افزايي بيشتردراين مورد به سايت (http://chandra.nasa.gov) مراجعه كنيد .

 

(مترجم – عزيزالله سميعي 23/5/1387 خورشيدي ) .

 

 

 * مقاله دوم با عنوان :(معماي ماده تاريك در كيهان /Mystery of darkmatter in the Uniwerse )

    نوشته (آر.كي شارما /R.K.Sharma- 2005 ميلادي ).                                                                

   ماخذ :INTERNATIONAL REPORTER

(  دكترراج با ل  دو/ Dr.RajBaldev ) ازتئوري دانهاي كيهان شناسي هندوستان درسخنراني خود براي دانشجويان دانشگاه اوتاواي كانادا در مورد ( ماده تاريك /ِDark Matter ) چنين اظهار داشت :

درابتداي قرن گذشته دانشمندان نظريه انيشتن را كه جهان ساكن است پذيرفتند . ولي درسال 1929 ميلادي ، (ادوين هابل / Edwin Hubble) اسناد وگواهي هايي برخلاف آنچه انيشتن در مورد كيهان مي گفت  ا را ئه داد .

هابل براساس تغييرمكان طيف قرمز نورحاصل از كهكشانها كشف كرد كه آنها با سرعت وشتاب درحال دور شدن ازيك ديگر مي باشند وسپس عددي بنام ( ثابت هابل / Hubble Constant) شناخته شد كه سرعت انبساط جهان را درتغييرفاصله كهكشانها نسبت به يكديگر نشان مي داد ودانشمندان در باره ( ثابت هابل) متقاعد ومجاب شدند . ولي فرمولها ودلايل گوناگوني آنها را به سوي اين عقيده هدايت ميكرد كه (( نيروي جاذبه سرانجام چون ترمزي درگسترش جهان عمل خواهد كرد وآنرا به تدريج كند خواهد نمود )) ولي براي اثبات اين ايده برروي فرمول هاي علمي آن كار نه كردند .  

زماني كه دانشمندان مشاهده كردند كه واقعا" جهان انبسا ط مي يابد ، مشتا ق بودند بدانند كه چرا جاذبه ما بيين كهكشانها عمل ترمز را در انبساط جهان انجام نمي دهد وچرا محاسبات آنها ميرود كه غلط از آب درآ يد ؟

لذا دانشمندان ايده خودرا عوض كردند وبراين باور قرار گرفتند كه : (( نيروي ماده تاريك يا انرژي تاريك پشتيبا ن واقعي سرعت گرفتن انبساط جهان است ونيزمعتقد شدند كه ماده تاريك يا انرژي تاريك نيرو است وماده نيست )) . وسپس دليل ودلايلي را ارا ئه دادند كه چرا انرژي تاريك ناشناخته با عث هرچه سريع تر شدن انبسا ط كيهان مي شود .

يكي ازدلايل ذكرشده اين بود كه؛ كيهان درابتدا بسيار چگال ومتراكم بوده است ولي ناگهان تراكم يا دانسيته آن بسيار كاهش يافته يا به اصطلاح پايين افتاده است ولي دانسيته انرژي تاريك برجاذبه غلبه كرده وباعث شتاب گرفتن انبسا ط جهان شده است .

نكته حل نشده ديگركه پيش از مشاهدات جديد دانشمندان درمورد؛  دورشدن  ستارگان اعماق فضا حاصل شد  اين بود كه؛ خواص وويژگي هاي نيروي مرموزحاكم جهاني ] منظورنويسنده ماده تاريك نيست اندكي جلوترآنرا ازماده تاريك جدا ميكند- مترجم[ طوري است كه ،  دربرابر تغييراتي بنيادي درتئوري ( انفجاربزرگ / Big Bang) ازخود قايليت تحمل و ا نعطاف نشان ميدهد ! .

(( انرژي تاريك )) شايد همان چيزي باشد كه آ لبرت انيشتن آنرا (( ثابت كيهاني )) ناميد وزماني كه وي ازنظرعقلي (( ثابت كيهاني )) را به تئوري نسبيت عمومي اش افزود ، اطمينان داشت كه تئوري وي ازفرض جهان ساكن پشتيباني خواهد كرد ولي بعدا" عقب نشيني كرد .

دانشمندان مي انديشند كه برداشتن گامهايي درتحول وتغيير درايده انبساط جهان وابسته است به الحاق اندازه گيري هاي تازه درامواج ريز( ميكروويو) زمينه كيهاني كه آشكار خواهد كرد شرايط زود هنگام بعد از بيگ بنگ را واين باعث تشويق ودلگرمي تئوريست ها ست كه مي انديشند درباره جنگ احتمالي بين (( نيروي ماده تاريك وانرژي نا شناخته )) .

باور بعضي ازدانشمندان براين نكته استوارشد كه (( كيهان مسطح است)) و انرژي تاريك انبساط كيهان را  شتاب مي دهد .وهنگامي كه آنها شروع به تجزيه وتحليل فيزيكي كردند با پرسشها ي گوناگوني روبرو شدند كه دامنه آن به فلسفه كشيد .

(دكترراج بلدو) اظهارداشت ؛ كوتاه سخن اينكه امروزه دانشمندان پذيرفته اند كه كيهان نه تنها سريع ترازگذشته انبسا ط مي يابد ، بلكه سرعت وشتاب انبساط آن بيشتر ازآن چيزي است كه انتظارش را دارند.

وي درادامه افزود كه؛ درواقع اين فضاي كيهاني نيست كه انبساط مي يابد زيرا فضا ازلي وابدي است بلكه اين كهكشان ها هستند كه در حركتي مداري ازيك ديگر دور مي شوند واين توهم را ايجاد مي كند كه فضاي كيهاني در حال انبساط است .ويا لا اقل امكان دسترسي به اين واقعيت فعلا" وجود ندارد كه بدانيم كداميك درحال انبساط است .

براي دانش افزايي بيشتر مراجعه كنيد به سايت : (WWW.cosmicFingerprint.com ) .                                                                    

 ( مترجم – عزيزالله سميعي 24/5/1387 ).

 

 *مقاله سوم با عنوان :(شرحي بر ماده تاريك /a DarkMatter Explanation)

      نوشته:(ژوليس/JULIUS)

     ما خذ :(نجوم امروز/AStronomyToday- مورخه 27 فوريه 2004 ميلادي )

 تئوري چند بعدي رشته اي (multi-dimensional string theory) فرض ها يي براي ماده تاريك دارد .

(ماكس پلانك / Max plank) براي نخستين بار نشان داد كه ماده فقط در دامنه معيني از امواج هستي دارد .   تئوري رشته اي (string theory) بيا ن گرحا لت ها يي ازذرات اتمي وزيراتمي مانند الكترونها و.....است كه آنها را نمي توان توسط نقطه معييني درهر فضا زماني  نشان دا د بلكه آنها درابعاد جهان ما ثابت نيستند . بنا براين ماده دريازده فركانس مربوط به يازده بعد مجزا نوسان يا ارتعاش مي كند وبنا براين يازده فركانسي مجزا ماده را به طوريك سان دريازده بعد بخش يا تقسيم مي كند .

فرضيه : اگربراساس نتيجه گيري بالا ، ماده ما بين يازده بعد فركانسي تقسيم شده با شد ، همجنان جرم است وجرمها متنا وبا" با تغييروضعييت ابعادي درجهان خودمان ودرخودمان اثرگذاشته ونفوذمي كنند زيرا آنها به واسطه خاصيت رشته اي با جهان ما درارتباط اند.

به هرحال ، اگرما به توانيم محاسبه كنيم جرم تمام ابعاد يازده گانه را ، نود درصد آ ن انرژيي كه درجهان ما غيرقابل نشان دادن است محاسبه كرده ايم .

به هرجهت ،ما ده تاريك كه درپيوند با ابعاد يازده گانه است غيرقابل نشان دادن است ولي بي ترديد بخشي ازجهان ما است.

                                                                        

(مترجم – عزيزالله سميعي 26 /5 / 1387 )

 

 

 *مقاله چهارم تحت عنوان :( ما ده تاريك ممكن است فريبي باشد/Dark matter may be an illusion  ).

نوشته:(ويلسون دا سيلوا / Wilson da silva).

ماخذ :(آ .بي .سي . ساينس  آنلا ين /ABC.Science online – 23 جولاي 2003 ).

ماده تاريك ، عبارتست ازانبوه جرم غيرقابل ديدن مابين ستا ره ها واحتمال دارد اين يك فريب يا اغفال باشد.

بعد ازپژوهش دهساله براي اين شبح گريزان وفراري ، امروزه فرض مي شود كه حدود هشتاد درصد تمام ماده جهان را تشكيل مي دهد .اگرچه هنوزمسائل فراواني دراطراف آن وجود دارد وتئوري هايي كه سعي مي كنند آنرا توضيح دهند وبرخي ازاين تئوري ها با مشاهدات دركشمكش هستند .

(دكترجري سل وود/Dr jerry Sellwood) متخصص فيزيك نجومي دانشگاه ( نيوجرسي/Newjersey) امريكا گفت كه (( اگرفكرمي كنيد كه قوانين اسا سي نيوتن درست عمل ميكنند ، هستي جرم فراموش شده در جهان غيرقابل انكاراست )) .

ولي اگرنيوتن درزماني كه قانون حاكميت جاذبه واينرسي ] لختي يا ماند—مترجم[ رافرموله ميكرد اندكي اشتباه ميكرد ،فرض وجود ماده تاريك كلا" ازبين مي رفت . ونيزاگردرسرعت هاي خيلي پايين يا درشتاب هاي خيلي پايين ، اشياء براساس قانون جاذبه نيوتن متناسب با معكوس توان دوم فاصله عمل نكنند ، پس بخشي از داده هاي اطلا عاتي فرض شده درمورد هستي ماده تاريك را ميتوان مطرح نكرد يا رد كرد. ] نيروي جاذبه جهاني نيتوني با حاصل ضرب دوجرم برهم نيرووارد كننده نسبت مستقيم وبا توان دوم يا مجذورفاصله آن دوجرم نسبت عكس دارد—مترجم[ .

( سل وود/Sellwood ) به ABC آن لاين گفت كه ؛((تغييركوچكي درفرمول جاذبه نيوتني به ما اجازه خواهد داد كه بدون نياز به ماده تاريك آ نچه را كه مي بينيم توضيح دهيم وتوضيح ما بدون فرض وجود ماده تاريك تا اين تاريخ با هيج كدام ازآ زمايش ها وتجربيات پيشين ، متنا قض ونا جورنه بوده است)).

وي درادامه افزود : (( تجربه نشان مي دهد كه ، دراعمال نيروبه يك ذره ، زماني كه آن نيرو بسياركوچك باشد ، شتاب وسرعت آن ذره اند كي بزرگتر ازآن چيزي خواهد بود كه انتظارش را داشتيد . تغييركوچكي در قانون نيوتن و( قانون اينرسي/ Law of Interia) ،دانسته هاي مارا درباره فيزيك واژگون نه خواهد كرد ولي به دوراز فرض وجود ماده تاريك ، نتايج اين تغييرات قابل توضيح است )) .

(سل وود/Sellwood) پذيرفت كه دادن تغييرات درقوانين نيوتن (( پيشنهادي ريشه اي است )) .

ده ها سال بود منجمين دريافته بودند كه ، ازآنچه كه با تلسكوپ ها مي توان ديد ، ماده بيشتري دركيهان وجود دارد . كهكشانها وخوشه هاي كهكشاني وحتي ستارگان وگازها آنگونه مشاهده مي شوند ورفتارمي كنند كه گويا تحت كشش جاذبه بزرگ اشياي مجا ور خود قرار دارند ، اشيايي كه با تلسكوپ آنها را نمي توان نشان داد .

ماده تاريك هرآنچه كه باشد، ويا ممكن است اشياء متعددي باشد، ولي آن دربرابرنورمعمولي قابل ديدن نيست ونمي درخشد وحتي با اشعه ايكس (X-Ray) وطول موج هاي ديگر نيز نا ديدني است .

منجمين نشان داده اند كه نوعي ازماده تاريك چگونه ظاهر مي شود درنوعي هاله اطراف كهكشان ما ، قطعه وسيع وفربه وگشاد مابين ستارگان به طوري كه MACHOS يا هاله اشياء پرجرم فشرده دانسته مي شوند .

ولي مسا ئلي با تئوري هايي وجود دارد كه كه كوشش مي كنند ماده تاريك را توضيح دهند .

(سل وود/Sellwood) گفت كه ؛(( اگرماده تاريك هستي داشته با شد، به طورتصادفي مي با يست اطرا ف

ومابين كهكشان ها وخوشه هاي كهكشاني درحال حاضر پخش شده با شد . ولي درتمام حالت هاي ممكن به نظر مي رسد كه به طورقابل اعتمادي ماده تاريك به شريك قابل مشا هده اش ] ماده معمولي[ سا يه انداخته باشد)).

وي افزود كه:(( براي پيشگويي جرم كهكشانها به نظرميرسد كه استفاده از پخش نور] نامرئي[ آنها بسيارخوب است وجرم نهايي كه شما ازاين روش بد ست مي آوريد ، عددي بسياربزرگ ترازآن چيزي است كه حد س مي زنيد ازنورمرئي بدست خواهيد آورد، ولي جرم فوق العا ده]  حاصل ا زروش نورنا مرئي[ ، تا حدي زياد به داده هاي حاصل ازروش نورمرئي نسبت داده مي شود واين كارموجب بسي حيرت است !

من فكرمي كنم بسيارمشكل است كه اين را براي توضيح مدل ماده تاريك بتوانيم به كاربه بريم ولي غيرممكن نيست .

توضيحات ناشناخته اي وجود دا رد....شايد ممكن است نيازبه دانستني هاي ژرف تري ازشكل گيري كهكشان ها با شد )) .                                                        

                                                           (مترجم—عزيزالله سميعي 27/5/1387 )

 

* مقاله پنجم تحت عنوان:(ستارگان همسايه كهكشان  نشانه هاي ماده تاريك مرموزرا عرضه مي دارند)Stars in Neighboring Galaxy Offer toMystery of Dark Matter                                                              

ماخذ :( دا نشگاه ايا لتي اوها يو/ The OHIO STATE UNIVERSITY – 1998 ميلادي).

براساس تحقيقات پايگاه پژوهشي (( دانشگاه اوهايو)) سيستم ستارگان دوتايي درمجاورت كهكشان ممكن است منجمين را بهشناخت طبيعت وماهيت ماده سياه نزديك كند .

منجمين تشخيص داده اند كه سيستم جاذبه اي ستارگان دوتايي كوچك درون ابرسحابي ماژلان (S.M.C) ازمداركهكشاني خودمان ،اشعه هاي نوري را كه ازستارگان ديگر مي آيد ، شبيه عدسي ها خم مي كند .

وآنچه را كه رخ مي دهد (( عدسي جاذبه اي )) مي نامند .

به طوركلي پديده (( عد سي جاذبه اي )) هنگامي به وجود مي آيد كه: ((جرم فضايي تاريكي مانند ، سياره ، ستاره تاريك ، يا سياه چاله ازجلوي منبع نورزمينه لومينسانس ستاره اي عبور كند كه باعث خميدگي هايي درنورآن ستاره ميشود ونورهاي خميده شده درفضا درجلوي آن ستاره ، ستاره مجازي درخشان تري را درفضا شكل ميدهند وسپس به تدريج نورآن كمتر ميشود مانند اينكه به تدريج دارد ازما دورمي شود ، منجمين اين پديده را ((واقعه لنزي/Lensing Event)) مي نامند .

جاذبه لنزي يكي ازروش هاي گوناگوني است كه منجمين براي نشان دادن ماده تاريك واجرام فضايي ازآن استفاده مي كنند .

ماده تاريك ، كه برآ وردشده است بيش از99 درصد جرم كيهان را تشكيل مي دهد ، ازديد وتشخيص قوي ترين ابزاررصدي پيشرفته امروزين گريزان است حتي ازديد ( تلسكوپ فضايي هابل/Hublle Space Telescope) بنابراين منجمين براي ماده تاريك به آن اشياء سياه پرجرم ناديدني كه دربالا ازآنها سخن رفت مراجعه مي كنند كه دراصطلاح ستاره شناسي آن ها را (MACHOs) مي نامند.

نخستين واقعه لنزي درابرماژلاني (SMC) رخداد كه گروه منجمين موسوم به(MACHO) درماه ژوئن سال 1997 آنرا رصد كرد .ودرهفتم ژوئن سال 1998 ميلادي ،MACHO  به واقعه دوم لنزي توجه كرد وگروه دوم ديگري نيزبنام (NET WORK PLANET) نيزاين واقعه لنزينگ خلاف قاعده را خوب وارسي كردند. پايگاه رصدي ؛بيكلي ، استرا ليا ، شمال آفريقا ، لاسيلاي شيلي درگرد آوري اطلا عات شركت داشتند .

درعرض دوهفته اين واقعه لنزي به بيشترين درجه شد ت ( به حداكثرپيك رسيد ) ، ( بي اسكات گايودي / B.SCOTTGAUDI) دانشجوي فارغ التحصيل نجوم درايالت اوهايو كه با تلسكوپ هم آهنگ بود آگهي رخداد را براي اعضا ء علا قمند جامعه منجمين توسط اينترنت فرستاد وعمليات تلسكوپ را درشمال آفريقا براي ديدن ( پيك درخشان ونوراني ) واقعه هدايت كرد.ونيزتوسط نرم افزاري كه دراختيار داشت داده هاي اطلا عاتي را گسترش داد وآ نهارا در( ژورنال فيزيك فضا /Astrophisical Journal)  به چاپ رسانيد .

وفرم هاي كامپيوتري آندرسايت اينترنتي(http://xxx.1anl.gov/abs/astro-ph/9807086 ) موجود است مسيري راكه جاذبه لنزي نورزمينه ستارگان را خم ميكند ، نشان ميدهد كه چه نوع شئي باعث پيدايش اين لنز شده است . دراين حالت داده هاي اطلا عاتي گرد آوري شده توسط تيم (PLANET) تاييد مي كند كه لنزهاي شيئي  مربوط به سيستم ستارگان دوتايي ] مجاوركهكشان درون ابرسحابي ماژلان [ بوده است .

گايودي هنگامي كه داده هاي اطلا عاتي را توسط نرم افزارش تجزيه وتحليل نمود ، توانست كه سرعت گذر، ] اين واقعه لنزي[ سيستم دوگانه را نيز درفضا محاسبه كند.

( گولد/GOULD) گفت(( هنگاميكه اين مشاهدات گروه منجمين MACHOs  رابه سوي فرضيه هايي سوق ميدهد، آنها به طوركامل نميتوانند اين ايده را كه ؛ ماده تاريك تركيبي ازتاثيرات ضعيف و متقابل ذرات جرم داريا(WIMPS)است اثبات كنند.

حتي اگردرنهايت قاعده گروه منجمين (MACHOs) راكنارنه گذاريم كه ماده تاريك از(WIMPS)ساخته شده است، درنهايت يكي بايد ذرات واجزاي سازنده (WIMPS) را به طريقي براي ما مشخص كند كه كدامند وچيست ؟ يافته هاي ما درمورد ماده تاريك درحال حاضرگامي است درراه حل اين معما )) .

( مترجم- عزيزالله سميعي 31 /5 /1387 ).           

+ نوشته شده توسط عزیزالله سمیعی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 14:37 |

                                       - (( فضا- زمان – هوشياري ))-                   

 

 ترجمه مقاله ( Space-Time-and Consciouness ) نوشته ( جان اسميتس /JohnSmythies )-2003                            

*معرفي- ارتباط بين هوشياري ومغز ، موضوع رقابت وهمكاري د و تئوري وايده  قد يمي ونيا كا ني است .

كهن ترين اين د و ايده (( د و گا نگي )) است . اين ايده  بر ا ين با ور است كه انسان تنها شامل بدن فيزيكي و مغزش نيست ، بلكه (( داراي د و چيز فوق آ نها ست )) يعني معتقد به هستي شناسي مسقل از بدن است .

ايده يا عقيده (( يگانگي )) بر اين باور است كه محتويات دروني شخص فقط بدن فيزيكي ومغزش مي باشد و هوشياري هنوز نا معين است كه از چه راه وطريقي فقط از تاثير مغز بر مغز حاصل ميشود ؟ .

ايده (( دوگانه )) امروزه بيشتر آشناست ، اين ديد گاه معتقد است : كه شخص تركيبي از از اورگانيسم فيزيكي گسترش يافته در فضا ، بعلا وه  فكر يا ذهن غير مادي است كه (( روان )) يا (( روح )) گفته مي شود .

فرم يا شكل هاي ديگري نيز از ايده (( دوگانگي )) وجود دارد مثلا" ؛ روانشناسي باستاني هند و معتقد است ؛ كه انسان تركيبي ازبد ن گستر ش يا فته مادي معمولي وروح گسترش يافته ا ز شكل ديگر مادي مي با شد كه بسيار شفا ف وروشن است وبا آ لات و وسايل عادي مشخص مي شود .

به هرجهت در گذر قرن گذشته ، سومين تئوري نيز گسترش يا فته است اين تئوري فرض ميكند كه :

انسان شامل بد ن فيزيكي ساخته شده از ماده معمولي گسترش يا فته در فضا ، بعلا وه ، هوشياري  متفاوت كه در فضاي متفاوت ، خارج از فضاي فيزيكي گسترش يافته است . معني (( خارج از فضا )) بعدا" توضيح داده خواهد شد . به هرحال اين دو قسمت در انسان توسط اثر متقابل با هم در ارتباط اند .

انگيزه پيدا يش تئوري نوين توسط پاره اي ا ز دانشمندان ما نند ؛ ( سي . دي براود / C.D.Braod) و( ا چ . اچ . پرا يس / H.H .Price) وپاره اي از رهنمود هاي فلاسفه درون گرا وپاره اي از پيشرفت ها ويافته هاي عصب شناسي وهمچنين برخي از گسترش ويافته هاي نوين در تئوري هاي فيزيكي حاصل شده است .

درسال 1990 ميلادي فيزيسين ( آ ند ري ليندا / Andri Linda) فرض كرد كه جهان شامل سه نيروي بنيا دي ؛ ( فضا – زمان – ماده ) و بعلاوه هوشيار ي است ولي با درجات تاثير وآزادي متفاوت ، در اين مقاله هدف وفرض ما كاوش بيشتر در همين فرضيه اخير است . بنا براين بحث ما حول سه محور زير است :

 * محور ا ول – نقش مغز وهوشياري در دنبا ل كردن وا ثبا ت تجربه ها وآ زمايش هاي نوين در عصب شناسي وروانشناسي مبني بر اينكه ما ، جهان را وا قعا" آ نگونه كه هست درك نمي كنيم ومغز ما اغلب به طور احتما لي محا سبه وادراك مي كند . اين يافته ها تئوري فلسفي ادرا ك مستقيم يا (( رئا ليسم )) را نفي ميكند واين نتيجه گيري مهمي براي هوشمندي است .

* محور دوم – لازم است مرز وتفاوت ما بين ( پديده فضا- زمان ) و( فضا- زمان فيزيكي ) روشن ومشخص شود كه چيست ؟ وا ين مستلزم توضيح بيشتر تئوري هاي نوين در فيزيك ميباشد مانند تئوري ( كالوزا – كلين / Kaluza-Klein) وتئوري (سوپر رشته ها /Super Strings) وتئوري ( لايه اي / Branes) كه در آنها فرض مي شود فضا بيشتر از سه بعد دارد .

* محور سوم – ملاحظه ورسيدگي اختصا صي به نقش هوشياري در چهار چوب وقا لب جهاني نسبيت خصوصي انيشتن .

 

حال با توجه به سه محور يادشده در با لا ،(( هوشياري وادراك)) را مورد بحث قرار مي دهيم :

                                   1- (( هوشياري وادراك ))-

درگذشته فرض مي شد كه هر فكري مستلزم اين است كه به  مخ وبه مختصات تئوري (( ديد گاه دوگانه )) كه قبلا" توضيح داده شد هدايت شود . دانشمندي بنام ( دسكارتس / Descartes) ، مقوله (( گسترش يافتگي در فضا )) را به عنوان معيار وملزومات فكري وبه دو شكل (( گسترش يافته )) و(( گسترش نيافته ))  به كار برد .كه من ]اسميتس، نويسنده مقاله [  ، در جاي ديگر بحث كرده ام كه اين احتما لا" يك اشتباه است  . محتوي هوشياري ( احساس – تجسم – تفكر ) مي باشد كه ما مي توانيم در نگرش خود هما نند روانشنا سان آنرا تجربه كنيم .

بعضي از اين محتويات مانند ؛ حس بينايي واحساسات بدني وتجسمي به روشني درفضاي پديدا ري گسترش يافته اند. ( كوئين تون / Quintony )-(1962)گويد: دانسته هاي بينا يي ما در فضاي ذهني ما گسترش يافته اند ومكان هايي را درفضاي ذهني ما اشغا ل كرده اند وبر ديگر محتويات ذهن در(( ميدان لحظه اي)) بينايي اثر متقابل دارند .يك تصوير طرح فضايي يك چيز است كه در هر لحظه جاي مشخصي را در فضا وميدان ذهن ما اشغال مي كنند. به هرجهت انديشه فاقد چنين گسترشي در مغز است . (دسكارت ) گويد؛ ميزان تميز بين اختلاف محتويات هوشياري ،به تمام محتويات ذهن وچيزهاي مادي رجحا ن دارد.

(برتراندراسل/ Bertrand Russel-1948)اين ايده را به روشني نهاد كه ؛ (( درك اشيايي كه نسبت به ذهن من در خارج قرار دارند مانند؛ رنگ سطوحي كه من مي بينم  ، فقط نسبت به فضاي شخصي من خارجي اند........

موقعي كه آن برپايه احساس معمولي وعادي باشد. مردم از فاصله بين ذهن وماده سخن مي گويند ، آنچه كه آنها در ذهن وخاطر دارند فاصله درك يك حس لا مسه ويك فكر وانديشه است . به عنوان مثال ؛ يك خاطره دلپذير يا يك خواستن ولي اينها همان طور كه مي بينيم به طور ظريف به جهان ذهن وفكر تقسيم مي شوند. ادراك مانند يك انديشه وتفكراست )) .

بسياري از فيلسوفان امروزه از تئوري ادراك مستقيم واقعيت ( رئا ليسم ) پشتييبا ني مي كنند واين را ميتوان در نهادينه كردن نظريات هوشيارمدار انه در نظر گزفت كه بر اساس آنها گويا ما از وجود خارجي اشيا ء آ گاه هستيم وبنابر اين نظريه ، (( ادراك پديداري )) اشيا ء وا قعا" به همان اندازه حقيقي اشياء مي باشند . خلاصه اينكه ، تئوري (( پديداري اشياء )) همراه با فضاي معين واشغال شده توسط آنها ، يك سسيستم مركزي عصبي را مي سازد كه كه در آن هيچ حسي مستقيما"منظره شيء خارجي] نسبت به ما[ را نشان نمي دهد .  

درواقع ما جهان را همان گونه كه هست نمي توا نيم مشاهده كنبم ، ولي اغلب واحتما لا "بايد نزديك به همان باشد كه به نظر مي آيد ومغز آنرا محاسبه مي كند ولي برخلاف باور رئا ليست ها ؛ احساسات ديدني هاي ما از اشياء بخشي از آن اشياء نيستند .

تئوري رئا ليست ها به ما مستقيما" اين اجازه را ميدهد كه؛ هستي شناسي(( فضاي پديداري اشياء)) راتوسط تشخيص وتعيين هويت آ نها با (( فضاي خارجي )) اشان به حساب آ وريم .

بنابراين((پديده هوشياري )) مي بايستي ، مختص (( فضاي واقعي – فضاي پديداري )) باشد ( واين با برخي سيما ومنظر مغزما همخواني دارد )ولي نه مختص هر منظر وفضاي فيزيكي خارجي ..

دراين باره مي توان بحث كرد كه ، (( فضاي پديداري)) به احساسات وشورها برگشت مي كند ودرواقع احساسات موضوع وابسته به آن هستند به نظر ميرسد غير موجه باشد كه احساسات را به ( هستي شناسي / Ontological)

 

نسبت دهيم، بلكه بيشتردرحوزه (معرفت شناسي /Epistemological) قرار ميگيرد واين پايگاه آ ن است .

به نظر مي رسد،  (( حس معمولي )) ما اين بدني راكه تجربه مي كنيم در طول هوشياري آ گاهانه،پذيرفته است كه با بدن فيزيكي ما يكسان است ،.ولي بررسي هاي( عصب شناسي/Neurologist) پديده پيچيده (شبح خيالي بدن / BodyImage) نشان ميدهد كه اين.چنين نيست . تمام احساسات بدن كه شامل شبح خيالي جوارح واعضاء است ميتوانندفقط با وقايع بخشي از پوسته يا قشر مخ يكسان باشد نه با وقايع فيزيك بدن دانشمند عصب شناس ( پائول اشهيدر/PaulSchilder) ازاهالي وين ( 1990) ميگويد ))روش تجربي، ما رابه اعماق درون وبينش كه حتي ماوراء آن چيزي است كه بدن ما به تواند فورا" به آن برسد ، به طور عميق هدايت مي كند . ما شبيه چيزي ساخته شده از روءيا هستيم وزندگي كوتاه ما با يك خواب پايان مي پذيرد )) .

                                   2- (( وضعيت وپايگاه فضاي پديداري ))-

همانگونه كه به طور خلاصه نشان داده شد ونيز به زودي روشنتر مي شود ، وضعيت وپايگاه (هستي شناسي ) فضايي است كه ((پديده فضايي/ Phenomen Space))خوانده مي شود وهما نگونه كه (برتراند راسل- 1948 گفت ؛(( فضايي كه يك ميز اشغال مي كند مي بايست متفاوت ازفضايي باشد كه ما مي دانيم وآنرا تجربه مي كنيم )).لوردبرين/LordBrain-1955،گفت؛ ((اين اساسي است كه تمايزبين فضاي ادراكي وفضاي فيزيكي وبين اشياءپديداري واشياءفيزيكي راشناسايي كنيم )). دراينجا منظور از (( فضاهاي متفاوت ))اين نيست كه يكي واقعي وديگري غيرواقعي است بلكه ، هردوواقعي هستندولي ازنظر روانشناسي(مكان نگر/Topologically) نسبت به هم بيروني يا خارجي انديا (جهان هاي موازي/parallelUniverses ) متفاوت اندكه محتوي شان سبب وعلت تفاوت آنها ست . فضاي فيزيكي را با حركت شيئ درآن ميتوان مشخص كردودراين فضاست كه بدن فيزيكي حركت ميكند ولي (تصويرالكتر يكي بدن يا شبح خيالي بدن/Body Image) درفضاي پديداري حركت مي نمايد.

درموردانسان علت وسبب قياس منطقي ساده است وبه عنوان مثال ؛ هرگاه واقعه معينA درمغز رخ دهد ، همبسته آن به رخ داد واقعهB درمغزودربخش ميدان حسي مربوطه يا دربخش فرعي هوشياري مي انجا مد.

(كوهلن بسك/Kuhlenbeck-1958 ) گويدكه؛(( واقعه فيزيكي وواقعه روحي (دماغي ) درسيستم هاي متفاوت (فضا- زمان ) رخ مي دهند كه ابعادي عادي ندارند )) .

(استفن هاوكينگ/StephenHawking -2001 ) گويد؛ (( ما درزندگي عادي درفضاي سه بعدي زندگي مي كنيم وما ميتوانيم نقطه اي را درفضا توسط سه عدد مشخص كنيم ولي من مي خواهم نظر بدهم كه: اين ماده اي كه ما آن را تجربه مي كنيم يعني ماده معمولي ، ممكن است فقط وصرفا"فريب بينايي باشد كه توسط مكانيسم سيماي واقعي ادراك خلق شده است وهمه آن چيزي كه در فضاي سه بعدي وجود دارد براي ما آ شكار نيست)) .

مسلما" واقعيت بدن فيزيكي ما درفضاي سه بعدي فيزيكي ويا در چهار بعد ( فضا- زمان ) جاي داده شده است .

همچنين بايد روشن شود كه فضاي ( هوشياري) داراي سه بعد فضايي است. ونيز نقطه اي در تجسم بدن يا در خواب ديدن توسط سه شماره (سه بعد) تعيين مكان مي شود، ولي سيستم مختصات براي اين دو ممكن است متفاوت باشد ومنظور اين است كه بگوييم فضاي فيزيكي وفضاي پديداري فضاهاي متفاوتي هستند .

                                      3-(( هوشياري در ارتباط با فيزيك نوين ))-              

اين مفهوم كه جهان ممكن است بيش از سه بعد فضايي داشته باشد (يا چهار بعدفضا- زمان) از سال 1917ميلادي توسط(پتر كالوزا/peterKaluza )مطرح شد ،وي پيش نهاد داد كه؛ الكترومغناطيس درواقع گسترش ميدان جاذبه(گرانش) دربعد پنجم فضا است. اين تئوري توسط (انيشتن ) و( برگمن/Bergmann ) پشتيبا ني شد .اين دو دانشمند در1938 نظردادند كه ؛(( تئوري معرفي شده توسط (كالوزا /Kaluza)يك تئوري متفاوت است كه داراي يك نكته اساسي است . ما فيزيك واقعي را به بعد پنجم نسبت مي دهيم در حالي كه ،در تئوري كالوزا ، بعد پنجم فقط به منظوراجزاءتركيب كننده  متريك (تانسوري/Tensor)درميدان الكترومغناطيس نمايش داده شده است )) .

سپس دانشمندي بنام (كلين/Klein)ابعادي را درسيستم واحد ومتحدي معرفي كرد كه شامل نيروهاي قوي وضعيف هسته اي بودند.

سپس تئوري رشته ها وسوپررشته ها(Superstring Theory)نيزنظردادكه؛ يازده بعد فضايي درجهان وجود دارد

جديدترين آنها تئوري ( لايه ها-branes)است كه پيشنهاد داد كه جاذبه خودش ممكن است گسترش وادامه يابد در ابعاد بالا تر فضا و(لايه- brane) A داراي چهار بعد فضا-زمان است كه در ابعاد با لاتر فضا- زمان احاطه شده است .به هرجهت بيشتر فرض هاي نوين بنا رابراين مي گذارند كه سيستم فوق العاده ابعاد (فضا- زمان ) غير قابل ديدن است . البته نه به اين علت كه آنها فوق العاده كوچك هستند ، بلكه به اين علت كه آ نها در جهان هاي موازي اند وبه طور طبيعي ما اشيا ئي را مي توانيم مشاهده كنيم كه كه تابش نور را باز تاب دهند ولي اشياء موجود در دنياي موازي خارج از دامنه امواج نورهاي جهان ما مي باشند.

به هرحال اگر تئوري هوشياري ارائه شده در اين مقاله صحيح باشد ، پس تمام محتويات هوشياري كه شامل حس بينايي ما هم باشد درفضا يا لايه ي خارج از جهان فيزيكي ما  نهفته است .

درتئوري لايه اي ( brane) ، زنجيره علتي مطابق زير است :

   ميدان بينايي        (عبوراز لايه جديد )            مغز           شبكيه چشم            فوتون نور            شئ

حالت توهم و خيال فقط شامل قسمت پاياني اين زنجيره و مطابق زير است:

                                                                     ميدان ديد            (عبور از لايه جديد)              مغز

اين روش نسبتا" وبه طور كامل در فيزيك پيشنهاد شده ( تئوري لايه اي ) حفظ مي شود كه در آن هوشياري درلايه خارجي ابعاد فيزيكي جهان ما جاي داده شده است . منظور من ] اسميتس ، نويسنده مقاله[ اين است كه ، تئوري فضاي جديد من  ( تئوري محتوي هوشيا ري ) ، صرفا" فضاي ( كالوزا – كلين/ kaluza –klein) يا فضاي (سوپر رشته ها Superstrings/ ) نيست ، بلكه آن فضاي نوين افزوده شده به تمام نظريه هاي فيزيكي جديد ( فضا – زمان) است.((هوشياري ممكن است در لايه باشد نه در مغز )) .

                                      4- (( هوشيازي وفرضيه نسبي ))

حس معمولي انسان به وي اين گونه نشان ميدهد كه ؛ جهان گرد آمده اي از مواد واشياي گسترش يافته در سه بعد فضا است كه در بعد جداگانه اي به نام (( زمان نيو تني )) تداوم دارند .ولي از ديدگاه نسبيت]انيشتن[ اشياء در چهار بعد جهاني( فضا زماني ) ازواقعه (انفجار بزرگ  Big bang ) تا واقعه ( برخورد بزرگ /Bigcrunch )هستي وتداوم دارند.

بنا بر اين اگر ما به خواهيم ( روانشناسي تجربي/Psychological Imperssion) را كه علم روز مي باشد مورد علاقه وتوجه قرار دهيم ، با يد به فيزيك معاصر ، خواه مكانيك نيوتوني وخواه نسبييتي توجه خاص داشته با شيم .

 

              

           5- ((برخي ازنظريات فيزيسين هاي معاصر دررا بطه با هوشياري وهستي شناسي))-

حال درذيل برخي ازمباحث وواژگان فيزيك وفيزيك فلسفه را كه در نوشته هاي برخي از فيزيسين ها در رابطه با هوشياري وهستي شناسي آمده است مورد توجه قرار ميدهيم :

a- (لوويس بروگلي/ Louis Broglie – 1959 ) گويد : هرمشاهده گري ، هما نگونه كه زمان بروي مي گذرد ،درمي يابد و كشف مي كند . بنا براين سخن ، همان گونه كه تكه جديد ي از( فضا – زمان) بروي آشكار مي گردد ، همان طور سيما ومنظري از ماده جهان بروي آشكار مي شود.بنا براين در واقع مجموعه اي از وقايع پي درپي كه در فضا – زمان هستي داشته اند، وزمينه آنها در دانش وي بوده است ، براحساس وي بتدريج آشكار مي گردند.

b-( استان نارد/Stannard -1986 ) گويد : فيزيك نمي تواند تشخيص دهد لحظه اي از زمان را كه آنرا (( حال )) ميناميم . لحظه اي كه چون (( كا نون شدن )) اثر وعمل مي كند وگذشته را به آينده اتصال ميدهد . اما.درچها ر بعد(فضا- زمان) تغييري رخ نمي دهد ودر واقع زمان جريان ندارد وهمه چيز ساده است وآن (( فقط هوشياري ما ست كه از زمان ويژه اي به نام (( زمان حال )) يا (( زمان اكنون )) ، عبور ميكند و((زمان حال)) فقط زمينه روحي رواني زمان در ما است كه احساس هاي ما آنرا مي سازد. برخي از دا نشمندان اظهار تاسف مي كنند كه چرا به (( زمان فيزيكي)) و((زمان روحي رواني )) نام يكساني را داده اند درحالي كه اين دوزمان  نسبت به هم نا جور وبي شبا هت اند .از آن جمله  c-(لورد برين /Lord brain – 1963) گويد كه : (( ............وقتي ما توضيح مي دهيم كه چه اتفاقي در سيستم عصبي رخ مي دهد ووقتي ما به حركت پالس هاي الكتريكي درفضا وبه عنوان مثال در طول اعصاب علا قه مند هستيم ، (( زمان فيريكي )) را براي توضيح آنها به كار مي بريم ومتاسفانه نمي توانيم اين محاسبه زمان را از تجربيات وآزمايش هاي روانشناسي مجزا كنيم )) ..

d-  (ادينگتون / Eddington – 1920 ) گويد: ((حوادث رخ نمي دهند بلكه آنها وجود دارند وما مانند مشا هده كننده اي درسفر دريايي اش از آ نها عبور مي كنيم )) .

e- ( ويل /weyl- 1922 ) : گويد: (( اشياء] ووقايع[ جهان ساده اند ، آنها رخ نمي دهند فقط اين هوشياري ودقت ما است كه كوشش مي كند سينه خيز در امتداد خط زندگاني بالا رود. بدن ما بخشي ازآ ميزه ها وانگاره هاي اين جهان است كه مانند يك تصوير خيالي يا شبح خيالي جان مي گيرد )) .

f- ( ورت / werth - 1978 ) : گويد: (( بدن ظاهري ما نمونه ومثالي از برش ساده بدن چهار بعدي وطرحي است سه بعدي متقاطع برروي شبكه هوشياري ما ] كه تصوير خيالي يا الكتريكي نام عصب شناسي آن است [ )) .

g- ( لاستلي برود/ Lastly Braod – 1953 ) گويدكه: ((اگربه سه بعدي كه مي توانيم مشاهده كنيم يك بعد ديگر را بيفزا ييم واگرفرض كنيم كه ميدان ديدماهرلحظه در  فضاي تلاقي} 3 ، 4 { لا ياخم كه به طور يكنواخت نسبت به هم حركت مي كنند ] حركت ابعاد نسبت به هم[ حركت ميكند ، ديگر نيازي نيست كه حركت ديگري را در جهان فرض كنيم .حركت يادشده درواقع حركت مستقيم ميدان ديد مشا هده گراست همراه با خواص هندسي ساكن رشته ها ] مراجعه شود به تئوري رشته ها  [درچهارلا يا خم فضا . ( برود /Braod ) اشاره مي كند كه اين فرم به دوزمان نياز دارد . زمان (T ا ول) آميختگي با فضا را در( فضا- زمان) دارد ، ولي زمان واقعي ( T دوم ) به اين نياز دارد كه (( ميدان مشاهده كننده )) از ميان ( فضا – زمان ) حركت كند ولي با چه سرعتي ؟

( ادينگتون/ Edington- 1920 ) پيشنهاد ميكند كه با سرعت نورو(( زمان دوم )) ممكن است با (( زمان رواني  يا روحي )) مطا بقت داشته باشد

به هرجهت اظهارات فوق اين پرسش را درانسان برمي انگيزد كه :آيا تجريبات ذهني زما ني ما صرفا"تجربه پديداري وا بسته به لايه هاي موازي (فضا – زماني )وفضاي پديداري ا ست ؟

 

جواب پرسش فوق اين استكه ؛  فرضيه  وا بسته هايي كه وصل ميكندمحتوي (( لايه)) جا داده شده در( فضا – زمان) را با  هوشياري جا داده شده در فضاي پديداري ،  تجربه.نخواهيم كرد .

                                                6- ((پايان))

(ليند /Linde ) گفت :  تئوري هاي هوشياري پبشنهاد شده كه از نظر گذشت درمقايسه با تئوري هاي جهاني ( فضا- زمان – ماده ) ، همگي معادل ( هستي شناسي / Ontologically ) هستندو دربخشي از وراي واقعيت هاي فيزيكي و يعني درماوراي فضاي چند بعدي وارد مي شوند. (ليند/ Linde ) بحث نكرد كه كدام سرشت وماهيت هوشياري ممكن است مستقل از (هستي شناسي / Ontologically ) باشد؟. ونيزاو نظر ندا د كه،ما بين مغز وهوشياري چه رابطه اي وجود دارد؟ به هر حال برخي از جزئيات اين فرضيه ها ردشده است يا مورد ايراد واقع شده است .

سهم من‌ ] اسميتس ، نويسنده مقاله[ در حال حاضر( 2003 ) تئوري(( حالت هوشيا ري است)) كه درا ين تئوري، هوشياري داراي( فضا- زمان )خودش است و داراي هستي شناسي مستقل وفضاي سازمان دهي  شده رخداد ها ( احسا سات وشبح هاي خيالي ) مي باشد. كه بسيار درست ترا ست آ نرا (جسماني يا مادي / Material ) بناميم مانند پروتون ها و الكترون ها.وهمچنين من پيشنهاد كرده ام كه واكنش هاي بين هو شياري ولايه (braine ) اش بيان كننده علت ها است .

بنا براين فرمول بندي جديد زير ممكن است در معا دل( هستي شناسي)  شريك وسهيم باشند:

(A) : فيزيك فضازمان ( ده بعد ويا بيشتر )كه در بر گيرنده فيزيك ماده ( پروتونها ، الكترونها وغيره ) مي باشد.

(B) :فضاي پديداري (بيش از سه بعد جهان هاي موازي ) كه در برگيرنده ماده انديشه ( هوشياري وشبح هاي خيالي ) است .

(C) :زمان واقعي (T دوم) .

A و B به طور نسبي در طول وهمراه زمان اول (T اول ) به دور محور زمان دوم (T دوم ) حركت مي كنند. ومحتوي آنها از طريق مغز در ارتباط هستند .وروانشناختي ((زمان حال )) ويا (( زمان اكنون )) نشانه هاي اتصال اين دو سيستم (A) و(B) است .

                                                 -((مترجم : عزيزالله سميعي – هفتم امرداد ماه 1387 ))-

 

+ نوشته شده توسط عزیزالله سمیعی در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 1:32 |

*(فرض هوشمند فضايي، روشهاي حضور، تاثيرواهداف آ نها)

مقدمه : فرض وجود هوشمندان فرازميني كه در قالب (( اشيا ء نا شنا س پرنده )) يا (( يوفوها )) يا( UFOs) متداول ا ست ، ا گرچه هنوزا ثبا ت علمي وفيزيكي براي آ ن وجود ندارد ولي همچنان ذهن واند يشه بشري را به خود مشغول نگاه داشته ودانشمندا ن زيادي درسراسر جهان براي يا فتن كوچكترين اثري ازآنا ن اعماق فضا را مي كاوند وامواج رسيده از ژرفاي فضارا با نگاهي تيزبينانه تجزيه وتحليل مي كنند .  فرض وجود موجودا ت هوشمند فضايي ( با هوش وتمدن برتر ، مساوي ويا پايين ترازا نسان ) يك سوي قضيه است وسوي  ديگر قضيه، احتمال ويا امكان سفرآ نان به زمين وباز ديد ا ز كره خا كي ما ويا (( اثرگذاري آنان برما ازراه دور)) است (همان گونه كه ما ربات هاي هوشمند را به فضا مي فرستيم واز زمين آ نها را هدايت وراهبري مي كنيم) . درعصرحاضردركنارپژوهش هاي فضايي ذهن خلا ق انسا ن به آ فرينش تئوري هاي نويني پرداخته است. تئوري ( رشته ها / Strings Theory) وتئوري ( جهان هاي موازي Parallel Worlds) كه دومي محصول اولي ا ست مي توا نند ما را دردرك امكان حضورهوشمندان فضايي درزمين كمك كنند ونيزاحتما ل سفرمارا به جهان هايي كه صدها سا ل نوري ازما فاصله دارند مورد بررسي قراردهند . درذ يل ا بتدا به صورت بسيارخلاصه به معرفي دو تئوري نا مبرده مي پردازيم وسپس كاربرد آنها را درموضوع مقاله مورد توجه قرار مي دهيم .

*نظريه رشته ها:

تئوري رشته ها برپا يه تئوري كوانتوم لايه اي استوار است وبرمشاهده ذرا ت بنيادي وابتدايي ، الكترون ها وكواركها وساير ذرات كيهان موقعي كه ا زفا صله دورمشاهده شوند رفتاري ذره اي دارند ولي درواقع آ نها تركيبي از پيچها وحلقه ها ويا رشته هاي انرژي هستند كه ارتعاشات متفا وتي دارند . هرحلقه در( فضا- زماني ) نوسان ميكند كه داراي 11 الي 7 بعد است ولي ما 3 بعد براي فضا ويك بعد براي زمان را مي شناسيم ودر نظر مي گيريم ، جديد ترين توضيح اين نظريه كه ( m-Theory) يا ( تئوري - ام ) نام گرفته است اجازه بررسي پيچيده ترين مشاهدات را ميدهد كه براساس ( تئوري - ام ) ، رشته ها را درست وبجاست كه (( سطوح رشته اي )) بدانيم يا (( لايه هايي )) كه درابعاد متعدد فضا درحال نوسان ميباشند . بسياري ا زفيزيك دانها درحال مطالعه برروي (( لايه ها )) هستند واميد وا رند بتوانند رابطه اي ما بين (( جاذبه )) وديگرنيروهاي بنيادي طبيعت ( الكترواستاتيك - جاذبه هسته اي قوي - جاذبه هسته اي ضعيف ومغنا طيس ) پيدا كنند . بنا براين جهان قابل مشاهده ما لايه اي مرتعش است كه با ل مي زند درا ابعاد متعدد فضا وچرا نمي بايست پوسته ها ولايه هاي شناور ديگري خارج ا زهستي ما وجود داشته باشد ؟

دانشمندان معتقد ند لايه ها ( جهان هاي ديگر) ممكن است دربعد پنجم شناوربا شند وا زاينجا فرضيه (( لايه هاي موازي )) يا (( جها ن هاي موازي )) شكل مي گيرد .

* نظريه جهان هاي موازي :

جهان هاي موا زي را با مقايسه دو مورچه روي دو صفحه كاغذ موازي توضيح داد ، بطوري كه هر كدا م ا زمورچه ها تصورمي كنند كه صفحه كاغذي كه در آ ن قرار دارند جها ني بزرگ است درحالي كه از جهان هاي موازي ديگري كه دركنارش قرار دارد اطلا ع ودانشي ندارد . هرگاه از اين مثا ل براي خودمان استفا ده كنيم ، آ ن صفحه كاغذ مطابق تئوري رشته ها ممكن است در يازده بعد فضا شناور باشد كه ما هرگزنمي توانيم حس كنيم .در واقع فضاي سحرآ ميزي موازي و  به فاصله چند ميلي متري ( درمقياس ويژه ) از جهان ما وجود دارد كه نمي توانيم آ نرا درك كنيم  .اما ازچه راهي مي توان به جهان موازي كوچيد ؟ ا زجايي بنام (( كرمچا له )) وكرمچاله نوعي سياهچا له است كه به شكل تونل مي باشد و(( دوهستي موازي را به يك ديگراتصا ل مي دهد)). تئوري كرمچاله را (( پل انيشتن - روسن )) نيزمي نامند . درمكا نيك كوانتم جهان موازي را (( آلترنا ت يونيورس )) نيز مي نامند وآ ن جهاني فرضي است كه جداي از ما وجود دارد وجهان هاي متعددي مي تواند طبق مكانيك كوانتم وجود داشته باشد . ذرات نور نمي تواند از ميان بعد پنجم يعني آ نجا كه جهان هاي موازي ما وجود دارد عبور كند ولي جاذبه ميتوا ند عبور كند ونيز امكان برخورد لايه ها  )جهان هاي موازي(  با هم وبا جهان ما وجود دارد .

بي شك عبورا زيك لايه به لايه ديگر با تغيير ا بعاد هستي آ ن موجود همراه خواهد بود .

*نتيجه :

ازبررسي كليت دوتئوري مزبورمي توان احتما ل نفوذ هوشمندا ني را از جهان موازي جهان ما ، به درون جهان خودما ن درنظرگرفت بعلاوه يافتن كرمچاله هايي كه از انفجار بزرگ ( بيگ بنگ ) دركيهان ما برجاي مانده است ميتواند امكان سفراز ستارگان بسياردوررا به كره خاكي ما فراهم كند زيرا اين كرمچاله ها براساس (( فرضيه نسبيت آ لبرت انيشتن )) با انحناي شديد ي كه درفضا  به وجود مي آ ورند گذرزمان را بسيار كند وتقريبا" صفرميكنند ودرواقع سرعت تقريبا". مستقل اززمان مي شود . درضمن بايد توجه كرد كه ما هنوز درآ غازكوشش براي درك مسا ئل مربوط به (( ماوراء فضا )) ،(( جهان هاي موازي )) وحتي (( تئوري نسبيت انيشتن )) وجواب به پرسش هاي  مطرح شده در آنها هستيم .

*  طرح چند پرسش مهم :

ا زسا ل 1947 ميلا دي كه اداره اطلاعا ت  نيروي هوايي آ مريكا با همكاري (F.B.I) شروع به ثبت (( بهترين مشاهدات ورصد ها )) ا زاشياء نا شنا س پرنده (( يوفوها /UFOs)) نمود وآ ن را به سوي پروژه اي بنام (پروژه كتاب آبي / BLUE BOOK) هدايت نمود،  ودرسال 1952 اجراي كامل آ نرا امضاء ودرسال 1970 پرونده آ نرا بست تا كنون ( 2008) ، بشرد رزمينه هاي گونا گون علمي وفني ، جهش هاي بزرگ وحيرت انگيزي را نموده است . كه البته محصول تمدن وتلا ش بشري است ولي پرسش ا ساسي اين است كه :

اگراشياء نا شناس پرنده گزارش شده ، وا قعا" ازسوي موجودا ت هوشمند فرا زميني باشند واگر سا ليان سال پيش ا ز 1947 ميلادي موجودات هوشمندي با دانش وتكنيك خود توا نسته باشند ازكرات وجهان هاي ناشتا خته به جهان ما وكره زمين ما سفركنند ؟ ، آ يا هنوزبايد انتظار داشته باشيم با  حركت شتا با ني كه علم دارد ، آ نان در همان سطح علمي وتواتمندي تكنيكي ( كه ا لبته نسبت به آن سطح نيزهنوز بسيارفاصله داريم ) با قي مانده با شند ؟!

اگرجواب به اين پرسش منفي است چرا هنوز انتظارداريم كه آ ن موجودات هوشمند فرا زميني چون گذشته هاي دور با سفاين فضايي خود شان برفراز ما ظاهر شوند وجنگنده هاي به اصطلاح پيشرفته ما به جنگ وگريز با آ نها به پردازند ؟ ونيزانتظار داشته باشيم با ابزا ر وتكنيكي كه به نظر خودمان بسيار حيرت انگيز است به توانيم آ نها را شنا سا يي كنيم ؟ !

 

* روشهاي احتمالي حضورواثرگذاري هوشمندان فرازميني درزمين:

1- هم سا ن سازي چهره واندام با انسا ن هاي ساكن آ ن منطقه وحتي سخن گفتن به زبان آ نها وغوطه خوردن در ميان انسا نها بدون اينكه شناخته شوند.

2- همسا ن سازي چهره واندام با انسانهاي مهم وتاثير گذار.

3- ا ثرگذاري هاي نا شنا خته برافكارواعما ل انسان هاي مهم وتاثيرگذاروسران حكومت ها وقدرت ها .

4- اثرگذاري برشبكه هاي اطلا عاتي وماهواره اي .

5- اثرگذاري برآب وهوا ، محيط زيست انسان ها وا رگا نيسم هاي زنده زمين .

6-  جهت دهي پژوهش ها واثرگذاري برنتايج آ نها .

7- جهت دهي برجريانا ت اجتماعي- سياسي به روش هاي مرموزوناشناخته . وبسياري روش هاي ناشنا خته وپيچيده ديگركه خارج ا ز ذهن و تصورما مي با شند.

 

* اهدا ف احتما لي هوشمندان فرا زميني در( زمين ) :

1- كمك وبسترسازي لازم براي ظهور ا برا نسا ن.

2- افزا يش دانش هاي خود درباره انسان شنا سي وزمين شناسي.

3- شناسايي وبسترسازي لا زم براي استفاده ازكره زمين براي پايگاههاي فضايي و بين ستاره اي

4- پيش بيني انهدام كره زمين توسط انسا نها دريك جنگ هسته اي ويا برخورد ستاره اي دنباله داريا سنگي آسماني وهدايت نا محسوس انسان براي يافتن كره مسكوني ديگر.

وبسيا ري اهدا ف ديگركه انسا ن هرگزنمي تواند با دانش كنوني خود پي به آ نها برد . شايد ما وهمه كره مسكوني ما يك آ زمايشگاه بزرگ براي آ نها باشد .  درحا لي كه بسياري از رخدا د ها در زندگي نسل هاي بشري وحوا د ت ووقا يع كره زمين اغلب طبيعي وعادي مي نما يند .

 

 * * * نكته مهم :

(( موارد ذكرشده بالا درصورتي مي تواند آ شكاركننده پرتوها يي ا زواقعيت باشد كه منشا ء اشياء ناشنا س پرنده ( كه ديده شدن ورصد آ نها از سالهاي دور تا كنون بسيار گزارش شده است) انسان ها نه باشد ، حا ل يوفوها چه منشاء ماوراء زميني داشته باشند ويا منشاء زميني)) .

 

 ( عزيزالله سميعي - دوم ارديبهشت ماه 1387 )

 

+ نوشته شده توسط عزیزالله سمیعی در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 1:21 |

متاسفانه بدليل بروز مشكلات فني؛ سايت ما از اين پس در قالب وبلاگ نمايش داده خواهد شد.

1مهر 1386خوش آمديد؛ با ياري خداوند و كمك دوستان اين وب سايت در مهرماه 1386 راه اندازي شد؛ تا منتشر كننده ي بخشي ازآثار و مقالات آقاي عزيزالله سميعي باشد.در اين

سايت از آخرين مقالات و تَرجُمان مطالب علمي، اشعار و اخبار مربوط به كتب در دست تاليف، آماده براي چاپ و منتشره قرار خواهيد گرفت.

اينجانب عزيزالله سميعي فرزند روانشاد (( عبدالعلي )) (معلم دبستان هاي " شاپور"و"هدايت"سابق اراك)، در سال 1329 خورشيدي در روستاي وفس از توابع شهرستان اراك بدنيا آمدم، با توجه به شغل پدرم كه معلم بود، ايام كودكي را در روستاهاي وفس و ميلاگرد(ميلاجرد) سپري نمودم وسپس با سكونت خانواده ام در اراك، تحصيلات متوسطه را در رشته رياضي در دبيرستان مجيدي در سال 1348 به پايان رسانيدم و در همان سال در رشته شيمي دانشسراي عالي تهران پذيرفته شدم و در سال 1352 در اين رشته از آنجا دانش آموخته شدم،

پس از گذراندن دو سال خدمت نظام در كسوت افسران وظيفه، در سال 1354 در شهرستان گچساران (دوگنبدان) از توابع استان كهكيلويه و بويراحمد به استخدام آموزش وپرورش درآمدم و در شهر مزبور و شهرهاي تهران و خمين به تدريس شيمي و فيزيك پرداختم .

از سال 1374 پژوهش هايي را درباره زبان، فرهنگ تاريخ و جغرافياي تاريخي آن منطقه آغاز نمودم كه حاصل آن دو جلد كتاب بنامهاي:

1ـ فرهنگنامه ي زبان وفسي در 900 صفحه دست نويس 2ـ تاريخ و جغرافياي تاريخي بلوك وفس در 800 صفحه دست نويس مي باشد. توضيح بسيار مختصر اينكه، كتاب فرهنگنامه مشتمل است بر مقدمه اي به زبان وفسي و ريشه هاي آن فرهنگ واژگان وفسي با معني و نمايش تلفظ آنها با آوانوشت (فونتيك) واعراب گذاري، مشخص كردن جايگاه هر واژه در گويش با ذكر مثال، انطباق بسياري از واژگان وفسي با واژگان متداول در گويش هاي :كردي ـ لري ـ گيل و ديلم و متون كهن پارسي و پهلوي و ذكر نكات دستوري و ساختاري، بخش ترانه ها، اشعار محلي و ضرب المثلها، بخش افسانه هاي كهن مردم وفس، اما كتاب تاريخ و جغرافياي دهستان هاي : وفس ـ بزچلووشراء ، را كه در سال 1355 بخش وفس را شامل مي شده اند در بر مي گيرد و نيز سيماي فرزانگان آن بخش راشامل مي شود در حدود پنجاه صفحه دست نويس " كتاب فرهنگنامه " تحت عنوان " برخي از باورها وضرب المثلهاي مردم وفس " در فصلنامه تحقيقات فرهنگي ـ هنري استان مركزي" موسوم به راه دانش در شماره مسلسل 9 انتشار زمستان 1380 به چاپ رسيده است و در حدود 90 صفحه دست نويس ديگر آن نيز تحت عنوان، شعرها، زمزمه ها وافسانه ها ـ ي مردم وفس به نشريه ي مذكور ارائه شده كه اميد اسست بزودي و با خواست خداوند به چاپ برسد،انشاء ا..

در حال حاضر كتاب منتشر شده ي دانشنامه رجال كمره (شهرستان خمين) و جاپلق مستند بر حدود سيصد سند خطي و تعداد زيادي عكسهاي تاريخي است شرح حال بيش از چهارصد نفر از رجال، برجستگان و صاحب نفوذان منطقه كمره (شهرستان خمين) و جاپلق را كه از گذشته هاي دور تاكنون بر تاريخ، اجتماع، فرهنگ و سياست اين منطقه و حتي تعدادي بر ايران و جهان تاثيراتي قوي داشته اند در بر مي گيرد و در ضمن شجره نامه بسياري از طوايف كمره وجاپلق نيز در آن آمده است. كتاب مزبور در واقع جلد اول ولايت ثلاث: كمره ( خمين ) ـ گلپايگان ـ خوانسار مي باشد لازم به ذكر است در سال 1379 خورشيدي به افتخار بازنشستگي نائل شدم و اكنون هم ساكن خمين هستم .

نكاتي چند در مورد كتاب دانشنامه رجال كمره و جاپلق :

1- هدف از اين گرد آوري و پژوهش شناخت و معرفي كساني است كه از كهن ترين ازمنهء تاريخي تا كنون بر تاريخ فرهنگ اجتماع و اقتصاد آن منطقه و برخي بر تاريخ ايران و جهان اثر گذار بوده اند

2- درا ين كتاب زندگي نامه بسياري از نامداران كه شامل : علماي ديني -ادبا - مكتبداران قديمي - شعرا - نويسندگان - هنرمندان - اساتيد دانشگاهاي داخلي و خارجي - پژوهشگران - سياستمداران - خيرين بنيانگذاران فرهنگي - موسسين احزاب و جمعيتها - پهلوانان - تعزيه خوانان قديمي - ورزشكاران صاحب مقام كشوري و جهاني-

تجار عمده - صاحب منصبان - و امراي ارتش - مخترعين و مبتكرين - بزرگ مالكين - موستوفيان - حاكمان - و نايب الحكومه ها - وكلا - و نمايندگان مجلس و ........ گرد آمده وشجره نامه بسياري از طوايف كهن آن منطقه آمده است .

3- در اين گرد آوري و پژوهش از اسناد خطي - كتب خطي و چاپي فصلنامه ها سالنامه ها نوشته روي قبر ها كتيبه ها نقشه ها عكسها و مصاحبه با سالخوردگان آگاه سود جسته ايم .

4- اين كتاب مستند بر تعداد زيادي عكس و بيش از سيصد سند خطي است . كه يا در متن كتاب آمده و يا در بخش پايان كتاب .

5- در اين كتاب زندگينامه رجال و نامداران بر اساس ترتيب الفبايي نام خانوادگي آنان آورده شده و جايي كه نام خانوادگي نبوده است از متداولترين لقب يا عنوان سود جسته ايم و نيز فهرستي بر اساس همان تقدم الفبايي در آغاز كتاب آورده ايم .

خلاصه اينكه اين كتاب شامل شجره نامه زندگي نامه و نمونه آثار حدود چهار صد شصت هفت تن از نامداران منطقه كمره < شهرستان خمين> و جاپلق مي باشد كه در سال هزار سيصد هشتاد دو خورشيدي توسط انتشارات نواي دانش در حدود هزار پانصد صفحه و در دو جلد به چاپ رسيده است.

 

نكاتي چند در مورد كتاب ( نخبگان وبرجستگان شهرستان گلپايگان) :

اين كتاب كه تا ليف آن تقريبا رو به پايان است مانند كتاب دانشنامه ي رجال كمره وجاپلق شامل شرح حال و نمونه آثار وعكس واسناد ودر مورد برخي شجره نا مه ي بيش از نهصد وپنجاه نفر از نام داران اين منطقه از كهن ترين دوران تاريخي تا كنون ميباشد كه بر اساس كتب - اسناد و مدارك -سنگ نوشته ها ومصاحبه با سالخوردگان آ گاه و فرزانگان اين منطقه تاليف و بر اساس ترتيب الفباي نام خانوادگي يا مشهور ترين لقب يا عنوان تنظيم شده است.

يادآوري : كتاب نخبگان و برجستگان شهرستان محلات نيز با توجه به روش دو كتاب ياد شده در بالا درحال تدوين مي باشد وتا به حال شرح حال حدود دويست نفر از نام داران آن منطقه گرد آوري و تدوين شده است.

نكاتي چند در مورد كتاب هاي ( سيري در تاريخ و جغرا فياي منطقه ي وفس ) و ( فرهنگ نامه ي زبان وفسي):

اين دو كتاب در بيو گرافي اينجانب معرفي شده است ( به آنجا مرا جعه شود ) .

در ضمن كتاب فرهنگ نامه توسط ميراث فرهنگي در دست چاب است.

خلاصه مطا لبي در باره كتابچه (( اشيا ء نا شناس پرنده - un identified flying objects)) يا ( يوفوها- ufos)) :

اين كتابچه در واقع ترجمه انگليسي به فارسي مقا له مفصلي در باره يوفو ها مي با شد و پژوهش علمي وهمه جا نبه يكي از معروفتر ين يوفو شناس هاي جهان است . فهرست اين كتابچه شامل مطا لب زير است :

مقد مه - گزارش هاي باستا ني - عصر يوفو - يوفو شناسي - -طبقه بندي يوفوها - مدارك واستناد هاي فيزيكي - توضيحات - ايده هاي مرد م در باره يوفوها - اشياء شناخته پرنده (iufos)- فريب ها - روانشناسي يوفو - تئوري هاي توطئه ودسسيسه ها --سازمان هاي جهاني يوفو شناسي - يوفودر فرهنگ مردم - منابع وماخذ .اين كتابچه فعلا"" به صورت دست نويس است . (1386/11/5) .

مصاحبه ها :

1- مصاحبه با فصلنا مه ر اه د انش استان مركزي تحت عنوان (برخي با ور ها وضرب امثلهاي مردم وفس) آمده در شماره مسلسل 9 اين نشريه.

2- مصاحبه با نشريه ي آواي خمين استان مركزي در مورد كتاب فرهنگنامه زبان وفسي و رجال كمره و جاپلق مورخه 31 ارديبهشت 1381 شماره 92.

3- مصاحبه با سيماي استان مركزي (شبكه آفتاب) در مورد زبان وفسي و تاتي مورخه زمستان 1385.

4- مصاحبه با سيماي استان مركزي (شبكه آفتاب) در مورد شناخت روستاي وفس و زبان تاتي در قلعه سالار محتشم خمين.

5- مصاحبه با روزنامه حيات نو در مورد كتاب دانشنامه رجال كمره و جاپلق درباره خبر انتشار آن.

6- مصاحبه با شبكه اول سيما در باره ي زندگينامه ي حضرت امام خميني(ره) در بيت امام خميني در خمين.

 

 

 مقالات:

ياد دا شتي بر زبان تاتي وفس ( زبا ن وفسي )

نخستين پرسش اينست كه ازديد گاه زبان شناسان وپژوهشگرا ن ، زبان وفسي جزو كدام دسته ا ز گويش هاي ايراني است ؟ جدول زبان هاي قديم نشان ميدهد كه زبان وفسي جزو ((لهجه هاي مركزي ايران )) وفرا تر جزو (( دسته شما لي زبان هاي كنوني ايرا ن)) وفراتر جزو((شاخه غربي زبا ن هاي ايرا ني )) وفرا تر جزو((زبان هاي هند وايرا ني)) است كه درنها يت به (( زبان هند واروپا يي )) مي رسد . زنده ياد دكتر پرويزخانلري ازگويش وفسي ياد مي كند ومي نويسد ((گويش هاي حوزه ا را ك شامل؛ گويش هاي وفس ، آشتييا ن وتفرش ميبا شد )). عللا مه دهخدا گويش وفسي را جزو لهجه هاي مركزي ايران در نظر گرفته و مينويسد (( اردستا ني وفسي ولهجه هاي وابسته يعني؛ آشتياني ،كهكي ،آمره اي، _ميان ساوه وهمدان واراك )) .بنا بر اين عللا مه دهخدا براي زبا ن يا لهجه وفسي چندين لهجه وا بسته نيز در نظر مي گيرد .

اما پرسش دوم اينستكه زبان وفسي جزو كدا ميك از الحا ن پار سي است ؟ عللا مه دهخدا مينوسد،؛ ((..........زبان سكنه اها لي وفس تا تي است )) ونيز زنده ياد استاد ابرا هيم دهگان مي نويسد ؛((.........در اين اوا خر گويش هاي وفسي و كهكي را به حسا ب تا تي گذا شته اند)) .

**معني لفظ تات - زبا ن تا تي- و لهجه هاي آن :

تات لفظي تر كي وبمعني عنا صر خا رجي ساكن سرزمين تركا ن است واين لفظ در كتيبه هاي اور خون ( قرن هشتم ميلا دي ) آمده است وتا ريخ طولا ني وپيچيده دا رد وتغييرا تي در معني آن را ه يا فته است و مثلا به ملل تحت استيلا ي تر كان وبا لا خص به دوره استيلا ي تر كان بر ايران ،

به ايرانيان اطلا ق شده است كه به لهجه تاتي تكللم مي كنند.

پژو هشگران ديگر نيز ما نند عللا مه دهخدا ،دكتر محمد معين ، كريم كشا ورز واستا د محمد تقي بهار و...........در مورد واژه تات نظري مشابه بالا دارند .

**زبان تاتي چيست ؟؛ شايدجامع ترين تعريفي كه بتوان ارا يه داد اين است كه((زبان تاتي به لهجه هاي مختلف زبان ايراني مي گفته اند ))‌‍‌‌]عبدلعلي كارنگ -تاتي وهرزني ص30 و33.[

اگرچه بنظر نمي آيد كه بتوان تمام لهجه هاي مختلف ايرا ني را تاتي ناميد ولي..................

((يادداشتي بر زبان تا تي وفس (زبان تاتي )-( قسمت د وم)

......بنظر نمي آيد كه بتوان تمام لهجه هاي گو نا گون زبا ن ايراني به تا تي معرو ف با شند ولي ميتوا ن پذيرفت كه زبا ن تاتي داراي لهجه هاي مختلفي بوده وهست .

اما زبان تاتي ريشه در كداميك از زبان هاي كهن ايرا ني دارد ؟ ا.م ديا كونوف مورخ وزبان شناس معروف روس مينو يسد (( هنوز در زمان حاضر هم تاتها وهم تا لشها وهم گيلكها وما زندرا ني ها،به لهجه هايي سخن مي گو يند كه خود بقا ياي زبان هند وارو پا يي مي با شد كه در آغاز زبان ماد شرقي بو ده است. امتياز ويژه اين لهجه گهنگي ومهجوري تر كيب اصوات ميباشد كه در بسياري از موارد باز بان فارسي تفاوت داشته وبا ((مادي)) و((اوستايي)) مشا بهت دارد )). ومي افزا يد: ((با اينكه در لهجه هاي مزبور از لحا ظ منشاء ذخيره لغوي سهم فارسي فو ق العاده بزرگ است واين با درنظر گرفتن تسلط سياسي وادبي زبان فارسي قابل درك مي باشد ولي كا ملا مبنا ومايه ]زبان [مادي خودرا حفظ كرده است .

زنده ياد جلال آل احمد نيز به اين مورد اشاره اي دارد ودر مورد دو رو ستاي ((سز گوه)) و((برموه )) مي نويسد : ((........دراين دو ده به لهجه اي حرف مي زنند كه خود اهالي آنرا (( تا تي)) ميدانند ومسلما يكي

از لهجات قديمي زبان فارسي است واگر اقوال شرق شناسان وزبان شناسان را ملاك بدا نيم آثاري از زبان قديم اقوام ((ماد)) درآن باقي مانده است)).

عزيز دولت آبادي مؤ لف دانشنامه ايران واسلام در باره مناطق تاتي زبان مينويسد (( اشتراك گويش مناطق يادشده در يك دسته از ويژگي هاي آوايي وصرف و نحو، وابستگي آنها را با شا خه ي معيني از زبان هاي ((شمال غربي)) مسلم مي سازد اين شاخه را مي توان مادي ناميد )).

پس تا اينجا نتيجه مي شود كه : ((زبان وفسي لهجه اي از زبان تاتي به شمار مي آيد وزبان تاتي ريشه در زبان (( مادي)) دارد وبا ((پارتي)) و(( اوستايي)) مشا بهت هايي دارد .اما زبان تاتي وزبان((آذر ي كهن)) چه وا بستگي دارند؟ .(ادامه دارد)....................

 

----------------------------------------------------------------------------------

)) ياد داشتي برز بان تاتي وفس (زبان وفسي ))-قسمت سوم

زبان تاتي وزبان آذري كهن:

برخي از پژوهشگران براين باورند كه زبان تاتي ((وا پسين نشان يكي از زبان هاي كهن ايراني موسوم به آذري كهن است كه امروزه تاتي ناميده ميشود )) ونيز ((تا آنجا كه اطلاع داريم اين زبان يا لهجه يعني آذري كه طبعا در مناطق مختلف آذر بايجان گويش ها وگونه هاي مختلفي از بعد از اسلام تا حدود قرن (11قمري /17 ميلادي) در آذر بايجان رايج بوده وهنوز هم بقا يايي از آن به نام (( تاتي)) در برخي از رو ستا هاي آن متدا ول است )). اما زبان آذري را نبايد با زبان تركي كه در آذربايجان امروزه فرا گير است اشتباه گرفت زيرا ((پس از يورش امير تيمور به ايران ونفوذ و تسلط سلسله هاي قرا قويونلو وآق قويونلو در آذر با يجان زبان آذري بزرگترين آسيب هارا ديد ودر مقابل زبان تركي قبايل تاتار به مرور عقب نشيني كرد به ويژه در دوره صفويه كه به سبب چيرگي وانبوهي تيره هاي ترك شيعه كه هوا خواه خاندان صفويه بودند وبيشتر كارهاي سياسي ودولتي ولشكري با زبان تركي انجام مي گرفت مردم مجبور بودند زبان تركي را فرا بگيرند ، آذري رفته رفته جاي خودرا به زبان فر مان روايان ترك داد تا جايي كه در اواخر قرن يازدهم تركي در تمام شهرهاي بزرگ آذر بايجان زبان مادري آذر بايجانيان شد)).

پس آنگونه كه از نظر گذشت ،برخي از پژوهشگران زبان تاتي را باز مانده زبان آذري ميدانند كه پيش از استيلاي اقوام ترك به آن سخن گفته مي شد بي شك آن زبان چه آذري وغير آن ،در بسياري از مناطق ايران بخصوص در غرب ،شمال غربي ومركز ايران رايج بوده است واز اين جهت با لهجه هاي گونا گون تاتي در اين منا طق روبرو هستيم . اما حوزه هاي جغرافيايي تاتي زبان خارج ودرون مرز هاي جغرا فيايي ايران امروزين كدا مند و برخي ويژگي هاي آنها چيست ؟ ( ادامه دارد ) .

---------------------------------------------------------------------

يا د دا شتي بر زبا ن تا تي و فس ( زبان وفسي )-- قسمت چها رم .

مكان هاي تا تي زبان :

بنا بر قول ا بن مقنع كه د ر فهر ست ا بن ند يم نقل شده است ( ص 22) ونيز حمزه اصفها ني ( به نقل يا قوت ) و خوارز مي ( ص 112 ) ؛ سرز ميني شا مل ؛ ري - اصفهان - همدان - ماه نها وند - و آذر با يجان داراي زبان مشتركي بوده اند كه آ نرا منسوب به پهله ( فهله ) مي دا نستند و البته نبايد آن را با زبان پهلوي كه (( جزو زبان هاي ا يرا ني ميانه است واز كلمه پرثوه (( par sava)) كه نام قوم خا صي از ا يرا نيان است كه سلسله اشكاني را تاسيس كردند )) اشتباه گرفت . پس زبان فهله ( پهله ) احتما لا" همان زبان آذري كهن بوده است ويا از آن نشاء ت گرفته بوده است ونيز مي دانيم كه زبان آ ذري كهن منشاء زبان تاتي كنوني با لهجه هاي گونا گون آن مي با شد . ا مروزه نيز مكان ها يي كه در آنها به زبان تا تي تكلم مي شود در منا طق جغرا فيا يي ياد شده در بالا قرار دا رند ؛ ا لبته مرز هاي جغرا فيا يي اين منا طق در گذ شته هاي بسيا ر دور گسترده تر ا ز ا مروز بوده است وبرخي از مكان هاي تاتي زبان خارج از مرز هاي جغرا فيايي ايران امروزي قرار گرفته اند .اسامي مكان هاي تا تي زبان امروزه مطا بق زير است :

حوزه آذر با يجا ن ( آذر با يجا ن - قزو ين - گيلا ن ) : شامل روستا ها وشهر هاي :

1- كر نيكا ن از دها ت د يز ما ر خاوري از بخش ( وزرقان ) شهرستان اهر .

2- كلا سور وخوينه رود از دهات بخش ( كليبر ) شهرستان اهر .3 - گلين قيه از دهات هرزند از بخش ( زنور ) شهرستان مرند . 4 - عنبران از بخش ( نمين ) شهرستان اردبيل .5 - بيشتر د ها ت بخش شاهرود و خلخال 6 - تعدادي از روستا هاي طارم عليا . 7 - روستا هاي اطرا ف رامند در جنوب وجنوب غربي قزوين 8 - تا لش از الله بخش مسله و شا ند ر من در جنوب تا تا لش شوروي سابق 9-مردم اسكو وليقوا ن وپيرا مون آن تا حدود صد سال پيش به تا تي تكلم مي كرده اند . 10- مردم اقليد (ان سوي رود خا نه ارس ) به تا تي سخن مي گفته اند 11- قراجه داغ وجلفا به تا تي سخن مي گفته اند -. بنا بر نوشته آقاي عبد لي ((؛ 13 آبادي در بخش شاهرود تا تي زبان ( اذري كهن ) هستند ؛ كلور مر كز شاهرود از جمله آن سيزده آبا دي است . زبان كلور ونه آبادي ديگر اين بخش از شمال به جنوب با نا م هاي (( اسكستا ن )) ؛ (( اسپو )) ؛ (( درو darav)) ؛ (( شال )) ؛ (( دز )) ؛ كه د يز هم گفته مي شود ؛ (( گيلوا ن )) ؛ (( لرد lerd)) ؛ (( كرن keren )) ؛ (( گلوزان geluzan)) تاتي است و نيز زبان اصلي آبادي هاي (( كهل )) ؛ (( طارم )) ؛ (( گندم آ باد )) نيز تا تي است كه به تركي سخن مي گويند )).

((روستا هاي قزوين كه تاتي سخن مي گويند عبارتند از : (( رامند - چال - اسفرورزين - بلو ك زهرا ( سگزآ باد و ابرا هيم آباد ) - تا كستان - خياره - خوزنين - دا نسفان در اشتها رد ( اهالي آنرا اشتورده گويند وجزو ساوجبلاغ كرج است ) )).

حوزه( همدان - مركزي - قم ) :

( ادامه دارد )

 

اشعار

((زادگاه من))

 ای زادگاه من، تو كهن سال خِطّه ای.

از خاطرات دور، چه در دل نهفته ای؟

 

ای سرزمينِ مسجد و علم خدا و دين.

با گويش ات، چو در انگشتری نگين!

 

ياد آوری كه در آن روزگارِ دور،

اندر هجوم فتنه و آن حاكمانِ زور،

 

بودی پناهگاه و چراگاه و كِشتگاه،

رود روان و باغ بهشت و شكار گاه،

 

دادی پناه، تا كه در آن عصر جنگ و مرگ،

مردم بر آورند نانِ نهالان خود ز سنگ.

 

گل پونه های عشق، شكوفا زخاك تو.

چو شد هزار چشمه ی رخشان به پای تو.

 

ای كوهِ ? گا ِنوَه ?، تو ای ? آينه بار? وفس!

ديديد لشگر مغول و حال زارِ وفس؟!

 

ديديد آن عساكر عثمانيان به وفس؟!

فرياد ز آن لَهيبِ آتش و خون در ميان وفس!

 

مانَد هميشه آن خروشِ شهادت به كوه و دشت!

بادا هميشه مرگِ ستم پيشه گانِ پَست!

 

آری، در آن هجوم بر آن ساكنان وفس،

زير زمين و غار به شد جان پناهِ وفس.

 

تا نسل ها، چو سبزه برويد به جايشان.

تا بشكفد، هزار غنچه ی عشق از فنا يشان.

 

 

عزيزالله سميعی ( خمين- 25 آذر 1384 )

******************************************************************

 

 

 

 

((يادي از نياكان))

 

اين سرزمين پارسي تباران است،

ميراث خاك آن خورشيد سواران است.

 

آنان كه زير گنبد دوار آسمان،

راندنند تا افق هاي دور بيكران.

 

آنان كه با حروف و صدا هاي خط خود ،

بنگاشتند، نواي هَزاران به لوح خود.

 

اندر فراز كوه و بلندي صخره ها،

كندند نقش و نگار رزم ها.

 

با هوش تيز و به تدبير و عقل خود،

كردند نيم جهان را نگين خود!

 

دادند پناه، به صدها حكيم روم،

تا گرد هم به شكافتند، دانش و علوم.

 

از دژ نبشته ي آن كاخ صد ستون،

يونان و روم شده فناور كنون!

 

عزيزالله سميعی (خمين - 14 بهمن ماه 1384)

******************************************************************

 

 

((رخسار معشوق))

 

از خواب شيرينم ربايد ياد (شيرين)

چشمان معصومانه آن يار ديرين.

 

بر دوش خود افكنده بود گيسو كمندش

رخساره اش گلگون بود و اندام سيمين.

 

با من شكر خندي به لبهاي گُلش داشت

بودي اسير عشق او صد قلب خونين.

 

گفتم ؛ غبارم، ذره ام، يك قطره اشكم

افتان و غلتان پاي تو اي رهزن دين.

 

من موج سر گردان درياي فنايم

تو نور جاويدان اين كيهان رنگين

 

عزيزالله سميعی (خمين - 14 ديماه 1384)

******************************************************************

 

 

((گرداب))

 

به گردابي گرفتارمكه موجش تيره چون،

شبهاي تاريك است.

 

مرا فرياد كن!، نجاتم ده!

 

كه من بر شاخه هاي فسفرين مرگ،

مي لرزم.

 

به را پر نشيب و در رهي بس دور،

دو چشمي در شكست نور،

 

در صدف هاي سرشك خويش،

تصويري ز گرداب و غريق خويش،

 

ميبيند.

و تو اي آن دو چشمه ات اختراني دور،

 

و سوسو ي شعاع نور،

نگه كن !

 

اين عقاب تيز پر،

با تير و خون،

 

از اوج مي غلطد.

 

عزيزالله سميعی (گچساران - 26 ديماه 1355)

******************************************************************

 

(كوروش بزرگ )، (( تنهاي دشت مرغاب )).

هنگام ، كه باد دشت مرغاب ،

با زمزمه ، مي وزد به هر سو ،

 

گويد ، زرادمرد تنها ،

تنهاي بخفته در دل دشت .

 

بر گرد و غبار وي نظر كن !

اين جاست نشان شهرياري ،

 

اند در ره حفظ كشور كيا ني ،

در سينه ي او هنوز تيري است .

 

تيري ز مهاجم سكا يي ،

با همت وي درخشيد ،

 

خورشيد نژاد آريايي،

بنيان بنموده است او ،

 

اين ،كشور آفتاب جاوداني .

آزاد نموده است او ،

 

اقوام ستم كشيده را بس ،

آزاد به كوچ و ميهن ،

 

آزاد به كيش و آيين ،

آزادبه گويش و دين ،

 

منشور ملل است لوحه ي او

* * * **

در جاي جاي ايران ،

آهن و گرانبها فلزات ،

 

جنگل و تناورش درختان ،

نفتي كه ز چه خروشد ،

 

آبي كه ز چشمه ها بجوشد ،

رودي كه به هر سو است پيچان ،

 

درياي هميشه پارسي ،

ميراث نبرد اوست ، آري !

 

پورايران ! تو نگاهباني آنرا

بايد كه تو پاسداري آنرا .

*****

هنگام كه باد دشت مرغاب ،

با زمزمه مي وزد به هر سو ،

 

در آرامگه ، بزرگ مرد تاريخ ،

گا مي بنهد به نرمي و آه !،

 

گويد كوروش !

 

تنها ز چه رو چنين فتادي ‌‌‍؟

اي نام تو نيك در اوستا ،

 

اي ناجي آمده به تورات ،

اي اندر نظر بزرگ عالم دين[1].

 

((ذو القرنين)) بيامده به قرآن .

نازند به نام تو فرنگان ،

 

در نام نهي پور خود ز يو نان ،

سايروس بنهند و گاه سيروس .

 

عزيزالله سميعی (خمين - آبانماه 1384)


 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] ( علامه طباطبايي صاحب تفسير الميزان )

 

 

******************************************************************

 

(( آرزوي ديدار))

مي فشارد قلب من را خا طرا ت د ور ها

مي فشا نم اشگ بر خا كستر آ ن شور ها

 

چهره ا ت پيدا ونا پيدا ست در پندا ر ها

كي ؟ كجا ؟ جويم تورا اندر غبار ياد ها

 

چشمه نوري درا ين كيهان پر استارها

ذره سان گردم بد ورت با رها وبارها

 

مي زده درنيمه شب گريم همي با سازها

بيخبراز خويش وكس در خا نه خمارها

 

زنده گرد م گرشبي نوشم زدستت جام ها

مست بيرون برجهم زين حلقه هوشيارها

 

دوش با سيماي خود پوشيده اندر رازها

آمدي در ديده ا م چون ها له مهتاب ها.

 

(عزيزالله سميعي 21 اسفند ماه 1385 - خمين )

******************************************************************

 

(( زمين _ گهوا ره بشر ))

اندر فضاي ژرف وفرا خاي آ سما ن

هردم ستا ره اي به كشد سوي خود مرا

 

هرلحظه يك شها ب جهنده زهر طرف

بر هم همي زنند .........آرامش مرا

 

با صد هزا ر دشت شقا يق به سينه ام

دنبا له دا ر به دنبا ل مي كند مرا

 

اندر مدار وگردش و سير فضا يي ام

صد ها هزار چا له ظلمت كشد مرا

 

در اين فرا زونشيب حيا ت ومرگ

انديشه اي سترگ همرا ه مي برد مرا

 

آري منم زمين و تنها ترين منم

((گهواره بشر)) كه بخون ميكشد مرا

 

هرذره وجود بشرخا ك جسم من

با اين همه بسوي فنا مي برد مرا .

 

توضيحات: 1- دنباله دار= ستا ره دنبا له دار 2- چاله ظلمت = سياه چا له ها يي كه درفضا ست وحتي نورا را ا زآ ن گريزي نيست.

(عزيزالله سميعي دوم ارديبهشت ماه 1386 - خمين ) .

******************************************************************

 

(( عر و ج ..........))

خداي ر ا مددي گر ره برون يا بم ،

برون فتد آن ر ا ز سر به مهر پنهاني .

 

هز ار نقش و هزار چهره رنگارنگ ،

بگسترند بر من تا زمان پا يا ني .

 

ز ر ا ز بزر گي فر استاره شوم ،

اگر چه منم ذره در فضاي كيها ني .

 

نواي عشق نو ا زند برم زپر ده غيب ،

سرود مهر سر ايند زمهر تا با ني .

 

وگر چه در اين خاك خا كسار شدم ،

وليك موج شتا بان شوم بشوق رباني .

 

گذر كنم زهمه لايه لايه هاي وجود ،

گريزم از گرا نش صد كهكشان نوراني .

 

غم زمانه به ياد د و تاق ابرو يش ،

فرو به نهم چون غبار جسما ني .

(عزيز الله سميعي - خمين - آذرماه 1384 )

*****************************************************************

(( راهي بسوي او .......))

روزني بايد جست براي پرواز ،

وآوايي دگرگون ساز .

اما :

آسمانها همه روزن اند ،

به سويش .

و فضا ،

پر از آوايي است ،

در ظا هر ،

سكوت فرا گيرش .

و راز هاست خفته ،

در ،

سا يه سار هاي وجو دش .

موسيقي دل انگيزي نوا زند ،

در كيهان ،

كو گوش شنوايي با امواج ،

فرا سويش ؟ !

(عزيز الله سميعي -مهرماه 1384- خمين )

**************************************************************

)) پرده بر را زها ))

سيبي از درختي فرو افتاد ،

تيز بيني از آن بفكر افتاد .

او گشود راز شگرفي را ،

وبه قانون خود كشيدعالم را.

بسياران دگر، پيش و پس ازاو ،

نه ديدند يا نبينند چون او !

ما،غرق درياي عادتيم وسراب ،

ماهيان بحريم كه ندانيم آب!

عادت ما كشد،پرده ها وحجاب ،

روي بعد و مكان،روي راز شتاب،

روي رمز زمان ، خلقت آفتا ب.

(عزيز الله سميعي-دهم بهمن ماه 1384 -خمين )

*********************************************************

((پرتو صبح ))

به كه مانند كنم چهر پري ساي تو را ؟

به چه تشبيه كنم قامت رعناي تور ا؟

 

از بنا گوش تو هر شام دمد پرتو صبح

تا ابد ره به سپارم ره وصحراي تو ر ا

 

ياد ايام چو آتش زندم خرمن عمر

عمر جاويد دهد زمزمه ي نام تورا

 

من غريبم بخود آري زهمه بيگانه

شاهد جمع تويي اشگ رخ شمع تورا

 

سينه آتشكده آذر جاويد شده است

هر شب وروز درآن ورد مغا نست تورا

 

اندر آن كوچه مهتاب شبي باز گذر كن

تا درآن هاله ببينم رخ زيباي تورا .

(خمين-يازدهم فرور دين ماه 1386)

*********************************************************

(( به جستجوي تو))

گردم ،غبا رم ؛چرخان به صحرا

از يك نسيمي يا گرد بادي ؛

جويم نشا نت ؛ ا فتم به را هت ؛

چرخم به د ورت ؛

مست و سبك پا.

يك قطره اشكم ؛ ا لما س شبها؛

غلتان به رويت ؛ لغزا ن به مويت ؛

در سوز تبها ؛

من يك پرستو ؛ كوچيده از خو يش ؛

گم كرده لانه بي آ شيانه ؛

آ يم به سويت

آ غوش بگشا .

در جستجويت ؛ در شام غربت ؛

همچون شها بم ؛ هر د م كشم خط ؛

ا ند ر افق ها ؛

اند ر افق ها...........

(خمين- اول فرورد ين 1386)

*********************************************************

 

))قطعه بها ريه ))

مي وزد باد بهاري ؛ مي دهد جان همچو عيسي ؛

مرد گان را .

مي د وا ند خون به رگها ؛ مي جها ند سوي صحرا ؛

آهوا ن را .

گل به رو يد در چمن ؛ رقصان د ست افشان كند ؛

آ ن گلرخا نرا .

ناله زد مرغ سحر ؛شد انتها ي شا م غم ؛

ما غمگنان را .

رستخيزي كرده در اين خاكدا ن؛ تا اوج مينا ؛

خفتگا ن را.

((خمين- 28 اسفند 1385 )).

*********************************************************

(( ثانيه ها ))

كه تواند به ثانيه ها ايست دهد ؟!

ثانيه ها را سوداي ايستايي نيست !

وما خود ثانيه شما ريم ؛

برفي كه بر سروروي مي نشيند ؛

قلبي كه مي تپد ؛

وگه مي شكند ؛

و جسم وروحي كه مي فسرد .

ثانيه ها ! ثانيه ها !!

درگذراندكي درنگ .......

اندكي درنگ !!

كه رفتگان صدها هزارساله جهان ؛

هنوز برنگشته اند ؛

حتي يكي از آنان !

آري؛

ثانيه ها تاراج گران عمرند؛

وجوندگان جسم ؛

درپيچاپيچ كهنه رباط جهان؛

ودالان مرموز

زمان .

(عزيزالله سميعي -19/1/1385

*******************************

(( كنج تنها يي ))

 

بين كه در گوشه اي ؛

چنين فتا د ه  منم !

و به پا يان كار خويش ؛

حيرا ن.!

ياد با د آن سال ها....

چون باد دويد ن ها ؛

 چون ا بر خرا ميد ن ؛

دل دادن و دل ستادن ها ؛

در باغ آ رزو ؛

گلها ي رنگ رنگ ؛

چيد ن ها .....

تندي شنيد ن و هجران ؛

كشيد ن ها .....

كو آ نكه شاهين خيا لش ؛

در سينه ي سحاب بود ؟

و آ تش عشقش سوزان ؛

چو آ فتا ب ؟!

ا ينك !

قلبي شكسته دارم و بغضي ؛

شكسته  در گلو !

هر لحظه مي شنوم بانگ كاروان ؛

كه درآي.........

همچو آدم بر في از گذ ا ر زمان ؛

پيكرم ذره ذره  آب ميشود ؛

برفراز سرم به پر وازند ؛

گله ها ي   كلاغ زمستان ها    ( خمين - 8 آبان ماه  1384 )

****************************************

(( مرگ اند يشي ))

 

اي را ز نا گشود ني !

بهاي گشود نت هستي ما ست !

گويند تو؛

رازي ژرف ودهشتنا كي!

وبرخي پندارند:

لطيفي چون شبنم سبك پرواز،

نشسته  بر گل سرخي ، 

در    سپيد ه  د ما ني .

تو را زي تو در تو،

در لا مكا ن بي زماني.

آن جرسي كه هر دم،

در اعماق ما،

كوبي .

با كرشمه  گشايي،

زنجير رنج هستي ،

از كا لبد خا كي ما ،

و ما بر جاي مي نهيم ،

آ سمان بلند واختران سوسو كننده اش را ،

بها رو با ز گشت پر ستو هارا ،

و  قرص سيمينه ماه  را،

كه بر سينه شب لغزد ،

حتي نامها را  ،

.همه اينها وديگر ها را ......

همه اينها وديگرها.را....             (  خمين - مهر ماه 1384 ) 

*************************************************

ترجمان 

(معرفي مختصري از مدل ؛ اكپيرو تيك /ekpyrotic درچگو نگي پيدا يش كيهان )

ترجمه مقاله (abrief of introduction to the ekpyrotic universe)

نوشته( پائول جي استين هاردت /paulj .steinhardt)

استاد دانشگاه پرينستون/Princeton.

 

*مقد مه :مدل ا كپرروتيك ؛ پيشنهاد مي كند كه كيهان برخاسته از بر خورد سه بعد جهاني (branes) در فضا يي ؛ بابعد فوق العاده(بعد چهارم ) است .

*مدل بيگ بنگ(big bang model) چيست ؟

بطورعاميانه منظور از مدل بيگ بنگ اين است كه جهان از نقطه واحدي آغاز شده وبا طي انفجاري بزرگ ‌‌اجزاي آن جدا ي از يكد يگر پرواز كرد ه كه تا كنون ادامه دا رد.

به هرحال بر خلاف تصور عموم كه بد جوري هم جا ا فتاده ((بيگ بنگ )) در مجموع انفجار نيست واين نام بي

مسما يي است كه كيهان شنا سان دوست دارند آ نرا تصحيح كنند .

((بيگ بنگ در وا قع انبسا ط يا كش آ مدن فضا است )) وچيز ها يي نيست كه از نقطعه ي معيني به بيرون پرتاب و يا پرواز كرده باشند بلكه همه چيز ها در آن در حال دور شدن ا ز يك ديگر مي با شند . شبيه اين است كه صفحه لا ستيكي بي پا يا ني داشته با شيم كه مردم بر روي آن نشسته با شند ؛ اگر لا ستيك كش آيد همه مردم سا كن آن در حال حركت ودور شدن از يك ديگر قرار مي گيرند و گويي هر چيزي در مركز انفجار است ومركزي در كار نيست واين دروا قع خطاي چشمي است . حال اگر حركت وزمان را فرضا" به عقب بر گردا نيم وورقه لا ستيكي بيشتر وهرچه بيشتر منقبض شود ومردم روي آن هر چه بيشتر بهم نزديك تر شوند ؛ موقعي ميرسد كه هر نفر با لاي سر نفر ديگر قرار مي گيرد واين حالت تصوير يا نماي آ غاز بيگ بنگ ومختص كيهان است .ودر آن زمان آغازين جهان ؛ دانسيته ودمايي لا يتناهي داشته است .

*آيا تئوري ‌ يا مدل اكپيروتيك با مدل بيگ بنگ تنا قض دارد ؟

درپاسخ به اين پرسش با يد دقيق با شيم ؛ زيرا؛ بعضي طرح ها ونقشه هايي وجود دارد كه در آنها آمده است كه ؛ ((بيك بنگ هرگز رخ ندا ده است )) . منظور آنها اينستكه جهان امروزه ؛ درحال انبساط نيست وهرگز هم پد يده انبساط رخ نداده است ولي متا سفانه آنچه آنها مي گويند در واقع پايمال كردن سند مورد قبول وپديده سرد شد ن كيهان در گذشت 15بليون سال است . ولي خوشبختانه مدل مورد بحث ما اين واقعيت ها وبيگ بنگ را تكذ يب نمي كند . در واقع مدل (( اكپيرو تيك )) ؛زود ترين لحظات آغاز جهان را اصلاح مي كند ؛ يعني برخلاف تصور گذشته ؛ بجاي اينكه معتقد باشيم جهان با د ما وتراكم يا دا نسيته بي نهايت آغاز شده باشد دراين مدل معتقد هستيم كه (( كيهان يا نواحي متفاوت - سرد ونزديك به تهي آغاز شده است )) .

آ نچه ما مي دانيم انبساط دا غ جهان بر آمده از بر خوردي است كه آورد گاه جهاني وسيع با دما ودا نسيته معين و محدود است وادامه دا ستان همان مدل بيگ بنگ است كه مفهوم واقعي آ نرا در بالا توضيح داديم .

بايد دانست كه مدل بيگ بنگ( اصلاح نه شده) كه غير استاندارد ميباشد ومعتقد به انفجار است ؛ منجر به حاصل شدن جهاني با نا همگوني بسيار زياد وبا پيچ وتاب وخم هاي فضا يي بسيار مي شود كه دراين جهان فرضي

مكانيسم ساخته شدن ستارگان ؛ كهكشانها وسا ختار هاي بزرگ مقياس كيهان طبيعي وعادي نخواهد بود .

كيهان شناسان كوشش مي كنند كه اين نقص را بوسيله زود ترين زمان آغازين كيهان يعني در حدود نخستين بليونيم بليونيم ثانيه]آغاز[ آن اصلاح كنند. يكي از پيشنهاد ها براي اصلاح آن ارا ئه ((تئوري تورم كيهان )) است ومنظور از آن ا ينستكه ؛((كيهان داغ ومتراكم آ غاز شده وسپس در د وره اي از انبسا ط فوق ا لعاده قرار گرفت )).

مدل اكپيرو تيك داراي آ لترناتيو جديد ي استكه را ههاي بسيار وحركت هاي ريشه اي يا راديكا لي زيادي را براي بيگ بنگ پيشنهاد مي كند كه در ذ يل به برسي مختصري از ان مي پردا ريم:

*پيشنهاد مدل اكپيرو تيك:

اين مدل بر اين ايده بنا شده استكه (( بيگ بنگ داغ كيهان ؛ از برخورد دو يا سه بعد جهان هاي درحال حركت و موازي در امتداد يك بعد پنهاني فوق العاده خلق شده است )) . يعني دو - سه ا بعاد جهانها با هم برخورد كردند وانرژي جنبشي آنها تبد يل به كواركها ؛ الكترونها ؛ فوتونها ؛ وغيره شد كه حركت وجنبش اين ذرات در امتداد سه بعد محدود شده است وبنا بر اين دما محدود شد وفاز(حالت ) بيگ بنگ داغ آغاز شد .

جهان همگن است زيرا برخورد ا بعاد باعث پيدا يش وآغاز بيگ بنگ به طور همزمان در همه جا شد .

نمودار جغرا فييا يي سهم ممتاز انرژي براي د و جهاني كه برخورد كردند نمودا ري مسطح است ؛ بنا براين برخورد ها (( يك بيگ بنگ مسطح را پد ديد آوردند.ومطا بق معا دلات انيشتن اين بدين معني استكه دا نسيته انرژي نها يي جهان مساوي د انسيته بحرا ني است )).

تك قطبي هاي بزرگ وپر جرم مغناطيسي؛ كه در تئوري بيگ بنگ استاندارد شده حاصل ميشود ؛ درمدل اكپيروتيك تما مي حاصل نمي شود ؛ زيرا د ما بعد از برخورد ابعاد ؛ بسيار كوچكتر از آ نند كه بتوانند هيچيك از اين ذرات پر جرم را بتوانند حا صل كنند .

توضيح يبشتر اينكه ؛ ا ثرات كوانتمي باعث مواج شدن سه بعد جهاني در امتد اد بعد فوق ا العا ده شده است و بنا بر اين بر خورد ها در جا هايي با اختلا ف زماني هاي متفا وت نسبت به يك ديگر رخ مي دهد .

با كامل شدن برخورد ها ؛ موج زدن ها ي ا بعاد جهان هاي بر خورد كننده ؛ نوسان هاي كوچكي را در دما راهبري وبا عث مي كنند كه اين نوسانها ي دما ؛ در زمينه امواج ميكروويو حاصل از كهكشان ها ديده ميشود .

نشان داده شده ا ست كه نوسان هاي دا نسيته يا ترا كم طيف ا نرژي اين كهكشان ها نمود اري نا متغير است (يعني دامنه يكسان دارند ) نامتغير بودن نمودار اين طيفها ناشي از انبساط فوق العا ده كيهان اوليه است ويكي از پيروزي هاي تئوري تورم است ]كه در بالا تو ضيح كو تاهي در با ره آن داده شد [ ودر همين جا ست كه ما تكرار به كار بردن فيزيك متفاوتي را بطور كامل در فيزيك معا صر خوا هيم داشت .

طرح يا قالب بندي (( تئوري اكپيرو تيك )) مشتق از (( تئوري سوپر استرينگ ها )) يا همان نظريه سوپر رشته ها مي باشد .

واژه اكپيروتيك اشاره به كد ام حاد ثه تاريخي و ومدل كيهان شناسي باستاني است ؟

منظور از اين واژه اشاره به آتش سوزي بزرگي است كه در يونان رخ داد ونيز رجوع داده مي شود به يك مدل كيهان شناسي باستان كه مطابق آن ؛ جهان نا گهان از آتش متولد شده است وبر خلاف مدل اكپيروتيك امروزين ؛ برخوردي بين سه بعد جهان ها رخ ندا ده است وجهان از آن آتش اوليه به وجود آمده است وگسترش يا فته است .

*نكته : بايد توجه كرد كه (( تئوري تورم كيهاني )) كه قبلا" يادي از آن شد ؛ بر مبناي (( تئوري كوانتم )) استوار شده است كه اين بهترين چهار چوب براي نمايش تئوري تورم كيهاني است ومد لي است كه به د قت و به مد ت بيست سال بر روي آن مطا لعه شده است .

(( ترجمه عزيز الله سميعي - 28 ديماه 1386))

**********************************

·        جها ن هاي موازي در افسا نه ها.

·        ترجمه مقاله parallel universe ( fiction)

·        منبع wikipedia the free Encylopedia

·        مقدمه : جهان موازي ( آ لترنات نسبي ) در علم وافسانه وتخيل شامل جدا كننده حقيقت از افسانه دريك مكان وزمان نسبت به ما است . اين جدا سازي مي تواند نسبتا" دامنه اي متغيرازكوچكترين سرزمين جغرافيايي تا

تماميت يك دنياي جديد وتا جهان هاي متعد د داشته باشد.

داستانهاي عجيب وغريب مد تهاي طولاني است  كه فرض وجود جهان هاي ديگررا با استفاده ازا فسانه ها

وروايات مذهبي در نظر گرفته اند بهشت ودوزخ همگي (( آ لترنات جهان ها )) يا جهان هاي موازي متفاوت ا ز قلمرو مادي ما هستند .

داستا نهاي عجيب وغريب عصرحاضر ؛ اغلب رشته اي ا زنقشه هاي وجود را درنظر مي گيرند كه متفاوت از طبيعت هستند ودر برخي از طرحها پديده هاي جادويي در نظرمي گيرند .

درافسانه هاي علمي گاهي جهان هاي موازي منفرد باموا د غيرواقعي نسبت به جهان ما و همراه با وجود دوگانه درنظرمي گيرند . گاهي شخصيت غيرواقعي آن افسانه مي تواند جهان مارا مورد تاخت وتاز قرار دهد .

درافسانه هاي تاريك وترسناك جهان هاي موازي اغلب مكاني پنهاني براي اشياء وموجودات زشت ونازيبا وجود دارد واغلب قهرمان داستان با نيرووقدرت فوق ا لعاده خود سعي مي كند كه با نفوذ آن اشياء به دنياي

خودش مقابله كند . ما نند بشتر كارهاي H.PLovercraft ورشته بازي هاي كامپيوتري؛ درا ين داستان ها ، طبيعت واقعيت هاي جهان هاي ديگر ، اغلب جادو يي ا ند وفقط بوسيله ا ثرشان بر جهان ما شناخته مي شوند.

       درداستان هاي علمي بيشترجهانهاي آ لترنات با موضوع (( جهانهاي متعد د)) چهارچوب بندي ميشوند .

     از نظرمكا نيك كوا نتيك (( هر واقعه تاريخي جهاني جديد در صدف ونطفه خود دارد ونتيجه احتمال وقوع هر واقعه اي تعداد متعد دي آ لترنات تاريخي است )) .

فرضهايي كه ا زچهار چوب مكا نيك كوا نتيك برميخيزد به مولف اجازه مي دهد كه درزمان به عقب برگردد

مانند فرض مهمل نما ولي درست ( پارا دوكس ) پدر بزرگ يا فرض جورج لوء يس در داستان كوتاه ( باغ جاده هاي انشعاب /TheGarden of forking Paths) دراين داستان يك چين شناس كتابي خطي ا زيك نويسنده اي چيني كشف مي كند كه درآن نويسنده از را ه هاي مختلف وا غلب متنا قض قصه يكسان وهمانندي را نقل مي كند وسپس به خواننده اش تصورواقعي زمان را شرح ميدهد كه مانند باغ جاده هاي انشعاب است كه درآ ن جا، دربي نهايت شاخه هاي موازي چيزهاي مختلفي رخ ميدهد .

دربرخي مواقع جهان موازي نسبت وتناسبي فيزيكي ويا تاريخي با جهان ما درندارد مانند رمان ( استفن با كستر/Stephen Baxter) كه درآن رمان ثابت جاذبه(G) جهان موازي بسيار بزرگتراز جهان ما مي باشد .

بايد توحه كرد كه مرزتشخيص داستان وا فسانه علمي را نمي توان بدرستي معين نمود.

*ايده ابعاد ديگر:

ايده ابعاد ديگر ، همرديف وهم معني (( جهان موازي )) است . در افسانه هاي علمي فرض (( ابعاد جديد )) بسيار عادي است وهمرا ه با افزايش ابعاد ومحورهاي  هم آهنگ و متناسب ، بعلاوه سه بعد يا محور فضايي است كه با آنها آ شنا هستيم ( طول - عرض - ارتفاع )  .در اين افسانه ها با حركت ومسافرت درطول ابعاد فوق العاده كه معمولا" حس نمي شود مي توان به جهان هايي كه در حالت معمولي غير قابل دسترس ونا ديدني ا ست مي توان رسيد.

يكي ا زنخستين كارهاي مدرن افسانه هاي علمي استفاده ا ز (( ماشين زمان )) است كه اغلب ( اچ . جي . ولس /H.G .Wells) درافسانه هايش ا زآ ن استفاده مي كند وي زمان را  مانند بعد افزوده شده بر ابعاد ديگربه كار مي برد ، مدل چهاربعدي فيزيك كلا سيكي كه انسان با وسايل منا سب مي تواند به راستي سفر كند . نمونه هايي از افسانه هاي علمي وجود دارد كه نويسنده براي رسيدن كا را كترهايش به جهان موازي بعد اضافي مي آفريند مانند ( آدامس دا گلا س / Adams Douglas) در آخرين كتاب خود بنام ( Hitchikers  Guidetothe Glaxy) وديگران هم از ا يده افزايش ابعاد فوق العاده به چهار بعد كلاسيك ( طول - عرض - ارتفاع - زمان ) استفاده ميكنند . دراين نوع داستانها جهان موازي هميشگي نيست ولي مدلي است براي تسخير فضا - زمان .

·        ماورا ء فضا :

شايد معمولي ترين كاربرد فرض جهان هاي موازي ، تصورماورا ء فضا در دا ستا نها وافسانه هاي علمي است وازآ ن براي راه ميان بري سريعتراز نور درسفرهاي بين ستاره اي فرضي استفاده مي شود . منطق اين نوع تصور ماوراء فضا از كاري به كار ديگر تغيير مي كند ولي اغلب عنا صر متداول آ نها عبارتند از :

1- پيش بيني نقطه ورود به ماوراء فضاء ونقطه خروج ازآن در مسا فرت ها از كوجكترين ناحيه ي جهان ما و ماورائ فضا .

  2-مد ت زمان مسافرت بين دو نقطه درماوراء فضا بسيار كوتاهتراز جهان ماست زيرا درماوراي فضا سرعت مستقل ومتفاوت ازگذرزمان وسرعت نوراست ، يا ميتوان گفت (( نقاط در ماوراء فضا بسيار بهم بسته اند )) .

بعضي مواقع از ((مدل ماوراء فضا )) براي فرض افزايش ابعاد هم محور استفاده مي شود ، دراين مدل فرض مي شود كه جهان درميان برخي ابعاد فضا يي بالا تر پيچيده شده است وهمچون كشتي مي تواند درپهنه ابعاد عادي فضايي حركتي وسيع داشته با شد ونيزقابل مقايسه است با روزنامه پيچيده شده درداخل توپي كه سوزني ازميان آن درحال عبورباشد ودرنتيجه سوزن هنگام عبور، سوراخ هايي را دردو بعد كاغذ پد يد خوا هد آ ورد. البته اينها مثالي ازجهان موازي نيستند بلكه تلاش براي توجيه هر چه بيشتركاربرد (( ماورا ء فضا )) است . درمواقعي كه كاربرد ماورا ء فضا منظوراست ، اغلب آنرا بصورت طرحي ا بتكاري بكارمي برند وتا مادا مي كه از مفهوم ((جهان موازي )) درداستانها استمداد مي شود ، اغلب از ماهيت آ ن جهان جستجو نمي شود ونيزتا زما ني كه داستانها شامل (( ماورا ء فضا )) باشد ، معمولا از مفهوم (( جهان موازي )) استفا ده ميشود .

                                                                                                           

( مترجم عزيزالله سميعي )


+ نوشته شده توسط عزیزالله سمیعی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 0:25 |